زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٢ - دانش امامت

سخن مى‌گفت با امام سخن گفت.

امام موسى كاظم نيز با همان زبان جواب وى را گفت. آن غلام و نيز تمام جمع از اين مسأله شگفت زده شدند. آنان گمان كردند كه امام زبانشان را نمى‌فهمد. ايشان به آن غلام گفت: من به تو پولى مى‌دهم و تو به هر يك از اين غلامان ٣٠ درهم بپرداز. غلامان از محضر امام خارج شده به هم مى‌گفتند: او (امام كاظم) بليغ‌تر از ما به زبان خود ما سخن مى‌گويد و اين نعمتى است كه خداوند به ما ارزانى داشته است.

على بن ابى حمزه گويد: به آن‌حضرت عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! چنين ديدم كه شما با اين حبشيها بازبان خودشان سخن گفتيد؟! آن‌حضرت فرمود: آرى. گفتم: در ميان آنها تنها به آن غلام امر كرديد؟! فرمود: بلى به او گفتم كه در حق ساير بردگان نيكى كند و به هر يك از آنها ماهيانه ٣٠ درهم بپردازد. چون او وقتى به سخن آمد از ديگران داناتر مى‌نمود او از تبار پادشاهان آنها بود. پس او را بر سايرين گماردم تا به احتياجات آنها رسيدگى كند. از اينها گذشته او غلامى راستگوست.

سپس فرمود: شايد تو از اينكه من با آنان به زبان حبشى سخن گفتم در شگفت شدى؟ گفتم: به خدا سوگند آرى.

فرمود: تعجّب مكن! آنچه در نظر تو شگفت و حيرت آور آمد وآنچه از من شنيدى در مثل مانند پرنده‌اى است كه به منقار خويش قطره‌اى از دريا برگيرد. آيا اگر پرنده‌اى چنين كند از دريا چيزى كاسته مى‌شود؟! امام به منزله درياست كه آنچه نزد اوست هيچ گاه تمام نمى‌شود