آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٥ - راز بداهت واقعيت عيني
اکنون اين سؤال مطرح ميشود که راز بداهت اصل واقعيت چيست؟
ممکن است پاسخ داده شود که تصديق به وجود واقعيت عيني بهطور اجمال و سربسته، و تصديق به واقعيت مادي بهطور متعين و مشخص، مقتضاي فطرت عقل است و شاهد آن وجود چنين اعتقادهايي در همه انسانهاست، چنانکه رفتار عملي ايشان نيز آن را تأييد ميکند. بدينترتيب چهار گونه از گونههاي انکار واقعيت (غير از گونهٔ پنجم) ابطال ميشود.
ولي اين سخن از ارزش منطقي کافي برخوردار نيست؛ زيرا همانگونه که در درس هفدهم و نوزدهم گفته شد، چنين مطلبي نميتواند صحت اين اعتقادها را تضمين کند و جاي اين سؤال باقي ميماند که از کجا اگر عقل ما طور ديگري آفريده شده بود بهگونهٔ ديگري درک نميکرد؟ افزون بر اين، استناد به نظر و رفتار انسانها در واقع، استدلال به استقراء ناقص است که ارزش منطقي صددرصد ندارد.
ممکن است گفته شود که اين تصديقات از بديهيات اوليه است که صِرف تصور موضوع و محمول آنها براي تصديق کفايت ميکند.
ولي اين ادعا هم نادرست است؛ زيرا اگر قضيه را بهصورت «حمل اولي» فرض کنيم، روشن است که مفاد آن چيزي جز وحدت مفهومي موضوع و محمول نخواهد بود، و اگر آن را بهصورت «حمل شايع» فرض کنيم و موضوع آن را ناظر به مصاديق خارجي بگيريم و به اصطلاح منطقي از قبيل «ضروريات ذاتيه» بهحساب آوريم، صدق چنين قضايايي مشروط به وجود خارجي موضوع است، در صورتي که منظور اين است که وجود خارجي آن با همين قضيه اثبات شود. به ديگر سخن، قضاياي حقيقيه در حکم قضاياي شرطيهاند و مفاد آنها اين است که هرگاه مصداق موضوع در خارج تحقق يافت، محمول قضيه براي آن ثابت خواهد بود؛ مثلاً قضيهٔ بديهي معروف «هر کلي از جزء خودش بزرگتر است»، نميتواند وجود کل و جزء را در خارج اثبات کند، بلکه معنايش اين است که هرگاه «کل»ي در خارج تحقق يافت، از جزء خودش بزرگتر خواهد بود.