رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٤٦ - فصل (هشتم)
خوانند،* كه* آنجا كه سكون چشم دارى « [سكون نيايد]» حركت آيد [١].
و نبض لرزنده [٢]،- و نبض متشنج، و اختلافش در سپس و پيشى و نهاد بود [٣].
و نشان سختى حاجت، و اين را الواقع فى الوسط گويند» انتهى. و از اين جمله و از مراجعه بكتاب خلاصة الحكمه فصل ٥ باب ١ ركن ٤ مستفاد مىشود، كه: «ذو الفتره» و «الواقع فى الوسط» هر يك قسمى جداگانهاند، و از همديگر ممتاز، و تعريف اينجا مخصوص به «الواقع فى الوسط» است.
[١] - بى: آيد- ب- ج،- آيد و از ميان افتاده كى بتازى ذو الفتره خوانند- كه آنجا كه حركت چشم دارى سكون آيد- د.
[٢] - لرزيده- آ- ج.
[٣] - و اختلافش بيشابيشى و نهاد بود- آ،- اختلافش در سپس و پيش (ظ. سپسى و پيشى) و نهاد بود- ب. اختلافش در سپسا پيشى بود و نهاد- ج،- اختلافش سبب اشى و نهاد بود- د.
در ذخيره خوارزمشاهى گويد: «دوازدهم انواع نبض متشنّج- و متواتر و ملتويست، و اندر اين همه انواع، رگ چون رشته كشيده باشد، و نبض ملتوى بر خود همىپيچد، و اين اختلاف اندر وضع باشد، يعنى اندر نهاد رگ، و متواتر نبضى است كه اندر وى انبساط كمتر و پوشيدهتر باشد، و كشيدگى ظاهر بود، و اين همه انواع اندر بيماريهاء خشك بديد آيد، و نبضى ديگر است كه هم در بيماريهاء خشك باشد- چون دق- و ذبول، اين را ثابت گويند، و اين نبضى باشد باريك- و صلب- و كشيده و اگر چه مختلف باشد .... سيزدهم نبض مرتعش است، اين نبضى باشد- كه رگ با حركتها كه مىكند لرزان باشد، و نشان آن باشد- كه قوّت حيوانى بسبب بسيارى خلط گرانبار است» انتهى. و در خلاصة الحكمه فصل ٥ باب ١ ركن ٤ گويد: «ملتوى