دانشنامه امام باقر علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٢٩ - نازل شدن بلای زلزله
نازل شدن بلای زلزله
امام باقر علیهالسلام فرموده است: مردم در قیامت طبق نیات باطنی و ملکات درونی خود محشور میشوند. جابر بن یزید جعفی نقل میکند که: زمانی که طاغیان و یاغیان بنیامیه که لعنت خداوند بر همگی آنان باد با ظلم و زور متولی امر خلافت شدند و بر شیعیان و محبان خاندان امامت و کرامت مسلط شدند و دست به قتل و شکنجه مؤمنین زدند و بر بالای منبرها به امیرالمؤمنین علیهالسلام ناسزا گفتند و حتی شرم نکردند در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بر بالای منبر او این کار زشت را انجام دادند و اگر کسی به آنها اعتراض میکرد به قتل او مبادرت میکردند و شیعیان مخلص و معتقد از ظلم و بیداد آنان به جان رسیده و ترک وطن و خانمان میکردند و به دیار غربت میرفتند. روزی گروهی از شیعیان خدمت امام سجاد علیهالسلام رفتند و زبان به شکایت گشودند و از جور و ستم و دشمنی این طایفه ملعون به عرض حضرت رساندند وقتی امام سجاد علیهالسلام این سخنان را شنید رو به آسمان کرد و گفت: خدایا چه بسیار است حلم تو و چه عظیم است شأن تو که به اینان مهلت دادهای بعد از آن فرزند گرامیش امام محمد باقر علیهالسلام را صدا زد و به او فرمود: فردا به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برو و دو رشتهای را که جبرئیل برای رسول خدا آورده بگیر و آن را به نرمی و آهسته تکان بده، نه به شدت که همه هلاک شوند. جابر بن یزید جعفی که راوی این روایت است میگوید، من از این سخن متعجب شدم و در سحرگاه که هنوز مقداری از شب باقی مانده بود به در خانه حضرت رفتم و مقابل در خانه بودم که امام محمد باقر علیهالسلام بیرون آمد، سلام کردم. جواب سلام را داد و فرمود: چه چیزی باعث شده که در این وقت اینجا بیایی؟ گفتم: مرا فرمایش امام که دیروز به شما فرمود به اینجا آورده است. و برای رسیدن به حقیقت آن آمدهام امام باقر علیهالسلام فرمود: اگر وقت معلوم و اجل محتوم مقدر نبود هر آینه این مردم در یک چشم به هم زدن زمین فرو میرفتند و لیکن ما بندگان گرامی خداوندیم و بر او سبقت نمیگیریم و به فرمان او عمل میکنیم و به آنچه حق فرمان داده راضی و امر او را گردن نهادهایم. جابر بن جعفی میگوید: سؤال کردم ای سرور من چرا با مردم این کار میشود؟ سبب حرکت رشته و نازل شدن بلا بر مردم چیست؟ امام باقر علیهالسلام فرمود: دیروز نبودی وقتی شیعیان پدرم شکایت کردند از آنچه میبینند و میکشند این بنیامیه ملعون! پدرم به من فرمود که آنها را بترسانم. جابر میگوید: من گفتم آنها خیلی زیادند حضرت فرمود: ای جابر با ما به مسجد جدم بیا تا قدرتی از قدرتهای خداوند متعال را به تو نشان دهم. که خداوند متعال ما را به آن اختصاص داده و بر ما منت نهاده است. جابر نقل میکند سپس در محضر امام باقر علیهالسلام به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتیم، حضرت دو رکعت نماز خواندند و صورت خود را بر خاک گذاشت و اذکاری گفتند و بعد سر برداشتند و رشته باریکی را از آستین بیرون آورد و فرمود: جابر این طرف رشته را بگیر و اندکی برو مبادا که آن را تکان دهی، من یک طرف رشته را گرفتم و حرکت کردم فرمود: بایست ای جابر. ایستادم بعد رشته را آهسته حرکت داد سپس فرمود: آن طرف رشته را به من بده. دادم و گفتم چه کار کردید سرور من؟ فرمود: وای بر تو برو بیرون رفتم و مردم را دیدم که از هر طرف فریاد میزنند و در مدینه زلزله سختی شده و اکثر خانهها خراب شده و با خبر شدیم که بیش از سی هزار زن و مرد هلاک شدهاند و مردم به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پناه میآوردند و میگفتند خداوند ما را به بلای زلزله هلاک نکند چون امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردهایم و فسق و فجور و ظلم بر آل رسول در میان ما آشکار شده است. جابر میگوید: من متحیر شدم و مردم را دیدم که حیران و گریان بودند و من هم از گریه آنها بر گریه افتادم و ایشان نمیدانستند که از کجا به این بلا گرفتار شدهاند. سپس خدمت امام محمد باقر علیهالسلام برگشتم، مردم در مسجد به دور حضرت جمع شده بودند و میگفتند: یابن رسول الله نمیبینید چه بلایی بر ما نازل شده است برای ما دعا بفرمایید. حضرت فرمود: پناه ببرید به نماز و دعا و صدقه و بعد از آن حضرت دست مرا گرفت و حرکت کرد و فرمود: مردم چه حال و وضعیتی دارند؟ گفتم: یابن رسول الله خانهها خراب شده و مردم هلاک شدهاند به آنها رحم کنید. فرمود: خداوند متعال به آنها رحم نمیکند.
[~hr~]منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول ١٣٨٢.