دانشنامه امام باقر علیه السلام
(١)
دانشنامه امام باقر علیه السلام
١ ص
(٢)
مشخصات کتاب
٢ ص
(٣)
آ
٣ ص
(٤)
آئینه تمام نمای پیامبر خدا
٤ ص
(٥)
آسایش دنیا و یا سعادت آخرت
٥ ص
(٦)
آثار نیک و بد تعلیم، متوجه معلمان
٦ ص
(٧)
آگاهان، دارای مسؤولیت فزونتر
٧ ص
(٨)
آگاهان بی عمل، گرگهای جامعه
٨ ص
(٩)
آثار یاد و ذکر خداوند
٩ ص
(١٠)
آثار خودشناسی
١٠ ص
(١١)
آشنایی با فنون
١١ ص
(١٢)
آمدن ابر و عطای یک سبد انگور و دو جامه
١٢ ص
(١٣)
آمدن مؤمنان اجنه و پرسیدن مسائل شرعی
١٣ ص
(١٤)
آمدن نخل به سوی امام باقر
١٤ ص
(١٥)
آموزش اسم اعظم
١٥ ص
(١٦)
آن کاغذ چه شد
١٦ ص
(١٧)
آتش و کاسه چوبی
١٧ ص
(١٨)
آخرین وصیت امام باقر در لحظه شهادت
١٨ ص
(١٩)
آیا خدا موجود است؟
١٩ ص
(٢٠)
آیا خداوند چیزی است ؟
٢٠ ص
(٢١)
آیا خدا بوده و چیزی نبوده؟
٢١ ص
(٢٢)
آیا همه چیز جز ذات خدا فانی میشود
٢٢ ص
(٢٣)
آنچه پیامبران از خدا خبر داده اند
٢٣ ص
(٢٤)
آیا همه موجودات ستایش خدا گویند؟
٢٤ ص
(٢٥)
آیا انسان توانایی انجام واجبات را دارد
٢٥ ص
(٢٦)
آیا پیامبر سجده سهو کرده اند؟
٢٦ ص
(٢٧)
آیا یعقوب میدانست یوسف زنده است
٢٧ ص
(٢٨)
ا
٢٨ ص
(٢٩)
اهتمام به حقوق مالی مردم
٢٩ ص
(٣٠)
امام باقر در محراب عبادت و نیایش
٣٠ ص
(٣١)
استفاده از پند و تذکر در مسیر اصلاح
٣١ ص
(٣٢)
استفاده از روشهای قهرآمیز علیه ظلم و فساد
٣٢ ص
(٣٣)
استواری دین، در پرتو حکمت حق
٣٣ ص
(٣٤)
القای روح ظلم ستیزی در پیروان
٣٤ ص
(٣٥)
ابراز نفرت از فرمانروایان ناصالح
٣٥ ص
(٣٦)
امام باقر و قیام زید بن علی
٣٦ ص
(٣٧)
امام باقر، در آینه اندیشه ها
٣٧ ص
(٣٨)
اطلاق شی بر خداوند
٣٨ ص
(٣٩)
ارجاع امت به قرآن و افشای چهره عالم نمایان
٣٩ ص
(٤٠)
ابراهیم فرزندش را کجا میخواست ذبح کند
٤٠ ص
(٤١)
اقتصاد و حسابگری در معیشت
٤١ ص
(٤٢)
امر به معروف و نهی از منکر
٤٢ ص
(٤٣)
اختلافهای اجتماعی، نتیجهی گناه
٤٣ ص
(٤٤)
استقامت بزرگ
٤٤ ص
(٤٥)
اصرار در دعا
٤٥ ص
(٤٦)
امام باقر و ابن منکدر
٤٦ ص
(٤٧)
امام باقر و قتاده بن دعامه
٤٧ ص
(٤٨)
امام باقر و خوارج
٤٨ ص
(٤٩)
امام باقر و عبدالله بن نافع
٤٩ ص
(٥٠)
اعتراف برزگان
٥٠ ص
(٥١)
ابلاغ سلام
٥١ ص
(٥٢)
امام ملک و امام ملکوت
٥٢ ص
(٥٣)
اندیشه بالنده
٥٣ ص
(٥٤)
اسم اعظم الهی
٥٤ ص
(٥٥)
اخبار آن حضرت از غیب
٥٥ ص
(٥٦)
امام باقر نوری درخشنده
٥٦ ص
(٥٧)
ارتباط مرد شامی با روح معذب پدر
٥٧ ص
(٥٨)
اطلاع داشتن از شوخی فرد با زن نامحرم
٥٨ ص
(٥٩)
اطاعت درخت
٥٩ ص
(٦٠)
اطلاع از حمله غارتگران به مدینه
٦٠ ص
(٦١)
اطلاع از کشته شدن برادر
٦١ ص
(٦٢)
اطلاع از اشخاص و احوال ایشان
٦٢ ص
(٦٣)
اطلاع از زمان رحلت خویش
٦٣ ص
(٦٤)
اظهار نیاز جابر
٦٤ ص
(٦٥)
اطراف سوخته بود
٦٥ ص
(٦٦)
از بنی عباس بترسید
٦٦ ص
(٦٧)
این خانه خراب میشود
٦٧ ص
(٦٨)
انگشتری برای آرامش
٦٨ ص
(٦٩)
ابوبصیر یا ابومحمد
٦٩ ص
(٧٠)
احترام به حقوق اجتماعی مؤمنان
٧٠ ص
(٧١)
ارزش و اهمیت خوردنی ها
٧١ ص
(٧٢)
اطلاع از جریانات و افشای خیانت
٧٢ ص
(٧٣)
اهمیت افطاری دادن
٧٣ ص
(٧٤)
اعتراض و پاسخی دندان شکن
٧٤ ص
(٧٥)
انقراض بنی عباس توسط هلاکو
٧٥ ص
(٧٦)
از کدام نوع
٧٦ ص
(٧٧)
او کیست؟
٧٧ ص
(٧٨)
استخدام نشو
٧٨ ص
(٧٩)
اشتغال آفرینی
٧٩ ص
(٨٠)
ارزش اشک
٨٠ ص
(٨١)
انجام وظیفه
٨١ ص
(٨٢)
اندیشه دینی
٨٢ ص
(٨٣)
ارزش والای عقل
٨٣ ص
(٨٤)
اهمیت تعلیم و تعلم
٨٤ ص
(٨٥)
امام، نور هدایت
٨٥ ص
(٨٦)
امام، خزانهدار علم الهی
٨٦ ص
(٨٧)
امام، عالم به ظاهر و باطن قرآن
٨٧ ص
(٨٨)
امام، دارای علم پیامبر و نه مقام نبوت
٨٨ ص
(٨٩)
امام معصوم، دارای ولایت بر امت
٨٩ ص
(٩٠)
اهل گناه، محروم از ولایت امامان
٩٠ ص
(٩١)
انکار ولایت، عامل ضلالت
٩١ ص
(٩٢)
ارزش علم، در کنار عمل
٩٢ ص
(٩٣)
اطاعت و بندگی
٩٣ ص
(٩٤)
انجام واجبات، بالاترین اطاعت
٩٤ ص
(٩٥)
امیدواری به غفران الهی
٩٥ ص
(٩٦)
اصرار در دعا
٩٦ ص
(٩٧)
انگیزه دعا و تضرع
٩٧ ص
(٩٨)
اهمیت سلامت قلب
٩٨ ص
(٩٩)
ارزشها و کرامت های اخلاقی
٩٩ ص
(١٠٠)
اجتناب از تکبر و فخر
١٠٠ ص
(١٠١)
ب
١٠١ ص
(١٠٢)
بی نیازی خدا از زمان
١٠٢ ص
(١٠٣)
بشارت بر نور هدایت و نشر علوم
١٠٣ ص
(١٠٤)
بهترین دارو و درمان
١٠٤ ص
(١٠٥)
بهترین کلام در آخرین فرصت
١٠٥ ص
(١٠٦)
بیل زدن برای دنیا
١٠٦ ص
(١٠٧)
بهداشت
١٠٧ ص
(١٠٨)
برترین عبادت
١٠٨ ص
(١٠٩)
برادری، مستلزم حمایت اقتصادی
١٠٩ ص
(١١٠)
بهترین فضیلت و برترین جهاد
١١٠ ص
(١١١)
بدترین حسرت در روز قیامت
١١١ ص
(١١٢)
بر اساس عقل
١١٢ ص
(١١٣)
بردباری
١١٣ ص
(١١٤)
بینا کردن ابوبصیر و برگرداندنش به حالت اول
١١٤ ص
(١١٥)
بیرون آوردن وسایل از یک انگشتر
١١٥ ص
(١١٦)
بیرون آوردن پول و طلا از داخل زمین
١١٦ ص
(١١٧)
بیرون آوردن سیب بهشتی از داخل سنگ
١١٧ ص
(١١٨)
به یاد نداشتن هیچ یک از سخنان امام باقر
١١٨ ص
(١١٩)
بازگو کردن گفته های پیامبر به جابر
١١٩ ص
(١٢٠)
