آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٧ - منشأ اعتقاد به واقعيت مادي
انعکاس روشني در ذهن بيابد، و مخصوصاً در دوران کودکي که هنوز خودآگاهي انسان رشد نيافته، اين سير ذهني توأم با ابهام بيشتري است و به ناآگاهي نزديکتر ميباشد. ازاينرو چنين پنداشته ميشود که علم به نتيجه، بدون سير فکري از مقدمات حاصل شده و به ديگر سخن خودبهخودي و فطري است، ولي هرقدر خودآگاهي انسان رشد يابد و از فعاليتهاي درونذهني خودش بيشتر آگاه گردد، از ابهام آن کاسته ميشود و تدريجاً بهصورت استدلال منطقي آگاهانه ظاهر ميشود.
قضايايي را که منطقيين بهنام «فطريات» نامگذاري کردهاند و آنها را به اين صورت تعريف نمودهاند؛ قضايايي که توأم با قياس هستند (القضايا التي قياساتها معها) يا حد وسط آنها هميشه در ذهن حاضر است، در واقع از قبيل همين قضاياي ارتکازي هستند که استدلال براي آنها با سرعت و نيمهآگاهانه انجام ميگيرد.
علم به واقعيات مادي هم در واقع از همين استنتاجات ارتکازي حاصل ميشود، که مخصوصاً در دوران کودکي از مرتبه آگاهي دورتر است و هنگامي که بخواهيم آن را بهصورت استدلال دقيق منطقي بيان کنيم، به اين شکل درميآيد:
اين پديدهٔ ادراکي (مثلاً سوزش دست هنگام تماس با آتش) معلول علتي است، و علت آن يا خود نفس (= من درککننده) است و يا چيزي خارج از آن. اما من خودم آن را به وجود نياوردهام؛ زيرا هرگز نميخواستم دستم بسوزد. پس علت آن، چيزي خارج از وجود من خواهد بود.
البته براي اينکه اعتقاد ما نسبت به اشياء مادي به وصف ماديت مضاعف شود، و احتمال تأثير مستقيم يک امر غيرمادي ديگري نفي شود، نياز به ضميمه کردن استدلالهاي ديگري دارد که مبتني بر شناخت ويژگيهاي موجودات مادي و غيرمادي ميباشد، ولي خداي متعالي چنين تواني را به ذهن انسان داده است که قبل از آنکه ملکهٔ استدلالات دقيق فلسفي را پيدا کند، بتواند نتايج آنها را بهصورت ارتکازي و با استدلال نيمهآگاهانه بهدست بياورد و بدينوسيله نياز زندگي خود را تأمين کند.