دانشنامه امام باقر علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩ - امام معصوم، دارای ولایت بر امت
امام معصوم، دارای ولایت بر امت
امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) این روایت را نقل کرده است:
کسی که
دوست دارد زندگیش، چونان زندگی من و مردنش، چونان مرگ من باشد و به همان
بهشت که خداوند مرا وعده داده است وارد شود و به شاخهی الهی چنگ زند، پس
باید ولایت علی بن ابیطالب (ع) و اوصیای پس از او را بپذیرد (از آنان
اطاعت کند و ایشان را دوست بدارد) زیرا آنان کسی را به گمراهی نمیکشانند و
از طریق هدایت بیرون نمیسازند. بنابراین سعی نکنید که به آنها چیزی
بیاموزید، زیرا آنها از شما داناترند... [١] .
علتی که رسول خدا (ص)
برای لزوم پذیرش ولایت ائمه (ع) بیان داشته است قابل اهمیت و توجه بسیار
است. پیامبر (ص) نمیفرماید: از علی (ع) و اوصیای او اطاعت کنید چون از
خویشان من میباشند! و یا نفرموده است از آنان پیروی کنید چون زمام امور را
در دست گرفته و فرمانروا و سلطانند! و یا هر نام و عنوان دیگری. بلکه
فرموده است از ایشان پیروی کنید و ولایت آنان را بپذیرید چون اولا کسی را
به گمراهی نمیاندازند و از راه بایستهی سعادت دور نمیسازند. و ثانیا
عالمترین مردمند. یعنی رهبری دو ویژگی مهم و اساسی دارد ١- دانش گسترده ٢-
صلاح و شایستگی روحی و عملی، و این دو در ائمه جمع است. دانش آنان از آثار و
احادیثشان و صلاح عملی ایشان از تاریخ و نقلهای متواتر و معتبر تاریخی
آشکار است.
امام باقر (ع) در بیان معنای این آیه: «ما به آل ابراهیم،
کتاب و حکمت و ملک عظیم عطا کردیم» فرمود: خداوند از آل ابراهیم، رسولان،
انبیا و ائمه را قرار داد و ملک عظیم این است که اطاعت از ایشان را بر مردم
واجب ساخت. [٢] .
(١) عن ابیجعفر (ع) قا: قال رسول الله (ص): من سره ان یحیی حیاتی و یموت میتتی و یدخل الجنة التی وعد فیها ربی و یتمسک بقضیب غرسه ربی بیده فلیتول علی بن ابیطاب (ع) و اوصیاءه من بعده، فانهم لا یدخلونکم فی باب ضلال و لا یخرجونکم من باب هدی، فلا تعلموهم فانهم اعلم منکم.. اصول کافی ١ / ٢٠٩.
[٢] عن ابیجعفر (ع) فی قوله «فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما» قال: جعل منهم الرسل و الانبیاء و الائمة.. الملک العظیم ان جعل فیهم ائمة؛ من اطاعهم اطاع الله و من عصاهم عصی الله، فهو الملک العظیم. اصول کافی ١ / ٢٠٦.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم ١٣٧٥.