به سخن آمدن کارد و سنگ و درخت
١٢٠ ص
(١٢١)
بی حساب وارد بهشت شدن
١٢١ ص
(١٢٢)
بی ادبی والی مدینه نسبت به اولاد پیامبر
١٢٢ ص
(١٢٣)
برده فروشی از اهل بربر
١٢٣ ص
(١٢٤)
بر هشام خروج خواهم کرد
١٢٤ ص
(١٢٥)
برای شما کرامتی نیست
١٢٥ ص
(١٢٦)
بوی مشک میداد
١٢٦ ص
(١٢٧)
با او نزاع نکن
١٢٧ ص
(١٢٨)
به دل ما الهام میشود
١٢٨ ص
(١٢٩)
برید بن معاویه عجلی
١٢٩ ص
(١٣٠)
بینش سیاسی امام باقر
١٣٠ ص
(١٣١)
بیان و داوری دیگران
١٣١ ص
(١٣٢)
بنیامیه، و بدبین ساختن مردم به اهل بیت
١٣٢ ص
(١٣٣)
پ
١٣٣ ص
(١٣٤)
پدر مرده و گنج مخفی
١٣٤ ص
(١٣٥)
پیش گوئی از کشتار
١٣٥ ص
(١٣٦)
پیرزنی، جوان شد
١٣٦ ص
(١٣٧)
پس از مرگ کجا میرویم؟
١٣٧ ص
(١٣٨)
پایداری در مسیر بندگی
١٣٨ ص
(١٣٩)
پرهیز از امید کاذب
١٣٩ ص
(١٤٠)
پیامدهای ناگوار خشم
١٤٠ ص
(١٤١)
پرهیز از حسد
١٤١ ص
(١٤٢)
پیشتازی در میدان ارزشها
١٤٢ ص
(١٤٣)
پنج درس ارزشمند و آموزنده
١٤٣ ص
(١٤٤)
پذیرش سخن پاک
١٤٤ ص
(١٤٥)
پرهیز از کسالت
١٤٥ ص
(١٤٦)
پاکدامنی، بهترین عبادت
١٤٦ ص
(١٤٧)
پافشاری در دعا
١٤٧ ص
(١٤٨)
پایداری و گذشت
١٤٨ ص
(١٤٩)
پرواز گنجشکان بر بالای سر امام باقر
١٤٩ ص
(١٥٠)
پاسخ سوال قبل از طرح سؤال
١٥٠ ص
(١٥١)
پیغام پیامبر را به من ابلاغ کن
١٥١ ص
(١٥٢)
پسران امام باقر
١٥٢ ص
(١٥٣)
پاسخ قاطع امام باقر به منافق گمراهگر
١٥٣ ص
(١٥٤)
پنج دستور به شیعیان
١٥٤ ص
(١٥٥)
پیمان خداوند با آدم در عالم ذر
١٥٥ ص
(١٥٦)
پروردگار از چه زمانی بوده
١٥٦ ص
(١٥٧)
پیوستگی آسمان و زمین به هم
١٥٧ ص
(١٥٨)
پرستش خدا به زبان و ظاهر
١٥٨ ص
(١٥٩)
ت
١٥٩ ص
(١٦٠)
ترسیم چهره پلید جباران و افشاگری علیه آنان
١٦٠ ص
(١٦١)
ترویج مکتب جهاد و شهادت
١٦١ ص
(١٦٢)
تربیت یافتگان مکتب باقر العلوم
١٦٢ ص
(١٦٣)
تبیین معارف اصولی دین
١٦٣ ص
(١٦٤)
توحید ذات و صفات
١٦٤ ص
(١٦٥)
تعلیم فقه و شیوه صحیح اجتهاد
١٦٥ ص
(١٦٦)
تعبیر خدا به خلقت انسان با دو دست
١٦٦ ص
(١٦٧)
تاویل الماحی و الحاد و احمد چیست؟
١٦٧ ص
(١٦٨)
توجیه مغرضان و بی خردان
١٦٨ ص
(١٦٩)
تسلیم در مقابل حوادث
١٦٩ ص
(١٧٠)
تیراندازی در کهولت سن
١٧٠ ص
(١٧١)
تواضع و فروتنی
١٧١ ص
(١٧٢)
تا آخر راه
١٧٢ ص
(١٧٣)
ترس و امید
١٧٣ ص
(١٧٤)
تقسیم بهشت و جهنم
١٧٤ ص
(١٧٥)
تحصیل دانش، عبادت و جهادی بزرگ
١٧٥ ص
(١٧٦)
تعادل میان بیم و امید
١٧٦ ص
(١٧٧)
تحکیم دوستی با مؤمنان
١٧٧ ص
(١٧٨)
تعریف غیبت و بهتان
١٧٨ ص
(١٧٩)
تسلیم
١٧٩ ص
(١٨٠)
تضرع در برابر پروردگار
١٨٠ ص
(١٨١)
تلاش و سازندگی
١٨١ ص
(١٨٢)
تأمین نیازمندان
١٨٢ ص
(١٨٣)
تهدید شدن اهل مدین به عذاب الهی
١٨٣ ص
(١٨٤)
تراز مخصوص و اعجازانگیز اهلبیت
١٨٤ ص
(١٨٥)
توسل پیدا کردن گرگ وحشی به امام باقر
١٨٥ ص
(١٨٦)
تیراندازی شگفت انگیز امام باقر
١٨٦ ص
(١٨٧)
تقاضای انگور از خدا و اجابت دعا توسط ابر
١٨٧ ص
(١٨٨)
تیراندازی امام باقر در دربار هشام
١٨٨ ص
(١٨٩)
تأثیر عدالت اجتماعی در غنای اقتصادی
١٨٩ ص
(١٩٠)
تقیه و پنهانکاری
١٩٠ ص
(١٩١)
تقیه به منظور حفظ جان نیروهای خودی
١٩١ ص
(١٩٢)
تقیه بمنظور حفظ بنیه اقتصادی نیروها
١٩٢ ص
(١٩٣)
تقیه بمنظور اجرای برنامههای مهمتر
١٩٣ ص
(١٩٤)
تقیه بمنظور حفظ حرمت ارزشها
١٩٤ ص
(١٩٥)
تفاوت خط مشی ائمه در امور سیاسی
١٩٥ ص
(١٩٦)
تسخیر پایگاه فکری و فرهنگی جامعه
١٩٦ ص
(١٩٧)
تحکیم سری بنیادهای تفکر شیعی
١٩٧ ص
(١٩٨)
ج
١٩٨ ص
(١٩٩)
جن در طواف کعبه و تبعیت از ولایت
١٩٩ ص
(٢٠٠)
جایگاه بلند دانش
٢٠٠ ص
(٢٠١)
جامعه ایده آل
٢٠١ ص
(٢٠٢)
جاذبه و دافعه
٢٠٢ ص
(٢٠٣)
جن حج کننده
٢٠٣ ص
(٢٠٤)
جابر بن یزید جعفی
٢٠٤ ص
(٢٠٥)
جابر بن حیان
٢٠٥ ص
(٢٠٦)
جابر بن یزید جعفی
٢٠٦ ص
(٢٠٧)
جلوه هایی از معارف باقرالعلوم
٢٠٧ ص
(٢٠٨)
جهل علمی نسبت به معارف اصیل دین
٢٠٨ ص
(٢٠٩)
چ
٢٠٩ ص
(٢١٠)
چهار مطلب یا مباحثه تکان دهنده
٢١٠ ص
(٢١١)
چهارده معما و پاسخ
٢١١ ص
(٢١٢)
چه کسانی را و چگونه میبیند؟
٢١٢ ص
(٢١٣)
چشمهایی که نمیگریند
٢١٣ ص
(٢١٤)
چه کسی حاجی میشود
٢١٤ ص
(٢١٥)
چرا مرده را غسل جنابت میدهند
٢١٥ ص
(٢١٦)
چه چیزی را می پرستی؟
٢١٦ ص
(٢١٧)
چرا خدا آدم را بخاطر نسیان مواخذه کرد
٢١٧ ص
(٢١٨)
ح
٢١٨ ص
(٢١٩)
حاجیان انسان نما
٢١٩ ص
(٢٢٠)
حراست باورها
٢٢٠ ص
(٢٢١)
حسن خلق
٢٢١ ص
(٢٢٢)
حقوق اجتماعی مؤمنان بر یکدیگر
٢٢٢ ص
(٢٢٣)
حفظ و تقویت روابط خویشاوندی
٢٢٣ ص
(٢٢٤)
حرمت حریم خانواده
٢٢٤ ص
(٢٢٥)
حریص همچون کرم ابریشم
٢٢٥ ص
(٢٢٦)
حکم حضرت بین دو پرنده
٢٢٦ ص
(٢٢٧)
حضرت امام باقر در زندان
٢٢٧ ص
(٢٢٨)
حجر بن زائد
٢٢٨ ص
(٢٢٩)
حمران بن اعین
٢٢٩ ص
(٢٣٠)
حمران بن اعین شیبانی
٢٣٠ ص
(٢٣١)
حضور سازنده و مؤثر در جامعه
٢٣١ ص
(٢٣٢)
حرکت سری در شرایط نامساعد
٢٣٢ ص
(٢٣٣)
حفظ وحدت و یکپارچگی امت
٢٣٣ ص
(٢٣٤)
حقیقت روح چیست
٢٣٤ ص
(٢٣٥)
حضرت روح چه کسی است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٦)
