زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٦

مردم و طبعاً امام موسى بن جعفر عليهما السلام براى اداى نماز در مسجد حضور داشته‌اند. هارون به سوى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله جلو آمد و گفت: السلام عليك يا رسول اللَّه! اى پسر عمو.

هارون در واقع مى‌خواست با اين كار شرعى بودن جانشينى خود را اثبات كند و آن را علّتى درست براى زندانى كردن امام كاظم جلوه دهد.

امّا امام اين فرصت را از او گرفت و صفها را شكافت و به طرف قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به آن قبر شريف روى كرد و در ميان حيرت و خاموشى مردم بانگ برآورد:

السلام عليك يا رسول اللَّه! السلام عليك يا جدّاه!

امام كاظم با اين بيان مى‌خواست بگويد: اى حاكم ستمگر اگر رسول خدا پسر عموى توست و تو مى‌خواهى بنابر اين پيوند نسبى، شرعى بودن حكومت خود را اثبات كنى بايد بدانى كه من بدو نزديكترم و آن‌حضرت جدّ من است. بنابر اين من از تو به جانشينى و خلافت آن بزرگوار شايسته‌ترم!

هارون مقصود امام را دريافت و در حالى كه مى‌كوشيد تصميم خود را براى دستگيرى امام كاظم توجيه كند، گفت:

اى رسول خدا من از تو درباره كارى كه قصد انجام آن را دارم پوزش مى‌خواهم. من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بيفكنم. چون او مى‌خواهد ميان امّت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد.

چون روز بعد فرارسيد، هارون فضل بن ربيع را مأمور دستگيرى امام‌