جامى از زلال كوثر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٢ - زهرا در عرصه تلا ش پيشگى
جرعهاي از حقيقت كوثر را به جان تشنه دلسپردگان آن حضرت ميچشاند:
شما جوانى كه در دوره پيشرفت علمى، صنعتى، تكنولوژى و دنياى متمدن مادّى زندگى ميکنيد، از الگوى خويش در هزار و چهارصد سال پيش، چه انتظارى داريد؟ توقع داريد كه الگوى شما در كدام بخش، مشابهِ وضع كنونى شما را داشته باشد تا از آن بهره بگيريد؟
آيا ميخواهيد ببينيد چگونه به دانشگاه ميرفته است؟ يا در عرصه مسايل سياست جهانى چگونه فكر ميکرده است؟ اينها كه نيست.
در شخصيت هر انسان، خصوصياتى اصلى وجود دارد كه ميبايد آنها را مشخص كنيد و الگو را در آنها جستجو نماييد.
انسان به دو گونه ميتواند با مسايل و حوادث پيرامون خويش برخورد نمايد: يكى مسؤولانه و ديگرى بىاعتنا. مسؤولانه هم انواع و اقسام دارد؛ با چه روحيهاى، با چه نوع نگرشى به آينده. انسان بايد اين خطوط اصلى را در آن شخصى كه فكر ميکند الگوى او ميتواند باشد، جستجو كند و از آنها پيروى نمايد.
در خصوص وجود مقدس فاطمه زهرا(عليها السلام) چند جملهاي بگويم؛ شايد سررشتهاي براى تفكر در سيره بقيه معصومان و ديگر بزرگان شود:
حضرت زهرا(عليها السلام) در سنين شش ـ هفت سالگى بودند كه قضيه شعب ابىطالب پيش آمد. شِعب ابىطالب دوران بسيار سختى در تاريخ صدر اسلام است. دعوت علنى پيامبر شروع شده بود و مردم مكه ـ به خصوص جوانان و بردگان ـ به آن حضرت ميگرويدند. بزرگان طاغوت؛ مثل ابولهب، ابوجهل و ديگران، ديدند كه هيچ چارهاي ندارند جز اينكه پيامبر و همه مجموعه دور و برش را از مدينه اخراج كنند. همين كار را هم كردند. تعداد زيادى از مسلمانان را كه دهها خانوار ميشدند به همراه پيامبر، خويشاوندان پيامبر و حضرت ابوطالب از مكه بيرون كردند. اينها از مكه بيرون رفتند؛ اما كجا بروند؟
جناب ابوطالب، در نزديكى مكه در شكاف كوهى مِلكى داشت كه اسمش «شعب ابىطالب» بود. «شعب» يعنى همين شكاف كوه، يك درّه كوچك. گفتند به آن جا برويم. مسلمانان سه سال در