خ
٢٣٦ ص
(٢٣٧)
خدا را چگونه می توان دید
٢٣٧ ص
(٢٣٨)
خودآرائی برای همسر
٢٣٨ ص
(٢٣٩)
خوردن انگور و خرید بهترین مادر
٢٣٩ ص
(٢٤٠)
خیانت نکن
٢٤٠ ص
(٢٤١)
خوش گمانی به پروردگار
٢٤١ ص
(٢٤٢)
خودشناسی (معرفت نفس)
٢٤٢ ص
(٢٤٣)
خرماهای تازه از درخت خشکیده
٢٤٣ ص
(٢٤٤)
خبرهای غیبی از مرگ پدر و برادر مرد خراسانی
٢٤٤ ص
(٢٤٥)
خبر غیبی از مرگ راشد
٢٤٥ ص
(٢٤٦)
خبرهای غیبی و پیشبینی درست
٢٤٦ ص
(٢٤٧)
خبر دادن از حکومت منصور دوانیقی
٢٤٧ ص
(٢٤٨)
خبر دادن از فوت پدر و قتل برادر مرد خراسانی
٢٤٨ ص
(٢٤٩)
خبر فوت در خواب
٢٤٩ ص
(٢٥٠)
خدا رحمتش کند
٢٥٠ ص
(٢٥١)
خصوصیات امام چیست؟
٢٥١ ص
(٢٥٢)
خط مشی سیاسی امام باقر
٢٥٢ ص
(٢٥٣)
خلفای معاصر با امام باقر
٢٥٣ ص
(٢٥٤)
خدا از چه زمانی بوده است
٢٥٤ ص
(٢٥٥)
خدا پیش از خلق مخلوق میدانست یکتاست؟
٢٥٥ ص
(٢٥٦)
د
٢٥٦ ص
(٢٥٧)
دخالت بیجا و خواسته هرکس
٢٥٧ ص
(٢٥٨)
دو سؤال درباره قیامت
٢٥٨ ص
(٢٥٩)
دو محور خطر
٢٥٩ ص
(٢٦٠)
دستیابی به ولایت امامان تنها در پرتو عمل
٢٦٠ ص
(٢٦١)
دعا و تسلیم در برابر خدا
٢٦١ ص
(٢٦٢)
دینداری در غم و شادی
٢٦٢ ص
(٢٦٣)
دو خصلت عالم
٢٦٣ ص
(٢٦٤)
دشنام گو، مبغوض خداست
٢٦٤ ص
(٢٦٥)
دعا کردن در سحر
٢٦٥ ص
(٢٦٦)
دعا برای دیگران
٢٦٦ ص
(٢٦٧)
دورویی و دوزبانی
٢٦٧ ص
(٢٦٨)
دست نکشیدن از حق
٢٦٨ ص
(٢٦٩)
درهم و شناخت افراد
٢٦٩ ص
(٢٧٠)
درهم و دینار غیبی
٢٧٠ ص
(٢٧١)
دیدن شخص از پشت دیوار و نجات او از زیر باران
٢٧١ ص
(٢٧٢)
دیوارها مانع دید امام نمیشود
٢٧٢ ص
(٢٧٣)
دستگیری دزدان واقعی و برگردان کیسههای زر
٢٧٣ ص
(٢٧٤)
دستور به معرفت حقیقی ائمه
٢٧٤ ص
(٢٧٥)
دعوت به باطل
٢٧٥ ص
(٢٧٦)
دیوار معلق ماند
٢٧٦ ص
(٢٧٧)
در گمراهی میمیرد
٢٧٧ ص
(٢٧٨)
دعا برای پرنده
٢٧٨ ص
(٢٧٩)
دعا در حق کمیت
٢٧٩ ص
(٢٨٠)
دیوار مانعی برای ما نیست
٢٨٠ ص
(٢٨١)
دختران امام باقر
٢٨١ ص
(٢٨٢)
دو نمونه از نهی از منکر امام باقر
٢٨٢ ص
(٢٨٣)
دعوت به پایمردی در طریق حق
٢٨٣ ص
(٢٨٤)
دمیدن در روح چگونه است
٢٨٤ ص
(٢٨٥)
ر
٢٨٥ ص
(٢٨٦)
راضی به رضای او
٢٨٦ ص
(٢٨٧)
رابطه امام شناسی و خداشناسی
٢٨٧ ص
(٢٨٨)
رابطه علم امام با لزوم اطاعت از او
٢٨٨ ص
(٢٨٩)
رابطه انسان با خدا
٢٨٩ ص
(٢٩٠)
راه تقرب به پروردگار
٢٩٠ ص
(٢٩١)
راه غلبه بر خشم
٢٩١ ص
(٢٩٢)
رفق و مدارا با مردم
٢٩٢ ص
(٢٩٣)
روش برخورد با طیفهای مختلف
٢٩٣ ص
(٢٩٤)
راستگویی و ادای امانت
٢٩٤ ص
(٢٩٥)
ریشه گناه، نشناختن خداست
٢٩٥ ص
(٢٩٦)
روا شدن حاجت پرنده و جوشیدن چشمه
٢٩٦ ص
(٢٩٧)
روح او را برگردانید
٢٩٧ ص
(٢٩٨)
روزنهای در اطاق
٢٩٨ ص
(٢٩٩)
ریگ در گوشم فرو رفت
٢٩٩ ص
(٣٠٠)
رسیدگی به محرومان
٣٠٠ ص
(٣٠١)
رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران
٣٠١ ص
(٣٠٢)
رعایت جمال و زی شرافتمندانه
٣٠٢ ص
(٣٠٣)
رهنمود به حکام در مبارزه با دشمنان
٣٠٣ ص
(٣٠٤)
راه نیافتن تغییر در ذات خداوند
٣٠٤ ص
(٣٠٥)
رفتار خداوند با کودکانی که می میرند
٣٠٥ ص
(٣٠٦)
روز هلاک شدن یک چهارم مردم
٣٠٦ ص
(٣٠٧)
ز
٣٠٧ ص
(٣٠٨)
زائیدن گرگ باوفا
٣٠٨ ص
(٣٠٩)
زندگی پس از مرگ
٣٠٩ ص
(٣١٠)
زنگ بیداری
٣١٠ ص
(٣١١)
زندگی در حد کفاف
٣١١ ص
(٣١٢)
زیبایی حلم با علم
٣١٢ ص
(٣١٣)
زنده شدن مرده
٣١٣ ص
(٣١٤)
زنده کردن درازگوش مرده
٣١٤ ص
(٣١٥)
زنده کردن مردهای که محب امام باقر بود
٣١٥ ص
(٣١٦)
زنده شدن جوان شامی
٣١٦ ص
(٣١٧)
زنده شدن حیوان
٣١٧ ص
(٣١٨)
زرارة بن امین
٣١٨ ص
(٣١٩)
زرارة بن اعین شیبانی
٣١٩ ص
(٣٢٠)
زندگی سیاسی امام باقر
٣٢٠ ص
(٣٢١)
زمان هلاک شدن یک سوم مردم
٣٢١ ص
(٣٢٢)
ژ
٣٢٢ ص
(٣٢٣)
ژرفای دانش
٣٢٣ ص
(٣٢٤)
س
٣٢٤ ص
(٣٢٥)
سه محور بالندگی
٣٢٥ ص
(٣٢٦)
سه خصلت نیکو
٣٢٦ ص
(٣٢٧)
سه پاداش
٣٢٧ ص
(٣٢٨)
سرنگونان جهنمی
٣٢٨ ص
(٣٢٩)
سلام خدا
٣٢٩ ص
(٣٣٠)
سلام رسول الله
٣٣٠ ص
(٣٣١)
سیب بهشتی
٣٣١ ص
(٣٣٢)
سختی درک کار اهلبیت
٣٣٢ ص
(٣٣٣)
سبز شدن و میوه دادن درخت خشک
٣٣٣ ص
(٣٣٤)
سؤال شیعیان در مورد حق امام بر مردم
٣٣٤ ص
(٣٣٥)
سرانجام خروج بر هشام
٣٣٥ ص
(٣٣٦)
سیب بهشتی
٣٣٦ ص
(٣٣٧)
سخاوت و مروت نسبت به دوستان
٣٣٧ ص
(٣٣٨)
سعادت جامعه با حکومت رهبران الهی
٣٣٨ ص
(٣٣٩)
سفارش به عمر بن عبدالعزیز درباره عدل
٣٣٩ ص
(٣٤٠)
سلیمان بن عبدالملک
٣٤٠ ص
(٣٤١)
سوالی درباره توحید
٣٤١ ص
(٣٤٢)
سوال از روح آدم و عیسی علیهماالسلام
٣٤٢ ص
(٣٤٣)
سوال از دمیدن روح خدا در انسان
٣٤٣ ص
(٣٤٤)
سوال از بوجود آوردنده آسمان و زمین
٣٤٤ ص
(٣٤٥)
سوال از آفرینش مجدد انسان و مخلوقات
٣٤٥ ص
(٣٤٦)
ش
٣٤٦ ص
(٣٤٧)
شهامت و خطاب به کودکی معصوم
٣٤٧ ص
(٣٤٨)
شرمساری دشمن در کنار کعبه
٣٤٨ ص
(٣٤٩)
شرایط و حدود سفره
٣٤٩ ص
(٣٥٠)
شفاف کردن رفتار
٣٥٠ ص
(٣٥١)
شناخت، ملاک ارزش عمل
٣٥١ ص
(٣٥٢)
شناخت، معیار منزلت انسان
٣٥٢ ص
(٣٥٣)
شناخت عمیق دین، اوج کمال و تعالی
٣٥٣ ص
(٣٥٤)
شناخت خداوند و صفات او
٣٥٤ ص
(٣٥٥)
