دانشنامه امام باقر علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٥٩ - وصیت به تقوا و پرهیز از شوخی
وصیت به تقوا و پرهیز از شوخی
وصیته علیهالسلام لحمران بن أعین
عن حمران بن أعین (ره) قال: دخلت
علی أبیجعفر علیهالسلام: فقلت: أوصنی، فقال علیهالسلام: أوصیک بتقوی
الله، و ایاک و المزاح فانه یذهب هیبة الرجل و ماء وجهه، و علیک بالدعاء
لاخوانک بظهر الغیب فانه یهیل الرزق؛ یقولها ثلاثا [١] . حمران بن أعین
(ره) [٢] میگوید: وارد شدم بر امام باقر علیهالسلام و عرض کردم به من
وصیتی کن! امام باقر علیهالسلام فرمود: به شما وصیت میکنم که همیشه تقوای
الهی داشته باش، و از شوخی کردن (زیاد) بپرهیز که شوخی، آبرو و هیبت انسان
را از بین میبرد، و عاقبت به خفت و خواری کشیده خواهد شد؛ و بر شما است
که در غیاب برادران ایمانی خود، آنها را دعا کنید (و برای آنان خیر دنیا و
آخرت بخواهید) که این کار رزق و روزی را زیاد میکند. و این جمله را حضرت
سه بار تکرار فرمود. (و این تکرار نشانهی تأکید است که مبادا فراموش شود) .
درسهای این وصیت
١. تأکید بر رعایت تقوا و پرهیزکاری در سفر و
حضر. روایت شده: مردی به محضر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شد و
عرض کرد: شما همیشه سفارش به تقوا میکنید؛ خصوصا در خطبههای نمازجمعه؛
تقوا چیست؟ حضرت فرمود: همانا تقوا اطاعت از خدا و دوری از گناه و معصیت
است.
٢. امام علیهالسلام از کثرت مزاح و شوخی نهی میفرماید، زیرا
هیبت و وقار مؤمن را از بین میبرد و از آبرویش نزد مردم میکاهد؛ همچنان
که در جامعهی کنونی نیز افرادی که زیاد شوخی میکنند، چندان وجههای در
میان مردم ندارند. افرادی که با سخنان بیهوده مردم را سرگرم میکنند، هم
آبروی خود را میبرند و هم توجه انسان را از واقعیتها دور میکنند. به این
حدیث شریف توجه نمایید:حضرت علی علیهالسلام فرمود: کسی که تو را به مطالب
باطل خشنود سازد و با سخنان غیر واقعی سرگرم نماید، (حقایق را از تو پنهان
داشته و) در حقت خیانت کرده است [٣] .
٣. دعا نمودن، آن هم در حق
دیگران، اهمیت زیادی دارد. در روایت آمده که دعا مغز عبادت است. [٤] از
امام باقر علیهالسلام روایت شده که فرمود: دعا برای دیگران روزی را زیاد
میکند.
آری؛ دعا از عبادات بزرگ است و توفیقی است از جانب خداوند
تبارک و تعالی. همهی حضرات معصومین، انبیای عظام و اولیای خدا
علیهمالسلام اهل دعا و نیایش و گریه و مناجات با خداوند متعال در تمامی
حالات بودند.
نفرین پدر و لطف امیرالمؤمنین و دعایش در حق نفرین شده
اواخر
شب بود، حضرت علی علیهالسلام به همراه فرزندش امام حسین علیهالسلام برای
مناجات و عبادت به کنار کعبه آمدند. ناگاه علی علیهالسلام صدای جانگدازی
شنید؛ دریافت که شخص دردمندی با سوز و گداز در کنار کعبه دعا میکند، و با
گریه و زاری، خواستهاش را از خداوند متعال میطلبد. امیرالمؤمنین
علیهالسلام به امام حسن علیهالسلام فرمود: نزد این مناجات کننده برو و او
را نزد من بیاور. امام حسن علیهالسلام نزد او رفت. دید جوانی بسیار غمگین
با آهی پرسوز و جانکاه مشغول مناجات است؛ فرمود:ای جوان! امیرمؤمنان پسر
عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله میخواهد تو را ببیند، دعوتش را اجابت کن.
