دانشنامه امام باقر علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٧ - او کیست؟
او کیست؟
از این که به همراه آنان به سفر حج مشرف شده بودم خیلی خوشحال بودم. اما
هر چقدر به مسجدالحرام نزدیکتر میشدیم او چهرهاش بیشتر گرفته میشد،
کمتر حرف میزد، خضوع و خشوع [١] از سیمایش میبارید و تمامی توجهش به خدا
بود. همین که وارد مسجدالحرام شدیم صدای گریهاش بلند شد و هایهای گریست.
قطرههای زلال اشک انحنای گونهاش را طی کرد و لابهلای محاسن انبوهش گم
شد، درست مثل تکتک افرادی که در ازدحام طواف کنندگان گم میشدند. یک نگاهم
به او بود و نگاه دیگرم سوی مردمی که منتظر او بودند و با تعجب نگاهش
میکردند، اما او همچنان میگریست. غلام او جلو آمد و گفت، آقا، خیلی
ببخشید، جسارت است، شما سرور من هستید و من غلام شما، اما بهتر نیست کمی
آرامتر گریه کنید، همهی چشمها به شما دوخته شده و منتظر شما هستند. امام
پاسخ داد: وای بر تو افلح [٢] گریه میکنم که شاید خداوند رحمتش را شامل
حالم کند و فردای قیامت رستگار شوم. افلح دیگر چیزی نگفت و امام با همان
حالت تواضع به راه افتاد طوافش را انجام داد و سپس به نماز ایستاد و چقدر
خاشعانه نماز را به پایان رساند. آن گاه سرش را بر سجده گذاشت و مدتها به
همین حالت باقی ماند، من که در کنارش نشسته بودم فقط لرزش شانههایش را
میدیدم. وقتی سر از سجده برداشت سجدهگاهش از اشک تر شده بود. با خود
میاندیشیدم او که امام است این گونه عمل میکند، پس وای به حال ما که به
زور، قطره اشکی از چشم جاری میکنیم. در همین افکار غوطه ور بودم که
حاجیهای کاروان دورش جمع شدند و در مورد دین و «مناسک حج» [٣] شان سؤالاتی
پرسیدند. رفته رفته ازدحام بیشتر شد و غریبهها نیز دور او را گرفتند و در
پرسش و پاسخ شرکت کردند. امام تکتک سؤالات را جواب میداد و همچون
چشمهای زلال همگان را سیراب میکرد. آن دسته از مردم که او را نمیشناختند
از آمادگی و وسعت علوم او تعجب کرده بودند، از یکدیگر میپرسیدند که او
کیست. تسلط امام بر مسائل دینی برایشان باور کردنی نبود. این از چشمان گرد
شدهشان فهمیده میشد.
دست آخر، یکی پرسید: او کیست و این همه معلومات
را از کجا میداند. برخاستم و گفتم: برادر، من به تو میگویم که او کیست،
او شکافندهی علم پیامبران است، چراغ روشنی است در تاریکی ظلمت، او پسر
فاطمه - دختر رسول خدا - است، حجت باقی خدا بر روی زمین است، او شرف و غیرت
زمان است؛ آری، او ستون بلند و استوار دین خداست، او از نسل پیامبر و علی و
فاطمه علیهمالسلام است، او محمد باقر است. حرف هایم که تمام شد نشستم.
افلح به سوی من آمد و گفت: احسنت، آفرین، نمی دانستم این قدر خوب سخن
میگویی، حقا که امامت را خوب شناساندی. به خانهی کعبه خیره شدم و در
جوابش گفتم: نه: هنوز او را نشناختهام این حرفهایی که زدم یکی از هزاران
فضیلت او هم نیست. [٤] .
(١) تواضع و فروتنی.
(٢) نام خادم امام باقر علیهالسلام.
(٣) اعمال مربوط به حج.
(٤) حیاةالامام محمد باقر، ص ١٣٢.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم ١٣٨٥.