شناخت رهبران الهی
٣٥٥ ص
(٣٥٦)
شناخت و عقیده، مستلزم عمل
٣٥٦ ص
(٣٥٧)
شیوه دوستیابی
٣٥٧ ص
(٣٥٨)
شوخی بدون فحش
٣٥٨ ص
(٣٥٩)
شب قدر کدام شب است
٣٥٩ ص
(٣٦٠)
شناخت شیعیان و بخشش از علم الهی به آنان
٣٦٠ ص
(٣٦١)
شکایت کبوتر از مار و جوشیدن آب از زمین
٣٦١ ص
(٣٦٢)
شناخت بلاد و شهرها و معرفی برهوت
٣٦٢ ص
(٣٦٣)
شوخی با نامحرم در خلوت
٣٦٣ ص
(٣٦٤)
شفا یافتن مردی که به برص مبتلا بود
٣٦٤ ص
(٣٦٥)
شهادت سنگ و درخت به امامت امام باقر
٣٦٥ ص
(٣٦٦)
شک به گرفتار امام
٣٦٦ ص
(٣٦٧)
شفای بیماری
٣٦٧ ص
(٣٦٨)
شاخه درخت و اخبار شهرها
٣٦٨ ص
(٣٦٩)
شاخه ای از عصای موسی
٣٦٩ ص
(٣٧٠)
شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی
٣٧٠ ص
(٣٧١)
شرایط سیاسی، در عصر امام باقر
٣٧١ ص
(٣٧٢)
شرایط سیاسی، از بیان امام باقر
٣٧٢ ص
(٣٧٣)
شناخت پروردگار
٣٧٣ ص
(٣٧٤)
ص
٣٧٤ ص
(٣٧٥)
صبر و پایداری
٣٧٥ ص
(٣٧٦)
صداقت و ادای امانت
٣٧٦ ص
(٣٧٧)
صمیمیت و محبت با دوستان
٣٧٧ ص
(٣٧٨)
ض
٣٧٨ ص
(٣٧٩)
ضرورت تداوم مبارزه با شرک و ستم
٣٧٩ ص
(٣٨٠)
ط
٣٨٠ ص
(٣٨١)
طعام از سنگ
٣٨١ ص
(٣٨٢)
ظ
٣٨٢ ص
(٣٨٣)
ظرفیتها
٣٨٣ ص
(٣٨٤)
ع
٣٨٤ ص
(٣٨٥)
علم، سلاحی کارآمد
٣٨٥ ص
(٣٨٦)
عمل، راه تقرب به خداوند
٣٨٦ ص
(٣٨٧)
عمل، راهگشای دانش فزونتر
٣٨٧ ص
(٣٨٨)
عمل، نیازمند استمرار و مداومت
٣٨٨ ص
(٣٨٩)
عمل، شرط ایمان و نشانه آن
٣٨٩ ص
(٣٩٠)
عالمان درباری، دور از رحمت الهی
٣٩٠ ص
(٣٩١)
عفو و گذشت، رمز زندگی با مردم
٣٩١ ص
(٣٩٢)
عالیترین نمود مودت اجتماعی
٣٩٢ ص
(٣٩٣)
عقل، بهترین مخلوق الهی
٣٩٣ ص
(٣٩٤)
عالمان دوزخی
٣٩٤ ص
(٣٩٥)
عذاب زودرس سه خصلت
٣٩٥ ص
(٣٩٦)
عبادت
٣٩٦ ص
(٣٩٧)
عاقبت دوستی بنیامیه و دشمنی با اهلبیت
٣٩٧ ص
(٣٩٨)
عاقبت اولاد بنی عباس
٣٩٨ ص
(٣٩٩)
عبدالله بن شریک
٣٩٩ ص
(٤٠٠)
عبدالله بن ابییعفور
٤٠٠ ص
(٤٠١)
عبدالله بن شریک
٤٠١ ص
(٤٠٢)
عبدالله بن ابی یعفور
٤٠٢ ص
(٤٠٣)
عدم تحمیل ایدههای خویش بر همسران
٤٠٣ ص
(٤٠٤)
عمر بن عبدالعزیز
٤٠٤ ص
(٤٠٥)
عدم امکان مشاهده حسی خدا
٤٠٥ ص
(٤٠٦)
علم ازلی خداوند به حقایق و امور
٤٠٦ ص
(٤٠٧)
علت گواهی خداوند بر معبود بودن خودش
٤٠٧ ص
(٤٠٨)
علت نفرین حضرت نوح
٤٠٨ ص
(٤٠٩)
غ
٤٠٩ ص
(٤١٠)
غیر خدا را تکیه گاه نگیرید
٤١٠ ص
(٤١١)
غضب و خشم خدا چیست
٤١١ ص
(٤١٢)
ف
٤١٢ ص
(٤١٣)
فقاهت چیست
٤١٣ ص
(٤١٤)
فرو خوردن خشم
٤١٤ ص
(٤١٥)
فضیلت عالم بر عابد
٤١٥ ص
(٤١٦)
فرشتگان
٤١٦ ص
(٤١٧)
فرود آمدن انگور و لباس از آسمان
٤١٧ ص
(٤١٨)
فضائلی از اهلبیت
٤١٨ ص
(٤١٩)
فرزندان حضرت باقرالعلوم
٤١٩ ص
(٤٢٠)
فضیل بن یسار
٤٢٠ ص
(٤٢١)
فضیل بن یسار
٤٢١ ص
(٤٢٢)
فطرتی که انسان بر آن آفریده شد
٤٢٢ ص
(٤٢٣)
فطرت انسانها
٤٢٣ ص
(٤٢٤)
فاصله بین نبوت عیسی و محمد(ص)
٤٢٤ ص
(٤٢٥)
ق
٤٢٥ ص
(٤٢٦)
قاطعیت در تصمیم
٤٢٦ ص
(٤٢٧)
قرائت صحیح در قرآن
٤٢٧ ص
(٤٢٨)
قلب و حالات آن
٤٢٨ ص
(٤٢٩)
قلب و انواع آن
٤٢٩ ص
(٤٣٠)
قساوت قلب
٤٣٠ ص
(٤٣١)
قناعت و دوری از طمع
٤٣١ ص
(٤٣٢)
قلبی، هماره مشغول به یاد خدا
٤٣٢ ص
(٤٣٣)
ک
٤٣٣ ص
(٤٣٤)
کلید بدبختی و شرارت ها
٤٣٤ ص
(٤٣٥)
کشاورزی و کار افتخار است
٤٣٥ ص
(٤٣٦)
کدام برادر؟
٤٣٦ ص
(٤٣٧)
کنترل زبان و گفتار
٤٣٧ ص
(٤٣٨)
کمال جامع انسانی
٤٣٨ ص
(٤٣٩)
کثیرالذکر
٤٣٩ ص
(٤٤٠)
کیسه های طلا و ایمان آوردن مرد نصرانی
٤٤٠ ص
(٤٤١)
کسی آن جا نبود
٤٤١ ص
(٤٤٢)
کار و تلاش در اوج زهد و تقوا
٤٤٢ ص
(٤٤٣)
کمترین حد شناخت انسان درباره خدا
٤٤٣ ص
(٤٤٤)
کسانی که تنها خدا را به زبان میپرستند
٤٤٤ ص
(٤٤٥)
کمترین درجات نصب و دشمنی
٤٤٥ ص
(٤٤٦)
کسی که دانش بیاموزد و فراموش کند
٤٤٦ ص
(٤٤٧)
گ
٤٤٧ ص
(٤٤٨)
گروه ها بعد از مرگ
٤٤٨ ص
(٤٤٩)
گریه و تضرع به درگاه خدا
٤٤٩ ص
(٤٥٠)
گناه فتوا دهنده بیدانش
٤٥٠ ص
(٤٥١)
گفتگوی الیاس نبی با امام باقر
٤٥١ ص
(٤٥٢)
گفتن لا اله الا الله انسان را بهشتی میکند؟
٤٥٢ ص
(٤٥٣)
ل
٤٥٣ ص
(٤٥٤)
لحظه مرگ
٤٥٤ ص
(٤٥٥)
لزوم دقت در گزینش معلم
٤٥٥ ص
(٤٥٦)
لزوم دقت در انتخاب دانشجو
٤٥٦ ص
(٤٥٧)
لزوم شکر به درگاه خداوند
٤٥٧ ص
(٤٥٨)
لیث بن بختری
٤٥٨ ص
(٤٥٩)
م
٤٥٩ ص
(٤٦٠)
محمد بن مسلم بن رباح ثقفی
٤٦٠ ص
(٤٦١)
مرجعیت و پاسخگویی به پرسشهای مردم
٤٦١ ص
(٤٦٢)
محبت و عاطفه نسبت به خانواده
٤٦٢ ص
(٤٦٣)
موضعگیری علیه حاکمان ستمگر
٤٦٣ ص
(٤٦٤)
منع استفاده از ظلم، برای اقامه حق
٤٦٤ ص
(٤٦٥)
منع شیعیان، از تقرب به سلطان
٤٦٥ ص
(٤٦٦)
مبارزه با انحراف های فکری
٤٦٦ ص
(٤٦٧)
مبارزه با اندیشه خوارج
٤٦٧ ص
(٤٦٨)
مبارزه با توهمات قدریه و جبریه
٤٦٨ ص
(٤٦٩)
موضع گیری علیه دروغپردازان
٤٦٩ ص
(٤٧٠)
معنای «یدالله» و انتساب «روح» بخدا
٤٧٠ ص
(٤٧١)
مبارزه با قیاس در میدان اجتهاد
٤٧١ ص
(٤٧٢)
معنای پرستیدن خاص و خالص خدا
٤٧٢ ص
(٤٧٣)
معنی « و در او از روح خویش دمیدم»
٤٧٣ ص
(٤٧٤)
معنای «و روحی (شایسته) از طرف او بود»
٤٧٤ ص
(٤٧٥)
