زندگاني باقر العلوم حضرت محمد بن علي عليه السلام - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٢ - علم الهام
فرمود: آيا آگاه كنم شما را از آنچه در سر داريد؟ مىخواهيد در باره اين سخن خداوند تعالى كه فرمود: (كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ). بپرسيد ما علم خود را به هر يك از شيعيانمان كه بخواهيم اعطا مىكنيم. آنگاه پرسيد: اينها شما را قانع مىكند؟ گفتند: ما به كمتر از اين هم قانع مىشويم. [١]
عبداللَّه بن معاويه جعفرى ماجراى خود را با والى مدينه كه وى را با نامهاى تهديد آميز به سوى امام باقر روانه كرده بود، نقل مىكند. وى مىگويد: آنحضرت اصلًا از نامه والى مدينه بيمناك نشد چون خداوند وى را آگاه ساخته بود كه آن والى بزودى از كار بر كنار مىشود. عبداللَّه بن معاويه در تفصيل اين ماجرا مىگويد: اكنون آنچه را كه با گوشهاى خود شنيده و با ديدگانم از ابو جعفر عليه السلام ديدهام، برايتان نقل مىكنم. بر مدينه يكى از مردان آل مروان فرمانروايى داشت. او روزى در پى من فرستاد چون به نزدش آمدم هيچ كس پيش او نبود. پس به من گفت: اى پسر معاويه من تو را خواندم چون به تو اعتماد دارم و نيز مى دانم كه كسى جز تو پيغام مرا نمىرساند. من مايلم كه تو عموهايت، محمّد بن على و زيد بن حسين، را ديدار كنى و بديشان بگويى كه يا از كارهايى كه از شما خبرش به من رسيده دست برداريد و يا انكار كنيد.
من به قصد ديدار ابو جعفر روانه شدم. او را ديدم كه به طرف مسجد مىرود همين كه به او نزديك شدم لبخندى زد و گفت: اين ستمگر در پى
[١] - بحارالانوار، ج ٤٦، ص ٢٤٤.