آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦١ - اقوال دربارهٔ وحدت و کثرت هستي
و اما شق اول لازمهاش اين است که وجود همچون کلي طبيعي باشد که با اضافه شدن عوارض مشخصه، بهصورت افراد مختلف درآيد، ولي سؤال دربارهٔ عوارض تکرار ميشود که آنها هم موجودند و عليالفرض همه موجودات داراي حقيقت واحدي هستند، پس چگونه بين عوارض و معروضات از يک سوي، و بين خود عوارض از سوي ديگر، اختلاف پديد ميآيد و با اختلاف آنها افراد مختلف وجود تحقق مييابند؟
به ديگر سخن اگر اشتراکي بين وجودهاي عيني فرض شود، يا اشتراک در تمام ذات است و معنايش اين است که وجود، ماهيت نوعي و داراي افراد متعدد باشد، و يا اشتراک در جزء ذات است و لازمهاش اين است که وجود، ماهيت جنسي و داراي انواع مختلف باشد، و هر دو فرض باطل است، پس راهي جز اين نميماند که بگوييم وجودهاي عيني متباين به تمامالذات هستند.
ولي اين استدلال تمام نيست؛ زيرا شقوق سهگانهاي که براي حقيقت عيني وجود فرض شده، در واقع از احکام ماهيت اقتباس شده است و تلاش شده که با نفي ترکيب وجود از جنس و فصل و همچنين نفي ترکيب آن از طبيعت نوعيه و عوارض مشخصه، تبايني ذاتي براي وجودات، نظير تباين ماهيات بسيطه اثبات شود. در صورتي که نه اشتراک وجودات در حقيقت وجود از قبيل اشتراک در معناي نوعي و جنسي است، و نه تباين آنها از قبيل تباين انواع بسيط.
حاصل آنکه چنين استدلالي نميتواند اشتراک وجودهاي عيني را بهصورت ديگري غير از اشتراک در معناي نوعي و جنسي نفي نمايد، و بهزودي روشن خواهد شد که گونهٔ ديگري از وحدت و اشتراک را ميتوان براي حقايق عيني اثبات کرد.
٤. قول چهارم قولي است که صدرالمتألهين به حکماي ايران باستان نسبت داده و خود وي نيز آن را پذيرفته و درصدد تبيين و اثبات آن برآمده و به عنوان «وحدت در عين کثرت» معروف شده است. حاصلش اين است که حقايق عيني وجود، هم وحدت و اشتراکي با يکديگر دارند و هم اختلاف و تمايزي، ولي مابهالاشتراک و مابهالامتياز آنها