معنای نشان دادن ملکوت به ابراهیم
٤٧٥ ص
(٤٧٦)
معنای محدث و رسول و نبی
٤٧٦ ص
(٤٧٧)
موقعیت و منزلت ائمه
٤٧٧ ص
(٤٧٨)
ملکوت آسمان ها و طبقات زمین
٤٧٨ ص
(٤٧٩)
مرگ شامی و حیاتی دوباره
٤٧٩ ص
(٤٨٠)
مروری بر لحظات حساس
٤٨٠ ص
(٤٨١)
ملعون کیست؟
٤٨١ ص
(٤٨٢)
مدیریت
٤٨٢ ص
(٤٨٣)
مرزبانی اندیشه
٤٨٣ ص
(٤٨٤)
ممنوعیت سوء استفاده از دانش
٤٨٤ ص
(٤٨٥)
مقاومت در برابر گناه
٤٨٥ ص
(٤٨٦)
مؤمن، هماره به یاد خدا
٤٨٦ ص
(٤٨٧)
مؤمنان، اعضای یک پیکر
٤٨٧ ص
(٤٨٨)
مؤمنان، برادران واقعی
٤٨٨ ص
(٤٨٩)
مسؤولیت در برابر جامعه
٤٨٩ ص
(٤٩٠)
محبتها و دوستی های ارزشمند
٤٩٠ ص
(٤٩١)
معاشرت های ممنوع و زیانبار
٤٩١ ص
(٤٩٢)
مزد معلم و متعلم
٤٩٢ ص
(٤٩٣)
مطلوب خدا
٤٩٣ ص
(٤٩٤)
محبت اهل بیت
٤٩٤ ص
(٤٩٥)
محبت ائمه اطهار
٤٩٥ ص
(٤٩٦)
ماجرای خرید کنیز
٤٩٦ ص
(٤٩٧)
مشاهده ملکوت آسمان و زمین
٤٩٧ ص
(٤٩٨)
مباحثه راهب مسیحی و ایمان آوردن او
٤٩٨ ص
(٤٩٩)
مشاهده چهره واقعی اشخاص
٤٩٩ ص
(٥٠٠)
مستخدمینی از جن
٥٠٠ ص
(٥٠١)
ملاقات فقیه بصری با امام باقر
٥٠١ ص
(٥٠٢)
مریضی حضرت امام باقر
٥٠٢ ص
(٥٠٣)
مهمان امام باقر شدم
٥٠٣ ص
(٥٠٤)
من محمد بن علی بن حسینم
٥٠٤ ص
(٥٠٥)
محمد بن مسلم
٥٠٥ ص
(٥٠٦)
معروف بن خور بود
٥٠٦ ص
(٥٠٧)
ن
٥٠٧ ص
(٥٠٨)
نجات نسل دو پرنده و تسلیم نخل خشکیده
٥٠٨ ص
(٥٠٩)
نفرین در جایگاه حضرت شعیب
٥٠٩ ص
(٥١٠)
نصیحت به عمر بن عبدالعزیز و بازگشت فدک
٥١٠ ص
(٥١١)
نشاط و شادابی
٥١١ ص
(٥١٢)
نقش یاد خدا
٥١٢ ص
(٥١٣)
نقش محبت
٥١٣ ص
(٥١٤)
نیایش و راز و نیاز
٥١٤ ص
(٥١٥)
نهی از کسالت و بی حوصلگی
٥١٥ ص
(٥١٦)
نکوهش نفاق و دوچهرگی
٥١٦ ص
(٥١٧)
نشانههای مؤمن واقعی
٥١٧ ص
(٥١٨)
نافرجام و خوش انجام
٥١٨ ص
(٥١٩)
نتایج صله رحم
٥١٩ ص
(٥٢٠)
نیکو گفتاری با دیگران
٥٢٠ ص
(٥٢١)
نشانه های تواضع
٥٢١ ص
(٥٢٢)
نشانه شیعه واقعی
٥٢٢ ص
(٥٢٣)
نشانههای فقیه پارسا
٥٢٣ ص
(٥٢٤)
نماز
٥٢٤ ص
(٥٢٥)
نظاره کردن امام باقر
٥٢٥ ص
(٥٢٦)
نشان دادن مخلوقات مسخ شده
٥٢٦ ص
(٥٢٧)
نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین
٥٢٧ ص
(٥٢٨)
نور وجود مبارک امام باقر
٥٢٨ ص
(٥٢٩)
نازل شدن بلای زلزله
٥٢٩ ص
(٥٣٠)
نامه ای برای جابر
٥٣٠ ص
(٥٣١)
نفی روحیه عافیت طلبی و توجیهگری
٥٣١ ص
(٥٣٢)
نقش رهبری حق در صلاح دین و دنیا
٥٣٢ ص
(٥٣٣)
نقش دانشمندان در صلاح و فساد جامعه
٥٣٣ ص
(٥٣٤)
نهی از تفکر در ذات
٥٣٤ ص
(٥٣٥)
نوح از کجا میدانست از قومش کافر متولدمیشود
٥٣٥ ص
(٥٣٦)
نظر اهل سنت درباره تزویج فرزندان آدم
٥٣٦ ص
(٥٣٧)
نبی و رسول چه کسی است
٥٣٧ ص
(٥٣٨)
و
٥٣٨ ص
(٥٣٩)
وابستگی فرد به جامعه
٥٣٩ ص
(٥٤٠)
وقتی به کوفه برگردی
٥٤٠ ص
(٥٤١)
وای به حال شما
٥٤١ ص
(٥٤٢)
وارد شدن حضرت به داخل آتش
٥٤٢ ص
(٥٤٣)
ویژگیهای پیشوا و حاکم صالح
٥٤٣ ص
(٥٤٤)
ولید بن عبدالملک
٥٤٤ ص
(٥٤٥)
وصیت امام باقر درباره مصرف اموال ایشان
٥٤٥ ص
(٥٤٦)
وصیت امام باقر به فرزندشان
٥٤٦ ص
(٥٤٧)
وصیت سیاسی امام باقر
٥٤٧ ص
(٥٤٨)
وصیت امام باقر در خرج اموال و مراسم
٥٤٨ ص
(٥٤٩)
وصیت به کم نشمردن طاعت و معصیت
٥٤٩ ص
(٥٥٠)
وصیت و سفارش به سه چیز
٥٥٠ ص
(٥٥١)
وصیت در مورد نعمت های الهی
٥٥١ ص
(٥٥٢)
وصیت امام به عمر بن عبدالعزیز
٥٥٢ ص
(٥٥٣)
وصیت به یکی از مسلمانان
٥٥٣ ص
(٥٥٤)
وصیت به مسافر
٥٥٤ ص
(٥٥٥)
وصیت به گروهی از مومنین
٥٥٥ ص
(٥٥٦)
وصیت به صبر بر حق
٥٥٦ ص
(٥٥٧)
وصیت به گواهان شهادت و حجت آن
٥٥٧ ص
(٥٥٨)
وصیت اصحاب به جواب نیکی دیگران
٥٥٨ ص
(٥٥٩)
وصیت به تقوا و پرهیز از شوخی
٥٥٩ ص
(٥٦٠)
وصیت به غنیمت شمردن پنج چیز
٥٦٠ ص
(٥٦١)
وصیت به وقف مال در حج
٥٦١ ص
(٥٦٢)
وصیت امام به ابوجارود
٥٦٢ ص
(٥٦٣)
وصیت امام باقر به خیثمه
٥٦٣ ص
(٥٦٤)
وصیت به صبر بر مصائب
٥٦٤ ص
(٥٦٥)
وصیت به جمعی از حج گزاران
٥٦٥ ص
(٥٦٦)
ه
٥٦٦ ص
(٥٦٧)
هدیه به شاعر از خزینه خالی
٥٦٧ ص
(٥٦٨)
هدیه الهی
٥٦٨ ص
(٥٦٩)
هم سخن پرندگان
٥٦٩ ص
(٥٧٠)
همسران و فرزندان امام باقر
٥٧٠ ص
(٥٧١)
همیاری درمبارزه با دشمن مشترک
٥٧١ ص
(٥٧٢)
هشدار به برخی خلفا درباره کجرویها
٥٧٢ ص
(٥٧٣)
هشام بن عبدالملک
٥٧٣ ص
(٥٧٤)
ی
٥٧٤ ص
(٥٧٥)
یاد خدا، همیشه و در همه جا
٥٧٥ ص
(٥٧٦)
یاران مهدی
٥٧٦ ص
(٥٧٧)
یاد دادن اسم اعظم به یکی از صحابه
٥٧٧ ص
(٥٧٨)
یزید بن مغاویه
٥٧٨ ص
(٥٧٩)
یاران حضرت امام محمد باقر
٥٧٩ ص
(٥٨٠)
یادی از حضرت مهدی و یاران نیرومند او
٥٨٠ ص
(٥٨١)
یزید بن عبدالملک
٥٨١ ص
(٥٨٢)
یعقوب پس از وصال یوسف چقدر عمر کرد
٥٨٢ ص
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص

دانشنامه امام باقر علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٤ - عمر بن عبدالعزیز

عمر بن عبدالعزیز

فرمانروایی خلیفه سلیمان بن عبدالملک دیری نپایید و پس از دو تا سه سال حکومت، بیمار شد و جان سپرد. پس از او، عمر بن عبدالعزیز در سال ٩٩ ه به خلافت رسید. [١] .
