جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ١٥
مسلمان در ابعاد مختلف جامعه و حكومت به ايفاى نقش پرداختند. سرانجام، سقوط صفويه، از نيروى جريان اسلامى كاست. حتى با روى كار آمدن افغانهاى سنّى مذهب و نادرشاه افشار، بسيارى از علماى شيعه ناچار شدند به عتبات عاليات هجرت كنند. جريان اسلامى دراين دوره همچنين از يك چالش درونى رنج مىبرد و آن درگيرى ميان اصوليان و اخباريان بود.
نهضت اخبارىگرى به رهبرى محمد امين استرآبادى منبع استنباط فقه شيعه را در كتاب (قرآن) و سنت منحصر مىدانست و براى عقل حجّيتى قائل نبود. اين جريان، اجتهاد مرسوم علماى اصولى را نفى مىكرد و به اصول فقه اعتقادى نداشت. «١» در برابر، علماى اصولى با اعتقاد به جامعيت شريعت و پذيرش صلاحيت عقل و استفاده از اصول برائت، احتياط، تخيير و استصحاب، بر نقش كليدى اجتهاد براى پاسخگويى به مسائل شرعى پاى مىفشردند.
با پيروزى علماى اصولى در اواخر دوره زنديه و اوايل حاكميت قاجار و با احياى انديشه ولايت فقيه از سوى علماى بزرگى همچون ملا احمد نراقى و صاحب جواهر «٢» در همين دوره، قدرت مجتهدان شيعه افزايش يافت.
تحول مهم ديگرى كه در مسير حركت جريان اسلامى نقش آفرين بود، پديد آمدن نهاد مرجع كل، مرجع اعلى يا عام با تلاشهاى فقيه بزرگ عصر ناصرالدين شاه قاجار، شيخ مرتضى انصارى دزفولى بود. «٣» شيخ انصارى از اين نهاد استفاده سياسى نكرد؛ اما اين امر در واقع احياى عملى نظريه ولايت فقيه بود كه در جريان نهضت تنباكو با رهبرى ميرزاى شيرازى نقش بسيار مهم خود را نشان داد.
سيد جمالالدين اسدآبادى، سلسله جنبان نهضتهاى اصلاحى اخير نيز طى نامهاى به ميرزاى شيرازى به جايگاه بلند مرجعيت شيعه، ولايت و نيابت امام زمان (ع) اشاره مىكند و او را به استفاده از اين قدرت نهادى تشويق مىنمايد. «٤»