زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٨

نتيجه هارون دستور داد كه آن‌حضرت را به فضل بن يحيى تسليم كند و از فضل خواست تا كار امام را يكسره سازد، امّا فضل هم زيربار اين فرمان نرفت. از طرفى به هارون كه در آن هنگام در «رقه» بود، خبر رسيد كه امام موسى كاظم در خانه فضل به خوشى و آسودگى روزگار مى‌گذارند.

ازاين‌رو هارون «مسرور» خادم را با نامه‌هائى روانه بغداد كرد و به وى دستور داد كه يكسره به خانه فضل بن يحيى درآيد و در باره وضع آن‌حضرت تحقيق كند و چنانچه ديد همان‌گونه كه به وى خبر داده‌اند، نامه‌اى را به عبّاس بن محمّد بسپارد و به او امر كن تا آنرا به اجرا گذارد و نامه ديگرى به سندى بن شاهك بدهد و به او بگويد كه فرمان عبّاس بن محمّد را به جاى‌آورد. [١]

اين ماجرا را از اينجا به بعد از يكى از روايات تاريخى پى‌مى‌گيريم:

اين خبر به گوش يحيى بن خالد (پدر فضل) رسيد. او بى‌درنگ سوار بر مركب خويش شد و نزد هارون آمد و از درى جز آن در كه معمولًا مردم از آن وارد قصر مى‌شدند، پيش هارون رفت و بدون آنكه هارون متوجّه شود از پشت سراو داخل شد و گفت: اى اميرالمؤمنين به سخنان من گوش فراده. هارون هراسان به وى گوش سپرد. يحيى گفت: فضل جوان است، امّا من نقشه تو را عملى مى‌كنم.

چهره هارون از شنيدن اين سخن ازهم‌شكفت و به مردم روى كرد و گفت: فضل مرا در كارى نافرمانى كرد و من او را لعنت فرستادم اينك او


[١] - مقاتل الطالبيّين، ص ٢٣٣.