عمر بن عبدالعزیز امیرزاده‌ای بود که در دستگاه خلافت مروانیان، از دوران جوانی برخی از کارهای آنان را بر عهده داشت و گوشه‌ای از بار ایشان را بر دوش می‌کشید. از آن جمله اینکه در عصر خلافت ولید والی مدینه بود و این پست را از سال ٨٦ ه تا ٩٨ ه در اختیار داشت، [٢] در حالی که سن وی در آغاز تصدی این پست از ٢٥ سال نمی‌گذشت. [٣] .
وی در میان خلفای اموی، خط مشی‌ها و سیاست‌های ویژه‌ای داشت که او را از دیگران ممتاز می‌ساخت. آن گونه که دیگران، خودسر، مستبد، ستم پیشه و دشمن خاندان علی (ع) بودند او نبود، بلکه در دوران خلافتش، گام‌های مثبتی در کاستن از فشارها سیاسی - اجتماعی نسبت به شیعه و آل علی (ع) برداشت. مورخان در شرح حال او نوشته‌اند که وی حتی قبل از رسیدن به خلافت، فردی متین و دور از فساد بود، هر چند در تجمل و آسایش و رفاه زیاده‌روی می‌کرد. [٤] .
عمر بن عبدالعزیز و خاندان علی:
تبعیض‌های ناروای اقتصادی و سیاسی که از سوی خلفای قبل و بعد از عمر بن عبدالعزیز نسبت به بنی‌هاشم و خاندان علی (ع) روا گردید، در روزگار خلافت او تا حدی وجود نداشت؛ زیرا او بر خلاف دیگران، از بیت المال و بودجه‌ی عمومی همان گونه که به سایر طوایف و قبایل و طبقات، در خور نیاز و سهمشان می‌پرداخت، به خاندان علی (ع) نیز که سال‌ها در محاصره‌ی اقتصادی خلفا بودند، سهمی اختصاص داد.
عبدالله، فرزند محمد، فرزند عقیل بن ابی‌طالب می‌گوید:
نخستین مالی که عمر بن عبدالعزیز میان مردم تقسیم کرد، همان مالی بود که به سوی ما اهل بیت فرستاد، زنان را به مقدار سهم مردان و کودکان را به اندازه‌ی سهم معمولی زنان عطا کرد. در جریان این تقسیم سه هزار دینار به خاندان ما رسید. علاوه بر این، عمر بن عبدالعزیز طی نامه‌ای به ما نوید داد که اگر بر حکومت باقی بمانم، همه‌ی حقوق پایمال شده‌ی اهل بیت را به ایشان باز گردانم. [٥] .
مسأله‌ی تقسیم مال میان اهل بیت نباید صرفا به عنوان یک مساعده‌ی مالی یا مسأله‌ی اقتصادی تلقی شود؛ زیرا اصولا از زمان معاویه به بعد، و حتی از زمان خلافت ابوبکر، یکی از محورهای اساسی سیاست‌های دستگاه خلافت علیه اهل بیت که مدعیان خلافت حقه بودند، اعمال فشارهای اقتصادی و ضعیف نگاه داشتن بنیه‌ی مالی آنان بود؛ چه در نتیجه‌ی ضعف اقتصادی، امکان تجهیز و تدارک جریان‌های ضد استبداد و مدافع ولایت به شدت کاهش می‌یافت!
بازگشت فدک به فرزندان فاطمه :
عمر بن عبدالعزیز در راستای خدمات خود به اهل بیت و رفع تبعیض‌ها و ستم‌های اقتصادی از ایشان، اقدام قاطعانه و مهم دیگری نیز دارد که عبارت است از بازگرداندن فدک به فرزندان فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام. مطالعه در منابع تاریخی و روایی می‌رساند که گرایش عمر بن عبدالعزیز به واگذاری فدک و قرار دادن آن در اختیار بنی‌فاطمه به سرعت و ناگهانی صورت نگرفته، بلکه او در این گرایش، حرکتی تدریجی داشته که ضمن سه مرحله صورت پذیرفته است:
١- در مرحله‌ی نخست عمر بن عبدالعزیز به این فکر افتاد که فدک مال شخصی خلیفه نیست و کسی که بر منصب خلافت تکیه زده، نمی‌تواند آن را در مالکیت شخصی خود یا افراد خاصی در آورد. سیوطی در کتاب تاریخ خود می‌نویسد: زمانی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، مروانیان را فرا خواند و به ایشان گفت: رسول خدا (ص) فدک را در اختیار داشت و از در آمد آن در مواردی که لازم می‌دید انفاق می‌فرمود و فرزندان کوچک و بی پشتوانه‌ی بنی‌هاشم را با آن اداره می‌کرد و بیوه‌گانشان را همسر می‌داد. فاطمه (س) از پیامبر خواست که فدک را به او واگذار کند، ولی پیامبر درخواست او را نپذیرفت. [٦] در زمان ابوبکر و عمر نیز فدک در ملک شخص خاصی نبود (و از منابع در آمد عمومی به شمار می‌آمد)، ولی مروان آن را از بهره‌وری عام خارج ساخت و به خویش یا خویشاوندانش اختصاص داد! اندیشه‌ی من این است که اگر پیامبر (ص)، دخترش فاطمه را از فدک محروم ساخته است، پس من که فرزند پیامبر نیستم، البته سهم و حقی در فدک نداشته و نخواهم داشت! اکنون من شما را گواه می‌گیرم که فدک را از تملک شخصی در آورده، به همان صورتی باز می‌گردانم که در عصر رسول خدا (ص) بوده است. [٧] .
٢- در مرحله‌ی دوم، عمر بن عبدالعزیز سعی کرده است تا هر چه بیشتر بنی‌هاشم و خاندان علی (ع) را از درآمد فدک بهره‌مند سازد، گرچه آن را به کلی به ایشان واگذار نکرده است.
در نقل این موضوع چنین آمده است: در ذهن عمر بن عبدالعزیز نسبت به فدک و مالک واقعی آن تردید حاصل شد. از این رو به کارگزار خویش در مدینه نوشت: شش هزار دینار کنار بگذارد و از محصول فدک چهار هزار دینار بر آن بیفزای. سپس آن را در میان فرزندان فاطمه علیهاسلام که از بنی‌هاشم می‌باشند تقسیم کن! زیرا فدک از املاکی است که صرفا در اختیار رسول خدا (ص) بوده، و سرزمینی است که با جنگ و لشکرکشی به چنگ نیامده تا در آمد آن صرف عموم جامه بشود. [٨] .
٣- مرحله‌ی سوم، جایی است که عمر بن عبدالعزیز از شام به مدینه سفر کرده و در آن‌جا از همه‌ی مردم دعوت نموده است که برای هرگونه دادخواهی نزد او آیند.
در پی این دعوت عام، امام باقر (ع) نزد او رفته، به نصیحت و موعظه‌ی وی می‌پردازد تا آنجا که می‌فرماید: با مظلومان به انصاف رفتار کن و ظالمان را بر جای خود بنشان. سه چیز در هر فرد باشد ایمانش به خدا کامل است: کسی که به هنگام سرخوشی و شادمانی به راه باطل کشیده نشود، کسی که خشم و غضب، او را از حق باز ندارد و کسی که هنگام قدرت، به آنچه از او نیست دست دراز نکند!
اینجا بود که عمر بن عبدالعزیز تحت تأثیر هشدارها و موعظه‌های امام باقر (ع) قرار گرفت و دستور داد: کاغذ و دوات آوردند و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم، این سندی است که بر اساس آن عمر بن عبدالعزیز، حق ضایع شده‌ی فدک را به محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب بازگردانده است. [٩] . این مقاطع سه گانه بیانگر این است که یا واقعا عمر بن عبدالعزیز نخست درصدد وانهادن فدک به اهل بیت نبوده، تدریجا به این سو متمایل گشته است. یا این که او برای آماده ساختن امویان و هموار ساختن راه واگذاری فدک، نخست آن را از مالکیت اشراف اموی بیرون کشیده، سپس سهم بیشتری از آن به خاندان علی (ع) اختصاص داده، و در مرحله‌ی نهایی مقصود خود را عملی ساخته است.
