رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٤٣ - فصل (هشتم)

فصل (هشتم)

اندر گونها از [١] نبض مركب كه نام خاص دارد.

نبض مركّب آن نبض را خوانند [٢]- كه حكمش از دو سه حال وى گيرند، چنانكه مورچه‌ [٣] كه اندر وى خردى و تواتر [٤] بود. و قسمت ايشان كه نبض مركبند [٥] بسيار است، و همه را نام نيست، و بعضى را نام هست، آن را كه نام هست چون نبض ستبر [٦] باشد كه بتازى غليظ خوانند، و چون نبض باريك كه بتازى دقيق خوانند.

ستبر- آن بود [٧] كه پهنا و بلندا بيشتر دارد.

و باريك آن بود كه پهنا كم دارد، و درازا بيش.

و ازين جمله- نبض آهوى است- كه بتازى غزالى خوانند،- كه اندر يك جزو گران مى‌آيد- آنگاه بيكبار [٨] تيز شود.

و موجى‌ [٩] است. كه جزوى بزرگتر بود- و جزوى خردتر چون‌ [١٠] موجها- با نرمى، و سخت خرد [١١] نبود.


[١] - گونهاى- د.

[٢] - گويند- ب- ج- د.

[٣] - چنانكه مورچگى- ب- ج،- چنان مورچگى- د.

[٤] - خوردى و متواترى- ب،- خردى و متواترى- ج،- خردكى و تواتر- د.

[٥] - مركب آيد (ظ: اند)- آ.

[٦] - بيشتر- آ.

[٧] - بى: «كه بتازى» تا «آن بود»- د.

[٨] - آنگه بيكبار- د،- آنگاه يك بار- ب.

[٩] - موجى آن- آ.

[١٠] - خوردتر چون- آ، خردتر و- ب- ج.

[١١] - خورد- ب.