رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٢ - فهرست لغات رگشناسى

٥-/ ٦/ تنگ/ مقابل فراخ، صفحه يا تخته كه نقاشان و مصوران اظهار صنعت خود بر آن كنند، و ناياب و عديم المثال (برهان).

»/»/ باريك/ در مقابل گنده باشد. (برهان)»/»/ سر ست/ خلقت، و طينت، و مايه طبع و طبيعت، و خوى و آغشته (برهان).

پس معنى لطافت روح آنست كه روح رقيق القوام است چنانكه در منظومه گويد: كما كثيف الخلط اعضاء بداء، لطيفه روحا بخارياً غدا. و در مباحث مشرقيه گويد: هو جسم لطيف بخارى تتكوّن من الطف اجزاء الأغذية بحيث تكون نسبته الى الاجزاء اللّطيفة من الغذاء كنسبة العضو الى الاجزاء الكثيفة. همچنانكه مصنف هم سه چهار سطر بعد باين مطلب اشاره مى‌كند.

و مقصود از روشن سرشتى آنست كه روح بخارى بطبع روشن و شفّاف است.

على الخصوص بخشى از آن كه در بطون دماغ جا دارد، و حامل قواى نفسانيه، و حتى براى مصنّف حامل قواى پنجگانه باطنه است.

»/ ٩/ لطيفى سخن- و لطيفى معنى/ يعنى لطيفى روح مجرّد از سنخ لطافت بمعنى رقت قوام نيست كه لطافت جسمانى باشد، بلكه لطافت در اينجا از قبيل لطافت در آيه كريمه است كه فرمود لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير. چه در اينجا لطافت بمعنى مجرّد بودن از مادّه است. و اين لطافت با حواس ظاهرى دريافته نمى‌شود.

٦/ ٣/ كفك/ بمعنى كف باشد مطلق ٣ اعم از كف صابون و كف آب و كف گوشت و كف دهان و كف شير و امثال آن (برهان).