ناخشنودی بنی‌امیه از روش عمر بن عبدالعزیز :
با توجه به این که بنی‌امیه در پرتو خلافت، بیشترین بهره را از امکانات عمومی جامعه می‌بردند و هر یک بر سرزمینی مسلط شده و به دلخواه، مردم را استثمار کرده و ثروت عمومی را غارت می‌کردند، بدیهی است که عملکرد عمر بن عبدالعزیز در همان حد، باز هم بر ایشان سخت و ناگوار بود. امام باقر (ع) در این باره فرموده است: زمانی که عمر بن عبدالعزیز به حکومت دست یافت، بخشش‌های بسیار و هدایای گرانی به خاندان علی (ع) روا داشت. روزی برادرش نزد او آمد و گفت: بنی‌امیه به شدت از روش تو ناخشنودند؛ زیرا فرزندان فاطمه را بر آنان مقدم داشته‌ای! عمر بن عبدالعزیز در پاسخ وی گفت: اگر من بنی‌فاطمه را بر بنی‌امیه مقدم می‌دارم و برتری می‌بخشم - و در این مسیر از طعن و نقد دیگران باکی ندارم - به خاطر این است که رسول خدا (ص) هماره می‌فرمود: همانا فاطمه بخشی از وجود من است، آنچه او را شادمان کند، مرا مسرور خواهد ساخت و آنچه او را ناراحت کند، مرا غمگین خواهد کرد. بنابراین، من با برتری دادن بنی‌فاطمه و اکرام ایشان درصدد مسرور ساختن رسول خدایم و از ناخشنود ساختن او گریزانم [١٠] .
برانداختن رسم دشنام به علی:
از جمله حرکت‌های مهم و مثبت عمر بن عبدالعزیز برانداختن رسم دشنام به علی بن ابی‌طالب (ع) می‌باشد؛ زیرا از زمان معاویه، و به ویژه پس از تلاش او برای منزوی ساختن حسن بن علی (ع) از صحنه‌ی سیاسی، یکی از روش‌های تبلیغی معاویه علیه آل علی و پیروان و شیعیان خط امامت، ترویج سب علی و لعن او، میان مردم بود. تا آنجا که سخنگویان دولتی و خطیب‌های وابسته به دربار، در مراسم عمومی، کلام خود را با ناسزاگویی به علی بن ابی‌طالب (ع) آغاز می‌کردند، ولی عمر بن عبدالعزیز این رسم خائنانه‌ی معاویه را متروک ساخت. [١١] .
مسعودی در کتاب تاریخ خود می‌نویسد:
عمر بن عبدالعزیز در سخنرانی‌های خود، لعن علی (ع) را ترک کرد و به جای آن این آیه از قرآن را می‌خواند: «ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین امنوا، ربنا انک غفور رحیم» [١٢] پروردگارا، ما و برادران ما را که در راه ایمان بر ما پیشی گرفته‌اند، مورد بخشایش و غفران قرار ده! و در قلب‌های ما کمترین کینه و دشمنی نسبت به اهل ایمان باقی نگذار، پروردگارا، به راستی که بسیار بخشایشگر و مهربانی [١٣] .
عمر بن عبدالعزیز در نظر ائمه :
با آنچه تاکنون درباره‌ی شخصیت سیاسی و رفتاری عمر بن عبدالعزیز آوردیم، باید دید که موضع امام باقر (ع) و اصولا ائمه در قبال حکومت وی و روش او چه بوده است.
روایتی از امام سجاد (ع) در اختیار داریم که بر اساس آن، می‌توان به نظر امام سجاد (ع) درباره‌ی عمر بن عبدالعزیز پی برد.
عبدالله بن عطای تمیمی گوید: همراه با علی بن الحسین (ع) در مسجد بودم که عمر بن عبدالعزیز از آنجا عبور کرد، در حالی که گیره‌ها و بندهای کفشش از نقره بود. او در آن دوره، جوانی بسیار خوش منظر بود. نگاه امام سجاد به وی افتاد و به من فرمود: ای عبدالله بن عطا، آیا این فرد شیک پوش خوشگذران را می‌بینی! همو سرانجام به خلافت خواهد رسید و بر مردم حکم خواهد راند. عبدالله بن عطا می‌گوید از امام پرسیدم: آیا این جوان فاسق به خلافت می‌رسد؟ امام فرمود: آری؛ ولی او در مسند حکومت دیری نمی‌پاید و مرگ او زود فرا می‌رسد. و هنگامی که بمیرد آسمانیان نفرینش می‌کنند و زمینیان برایش غمگینند و طلب غفران می‌نمایند. [١٤] . روایت دیگری در این زمینه از امام باقر (ع) نقل شده است. ابوبصیر می‌گوید: در مسجد با امام باقر (ع) بودم. عمر بن عبدالعزیز در حالی که لباس‌هایی تیره رنگ بر تن داشت و بر خدمتکارش تکیه داده بود وارد شد. امام باقر (ع) فرمود: این جوان روزی به فرمانروایی خواهد رسید و روشی عادلانه از خود آشکار خواهد ساخت، چهار سال زندگی می‌کند [١٥] و سپس مرگش فرا می‌رسد، زمینیان بر او می‌گریند و آسمانیان نفرینش می‌کنند.
ابوبصیر گوید: من و دیگرانی که این سخن را شنیدند به شگفت آمده و گفتیم: مگر شما هم اکنون نگفتید که عدل و انصاف پیشه خواهد ساخت! امام باقر (ع) فرمود: چرا گفتم، ولی او به هر حال بر جایگاهی که از آن ما و شایسته‌ی ماست تکیه می‌زند، در حالی که هرگز حقی ندارد. بلی، او در جایگاهی که غصب می‌کند به اظهار عدل می‌پردازد! [١٦] .
در بیانی دیگر چنین آمده است: امام باقر (ع) در مدینه بود (و بی آن که خبر مرگ عمر بن عبدالعزیز به مدینه رسیده باشد) فرمود: امشب مردی چشم از جهان فرو بست که فرشتگان نفرینش می‌کنند و زمینیان بر او می‌گریند. [١٧] . از مجموع این احادیث استفاده می‌شود که هر چند عمر بن عبدالعزیز در شیوه‌ی حکومت برای احیای عدل تلاش می‌کرده و نسبت به اهل بیت، ستم‌های پیشینیانش را نداشته است، اما به هر حال، چون حق خلافت را از اهلش (یعنی ائمه علیهم‌السلام) دریغ داشته، جرمی بزرگ مرتکب شده است. همین جرم باعث شد که خط خلافت پس از اندکی، دوباره به نفع ستمگران مورد سوء استفاده‌ی زورگویان اموی و عباسی قرار گیرد. از این جا روشن می‌شود که تنها ایده‌ها و آرمان‌ها و رفتار مقطعی فرد نباید ملاک داوری مطلق نسبت به او قرار گیرد، بلکه باید ایده‌ها و آرمان‌های ارزشی بر اساس و اصلی صحیح استوار باشد. به تعبیر دیگر، در پیش گرفتن سیاست نیکی و بخشش و انصاف در صورتی ارزش حتمی و مطلق بشمار خواهد آمد که بر اساسی مشروع و بنیانی صحیح استوار باشد؛ زیرا سیاست عدل اگر بر بنیاد نامشروع و غیر الهی متکی باشد، دیر یا زود مغلوب خواهد شد و پایان خواهد پذیرفت و آثار بایسته‌ای بر جای نخواهد نهاد. از این مطالب نیز استفاده می‌شود که ائمه (ع) و از جمله امام باقر (ع) هرچند در تنگنای زمان و سیاست‌های جبارانه‌ی حاکمان، ناگزیر به ظاهر دست از سیاست و نبرد علنی با حاکمان غاصب برداشته، به تصحیح اندیشه و فرهنگ جامعه پرداخته‌اند، اما در نهان و در باورهای خود، حکومت الهی و شایستگی امامان برای حاکمیت بر سرنوشت جامعه‌ی اسلامی را همچنان تعقیب می‌کرده‌اند، و آن را اصیل می‌شمرده‌اند.
عمر بن عبدالعزیز در نظر شیعیان عصر وی :
به رغم هرج و مرج فکری و سیاسی که در عصر خلفا بر اندیشه‌ی دورماندگان از خط ولایت و امامت حاکم بود، شیعه به برکت رهنمودها و معارف اهل بیت، با بینشی عمیق به مسایل سیاسی می‌نگریست.
خلافت عمر بن عبدالعزیز هر چند همراه با جور و استبداد پیشینیانش نبود و دوره‌ی حکومت او برای آل علی و شیعه، فرصت مغتنمی به شمار می‌آمد، اما این آسایش نسبی و مقطعی هرگز سبب نمی‌شد که شیعه از اصول خود غافل شود و به صرف مشاهده‌ی گوشه‌هایی از عدل و انصاف، چشم از مبانی زیر بنایی فرو بندد؛ زیرا او می‌داند که هر گاه اساس و بنیان حکومت مشروع نباشد و بر محور حق بچرخد، خط مشی‌های مقطعی آزادمنشان، دیری نمی‌پاید و دولت مستعجل است. برای نمایاندن این روشن بینی شیعه در عصر حکومت عمر بن عبدالعزیز به روایتی اشاره می‌کنیم: عمر بن عبدالعزیز به کارگزار خویش در خراسان نوشت که گروهی از عالمان آن سرزمین را به سوی او رهسپار کند، تا از آنان درباره‌ی روش کارگزاران حکومتی استفسار نماید و نقدها و نیازهایشان را بداند.
