زندگاني باقر العلوم حضرت محمد بن علي عليه السلام - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
دانشمند مسيحى بسيار هراسان شد و گفت: آيا نگفتى كه از علماى آنان نيستى؟! پدرم به او گفت: گفتم از جاهلان آنان نيستم. اصحاب هشام اين گفتگوها را مىشنيدند، آنگاه دانشمند مسيحى به پدرم گفت:
آيا از تو پرسش ديگرى كنم؟ پدرم پاسخ داد: بپرس. مرد پرسيد: از كجا ادعا مىكنيد كه ميوه بهشت هميشه تر و تازه و موجود است و هيچ گاه نزد بهشتيان از بين نمىرود؟ دليل شما بر آنچه ادعا مىكنيد چيست؟ گواهى معروف و شناخته شده ارائه دهيد. پدرم به او پاسخ داد: دليل ما بر اين ادعا خاك ماست كه همواره، تر و تازه و موجود است و هيچ گاه نزد تمام مردم دنيا از بين نمىرود. دانشمند مسيحى از شنيدن اين پاسخ به شدّت مضطرب شد و گفت: آيا نگفتى كه از علماى آنان نيستى؟ پدرم گفت:
گفتم: از جاهلان آنان نيستم.
دانشمند مسيحى گفت: آيا از تو مسأله ديگرى بپرسم؟ پدرم فرمود:
بپرس، گفت: به من بگو كدام وقت است كه نه آن را جزو اوقات شب محسوب مىكنند و نه جزو اوقات روز؟ پدرم به او پاسخ داد: اين همان ساعت ميان طلوع فجر تا طلوع آفتاب است كه دردمند در آن آرام مىيابد و شب زنده دار در آن مىخوابد و بى هوش در آن بهبود مىيابد. خداوند اين ساعت را در دنيا براى راغبان، رغبت و در آخرت براى كسانى كه براى آخرت فعاليت مىكردند دليل روشن، و براى متكبران جاحد كه آخرت را ترك كردهاند حجتى بالغ قرار داده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: دانشمند نصرانى از شنيدن اين پاسخ فريادى كشيد و آنگاه گفت: تنها يك پرسش باقى مانده است: به خدا از تو سؤالى