جوان لنگانلنگان با اشتیاق وافر به حضور علی علیهالسلام آمد. حضرت
فرمود: چه حاجتی داری؟ جوان گفت: حقیقت این است که من به پدرم آزار رساندم؛
او مرا نفرین کرده و اکنون بدنم فلج شده است. امام علی علیهالسلام فرمود:
چه آزاری به پدرت رساندهای؟
جوان عرض کرد: من جوانی عیاش و گنهکار
بودم؛ پدرم مرا از گناه نهی میکرد، ولی من به حرف او گوش نمیدادم، بلکه
بیش تر گناه میکردم، تا این که روزی مرا در حال گناه دید و باز مرا نهی
کرد؛ سرانجام من عصبانی شدم، چوبی برداشتم، طوری به او زدم که بر زمین
افتاد، با دلی شکسته برخاست و گفت: اکنون کنار کعبه میروم و تو را نفرین
میکنم. کنار کعبه آمد و مرا نفرین کرد؛ نفرین او باعث شد که نصف بدنم فلج
گردد - در این هنگام آن قسمت از بدنش را به امام نشان داد - بسیار پشیمان
شدم، نزد پدرم رفتم و با خواهش و زاری از او معذرت خواهی نمودم و تقاضا
کردم مرا ببخشد و برایم دعا کند، تا سلامت و عافیت به من بازگردد. وی قبول
کرد! او را سوار شتر کرده، با هم به طرف مکه رهسپار شدیم، ناگهان در بیابان
مرغی از پشت سر، سنگی پراند، شتر رم کرد و پدرم از بالای شتر به زمین
افتاد به بالینش رفتم؛ دیدم از دنیا رفته است. او را همان جا دفن کردم، و
اکنون خودم با حالی جگر سوز برای دعا به این جا آمدهام.
امام علی
علیهالسلام فرمود: از این که پدرت با تو به طرف کعبه برای دعا در حق تو
میآمد، معلوم میشود که پدرت از تو راضی است، اکنون من در حق تو دعا
میکنم.
امام بزرگوار در حق او دعا کرد، سپس دستهای مبارکش را به بدن
آن جوان مالید، (و به روایتی دعای مشلول را به او یاد داد) همان دم جوان
سلامت خود را بازیافت.
سپس امام علی علیهالسلام نزد پسرانش آمد و به آنها فرمود:
علیکم ببر الوالدین بر شما باد، نیکی به پدر و مادر [٥] .
ختامه مسک
قال
علی علیهالسلام: و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه، و یحسن ادبه، و
یعلمه القرآن [٦] . امام علی علیهالسلام میفرماید: حق فرزند بر پدرش این
است که او را به اسم خوب نامگذاری کند، و به خوبی، ادب و تربیتش نماید، و
به وی قرآن مجید را تعلیم دهد.
(١) مستطرفات سرائر، ص ١٤٤، ح ١٣.
(٢) حمران بن اعین الشیبانی الکوفی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است؛ امام باقر علیهالسلام در حق او فرمود: أنت شیعتنا فیالدنیا والاخرة. حمران جزء بزرگان شیعه بود و از چهرههای معروف و با فضیلت که هیچ کس در خوبی و درستی او شکی ندارد. وی جزو حفاظ و قاریان قرآن بود که بعد از وفاتش نام او در میان قاریان ذکر شد. همچنین وی از عالمان نحو و لغت و... بود. امام صادق علیهالسلام در حقش فرمود: انه - حمران - رجل من الجنة، هنیا له فی الدنیا والاخرة.
[٣] عیون الحکم و المواعظ، ص ٣٤٩.
[٤] وسائل الشیعه، ج ٤، ص ١٠٨٧، ح ١٤، باب استحباب الاکثار من الدعاء.
[٥] داستان دوستان، ج ٥، ص ١٧٦؛ کتاب التوابین ابن قدامة، ص ٢٣٧، ح ٩٣. این داستان از امام حسین نیز نقل شده است: بحارالانوار، ج ٩٢، ص ٣٩٤، ح ٣٣.
[٦] نهجالبلاغه، حکمت ٣٩٩.
منبع: وصایا الصادقین (بررسی کوتاه و ساده درباره وصیتهای امام باقر)؛ محمود شریعت زاده خراسانی؛ انتشارات خادم الرضا (ع) چاپ دوم ١٣٨٤ .