حاکم خراسان، عالمان را گرد آورد و پیام را به ایشان ابلاغ کرد.
عالمان گفتند که حرکت یک گروه مقدور نیست، ولی می‌توان به نمایندگی از طرف همه‌ی عالمان، یک نفر را برگزید و آن فرد دیدگاه‌های مختلف را به خلیفه ابلاغ کند.
حاکم خراسان این نظر را پذیرفت و یک نفر را به نمایندگی از جمع عالمان نزد عمر بن عبدالعزیز فرستاد. نماینده‌ی عالمان خراسان چون به مجلس او وارد شد سلام کرد و نشست، سپس درخواست کرد که مجلس از اغیار خالی شود تا او سخنانش را با خلیفه در میان گذارد.
خلیفه گفت: بودن دیگران چه مانعی دارد! یا تو آنچه می‌خواهی بگویی راست است، بنابراین همه تو را تصدیق می‌کنند، یا دروغ است و تو را تکذیب خواهند کرد! عالم خراسانی گفت: پیشنهاد من نه به خاطر خودم، بلکه برای رعایت حال تو است. بیم آن دارم که میان من و تو سخنانی رد و بدل شود که خوش نداشته باشی و اگر آن سخنان در برابر جمع باشد برایت بد تمام می‌شود. عمر بن عبدالعزیز پذیرفت، و از حاضران مجلس خواست تا او را با عالم خراسانی تنها گذارند. عالم خراسانی به سوی خلیفه رو کرد و گفت:
برایم بازگو کن که این پست و مقام و این جایگاه خلافت بر اساس چه ملاکی در اختیار تو قرار گرفته است؟
عمر بن عبدالعزیز، مدت زیادی ساکت ماند!
عالم گفت: آیا بنا نداری پاسخ بدهی!
عمر گفت: خیر؛ زیرا اگر بگویم از جانب خدا و رسول او نص و مجوزی برایم صادر شده است سخنی نادرست خواهد بود، و اگر بگویم مردم به خلافت من رأی داده و همنظر شده‌اند، ممکن است بگویی ما شرقی‌ها و خراسانی‌ها اصلا از این مطلب خبر نداشته و در این زمینه رأی نداده‌ایم، و اگر بگویم حکومت را به ارث برده‌ام این سؤال مطرح خواهد شد که چرا از میان همه‌ی فرزندان پدرت تو وارث این مقام باشی؟!
عالم خراسانی گفت: خدای را سپاس که اعتراف کردی و اذعان داشتی که حق خلافت از آن غیر تو است. اکنون اجازه می‌دهی به سرزمینم باز گردم؟
عمر گفت: به خدا سوگند تو باید هنوز مرا موعظه کنی!
عالم گفت: بسیار خوب! پاسخ تو در برابر پرسش قبل من چیست؟
عمر گفت: من دیدم که پیشینیانم بر مردم ظلم و جور کردند و ذخایر و ثروت عمومی مسلمان‌ها را به خود اختصاص دادند؛ و در خود دیدم که شیوه‌ی آنان را نمی‌پسندم و اگر به حکومت دست یابم چون آنان نخواهم بود. از این رو، زمام حکومت را به دست گرفتم.
عالم گفت: حال اگر تو خلیفه نمی‌شدی و دیگری بر جای تو می‌نشست و شیوه‌ی پیشینیانش را ادامه می‌داد آیا تو مسؤؤل جرم‌های او بودی؟
عمر گفت: خیر.
عالم گفت: پس تو راحت دیگران را با بلا و ناراحتی خودت خریده‌ای.
عمر گفت: هنوز موعظه کن.
عالم از جای برخاست تا بیرون رود و در این حال رو به عمر بن عبدالعزیز کرد و گفت: به خدا سوگند، نسل‌های نخست ما به وسیله‌ی پیشینیان شما هلاک شدند و نسل‌های میانی ما به وسیله‌ی خلفای معاصرشان به هلاکت رسیدند، و نسل‌های بعدی ما نیز به وسیله‌ی آخرینان دودمان شما هلاک خواهند شد.
از خداوند علیه شما دودمان بنی‌امیه یاری می‌طلبیم خداوند ما را کفایت می‌کند که نیکو وکیلی است. [١٨] .
هرچند در متن این روایت مشخص نشده است که مرام این عالم چیست، ولی از محتوای گفتگوی او دانسته می‌شود که هدفش این است که به عمر بن عبدالعزیز بفهماند حق خلافت از آن مردان الهی و ائمه‌ی طاهرین (ع) است؛ زیرا اگر از این نکته چشم بپوشیم، بدیهی است که به هر حال حاکم عادل بهتر از حکومت ظلم است و اگر کسی بتواند باید در راه ایجاد عدل کوتاهی نکند. بلی، عدل را باید از طریق عدل به دست آورد نه از طریق جور و غضب!

[~hr~]پی نوشت ها:
(١) تاریخ الخلفاء ٢٣١.
(٢) تاریخ الخلفاء ٢٢٩.
(٣) طبقات ابن‌سعد ٥ / ٢٤٤.
(٤) تاریخ الخلفاء ٢٢٩.
(٥) طبقات ابن‌سعد ٥ / ٢٨٩.
(٦)
با توجه به این که در مراحل بعد، عمر بن عبدالعزیز، فدک را به فرزندان فاطمه برگردانید معلوم می‌شود که در این مرحله هنوز به اطلاعات کافی دست نیافته بوده، یا فعلا برای متقاعد ساختن مروانیان و برداشتن گام اول با فکر و عقیده‌ی مورد قبول خود آنان با ایشان سخن گفته است.
[٧] تاریخ الخلفاء ٢٣٢.
[٨] امالی شیخ طوسی ١٦٧؛ بحار ٤٦ / ٣٣٥.
[٩] مناقب ٤ / ٢٠٨-٢٠٧.
[١٠] عن جعفر، عن ابیه (ع)، قال: لما ولی عمر بن عبدالعزیز اعطانا عطایا عظیمة، قال: فدخل علیه اخوه فقال له: ان بنی‌امیة لا ترضی منک بان تفضل بنی‌فاطمة علیهم، فقال: افضلهم لانی سمعت حتی لا ابالی ألا أسمع او لا أسمع، ان رسول الله (ص) کان یقول: انما فاطمة شجنة منی یسرنی ما اسرها، و یسؤونی ما أساءها فأنا ابتغی سرور رسول الله (ص) و اتقی مساءته. بحار ٤٦ / ٣٢٠.
[١١] اثبات الوصیة ١٥٤.
[١٢] حشر / ١٠.
[١٣] مروج الذهب ٣ / ١٨٤.
[١٤] عن عبدالله بن عطا التمیمی، قال: کنت مع علی بن الحسین (ع) فی المسجد، فمر عمر بن عبدالعزیز علیه شراکا فضة و کان من احسن الناس و هو شاب فنظر الیه علی بن الحسین (ع) فقال: یا عبدالله بن عطا أتری هذا المترف؟ انه لن یموت حتی یلی الناس، قال: قلت: هذا الفاسق؟ قال: نعم فلا یلبث فیهم الا یسیرا حتی یموت، فاذا هو مات لعنه اهل السماء، و استغفر له اهل الارض. بحار ٤٦ / ٣٢٧.
[١٥] لازم به یادآوری است که مورخان مدت خلافت عمر بن عبدالعزیز را حدود سی ماه دانسته‌اند؛ بنابراین، یا راوی حدیث در نقل زمان گرفتار فراموشی شده است، یا منظور از چهار سال، مدت خلافت وی نیست، بلکه منظور امام این بوده است که جوان از هم اکنون تا پایان عمرش بیش از چهار سال باقی نمانده است و در همین فاصله به حکومت دست خواهد یافت، بنابراین اگر سال درگذشت عمر بن عبدالعزیز ١٠١ ه باشد می‌توان حدس زد که امام باقر (ع) در سال ٩٧ یا ٩٨ ه وی را در مدینه دیده و این بیان را افاده کرده است.
[١٦] کنت مع الباقر (ع) فی المسجد اذ دخل عمر بن عبدالعزیز متوکیا علی موالی له؛ فقال (ع): لیلین هذا الغلام فیظهر العدل و یعیش اربع سنین ثم یموت فیبکی علیه اهل الارض، و تلعنه اهل السماء لانه جلس مجلسا و لا حق له فیه، ثم ملک و اظهر العدل و جهره. الخرائج و الجرائح ١ / ٢٧٩، مشارق انوار الیقین ٩١؛ اثبات الهداة ٥ / ٢٩٣.
[١٧] اثبات الوصیة ١٥٤.
[١٨] بحار ٤٦ / ٣٣٦،به نقل از اعلام الدین دیلمی.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم ١٣٧٥.