آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٢ - اقوال دربارهٔ وحدت و کثرت هستي
بهگونهاي نيست که موجب ترکيب در ذات وجود عيني شود، و يا آن را قابل تحليل به معناي جنسي و فصلي نمايد، بلکه بازگشت مابهالامتياز آنها به ضعف و شدت است، چنانکه اختلاف نور شديد با نور ضعيف به ضعف و شدت آنهاست، ولي نه بدين معنا که شدت در نور شديد چيزي جز نور، و يا ضعف در نور ضعيف چيزي غير از نور باشد، بلکه نور شديد چيزي غير از نور نيست و نور ضعيف هم چيزي غير از نور نيست و در عين حال از نظر مرتبه شدت و ضعف با يکديگر اختلاف دارند، اما اختلافي که به بساطت حقيقت نور که مشترک بين آنهاست آسيبي نميرساند. به ديگر سخن وجودات عيني داراي اختلاف تشکيکي هستند و مابهالامتياز آنها به مابهالاشتراکشان بازميگردد.
البته تشبيه مراتب وجود به مراتب نور، فقط براي تقريب به ذهن است وگرنه نور مادي، حقيقت بسيطي نيست. (آنچنانکه غالب فلسفه پيشين آن را عرض بسيطي ميپنداشتهاند) و از سوي ديگر وجود داراي تشکيک خاصي است، بهخلاف تشکيک در مراتب نور که تشکيک عامي است و فرق بين آنها در درس بيست و هشتم روشن شد.
اما اين قول را به دو گونه ميتوان تفسير کرد: يکي آنکه اختلاف هر وجودي با وجود ديگر، در مرتبه وجود فرض شود، بهطوري که افراد يک ماهيت يا چند ماهيت همعرض نيز داراي چنين اختلافي دانسته شوند. ديگري آنکه اختلاف مراتب فقط ميان علل و معلولات حقيقي در نظر گرفته شود، و چون همه موجودات معلول بيواسطه يا باواسطهٔ خداي متعالي هستند، نتيجه گرفته شود که عالم هستي از يک وجود مستقل مطلق و وجودهاي رابط و نامستقل بيشماري تشکيل يافته است که هر علتي نسبت به معلول خودش استقلال نسبي خواهد داشت و از اين جهت کاملتر و داراي مرتبه عاليتري از وجود خواهد بود، هرچند معلولهاي همعرض که رابطه عليت و معلوليتي با يکديگر ندارند، چنين اختلاف تشکيکي را نداشته باشند و از يک نظر متباين به تمامالذات بهحساب آيند. ولي تفسير اول خيلي بعيد بلکه غيرقابلقبول است، هرچند ظاهر بعضي از سخنان صدرالمتألهين و اتباعش بر آن دلالت دارد.