زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٣ - دانش امامت

و شگفتيهاى او بيش از شگفتيهاى درياست. [١]

٣- در حديث ديگرى كه على بن ابى حمزه راوى آن است، آمده است كه گفت: ابو الحسن عليه السلام مرا به سوى مردى كه رو به رويش طبقى بود ودست فروشى مى‌كرد فرستاد و فرمود: اين ٨٠ درهم را به او بده و بگو كه ابوالحسن مى‌گويد: از اين ٨٠ درهم استفاده كن كه اين مقدار تا هنگامى كه بميرى برايت بس است. چون فرمان امام را به جاى آوردم! مرد گريست. گفتم: چرا مى‌گريى؟ پاسخ داد: چرا نگريم كه هنگام مرگم فرا رسيده است. گفتم: آنچه پيش خداست از آنچه در آنى بهتر است. مرد خاموش شد. سپس پرسيد: اى بنده خدا توكيستى؟ جواب دادم: على بن ابى حمزه. مرد تا نام مرا دانست، گفت: به خدا سوگند سرور و مولايم به من چنين فرمود كه نامه‌ام را به وسيله على بن ابى حمزه برايت مى‌فرستم.

على گويد: حدود ٢٠ شب در آنجا درنگ كردم سپس نزد آن مرد آمدم و ديدم كه در بستر بيمارى افتاده است. به او گفتم: هر وصيّتى كه دارى بكن كه من آن را از مال خودم به انجام مى‌رسانم. گفت: چون مُردم، دخترم را به همسرى مردى متدّين در آور سپس خانه‌ام را بفروش و پول آن را به امام بده و به هنگام غسل و دفن و نماز (ميّت) گواه من باش.

على بن ابى حمزه گويد: چون آن مرد را به خاك سپردم، دخترش را به همسرى مردى ديندار در آوردم و خانه‌اش را فروختم و بهاى آن را به دست امام كاظم عليه السلام رساندم. آن‌حضرت پول خانه را بر گرداند و فرمود:


[١] - بحارالانوار، ج ٢، ص ٧٠.