دانشنامه امام باقر علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٨ - زائیدن گرگ باوفا
زائیدن گرگ باوفا
مرحوم شیخ مفید رحمة الله علیه به نقل از محمد بن مسلم - که یکی از
اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و از راویان حدیث است - حکایت
کند:
روزی به همراه حضرت ابوجعفر، امام محمد باقر علیه السلام از شهر
مدینه طیبه به سوی مکه معظمه حرکت کردیم؛ من سوار الاغ بودم و حضرت بر
قاطری سوار بود.
در بین راه، ناگهان گرگی از بالای کوهی نمایان شد و کم کم جلو آمد تا نزدیک ما رسید و حضرت متوقف شد.
گرگ
نزدیک تر آمد و سپس دست های خود را بلند کرده و بر زین قاطر نهاد و سر خود
را تا نزدیک گوش امام باقر علیه السلام بلند کرد و حضرت نیز سر خود را
فرود آورد؛ و گرگ لحظاتی در گوش حضرت سخنانی را مطرح و نجوا کرد.
آن گاه امام علیه السلام گرگ را مخاطب قرار داد و فرمود: برو، مشکل تو را حل کردم.
پس از آن، گرگ با سرعت برگشت و از آنجا دور شد.
من
از مشاهده چنین صحنه ای در حیرت و تعجب قرار گرفته و به امام محمد باقر
علیه السلام عرضه داشتم: یا بن رسول الله! چیز بسیار عجیبی را دیدم، جریان
چه بود؟!
حضرت فرمود: گرگ به من گفت: ای پسر رسول خدا! جفت - همسر - من
در این کوه می باشد؛ و باردار است و هم اکنون درد زائیدن بر او بسیار سخت
شده است.
از خداوند متعال بخواه تا زائیدن را بر آن آسان و ساده گرداند.
و همچنین از خدا درخواست نما، تا نسل مرا بر هیچ یک از دوستان و شیعیان تو مسلط نگرداند.
و در نهایت، من به آن گرگ گفتم: خواسته ات را انجام دادم، و حاجتش برآورده شد.[١] .
(١) اختصاص شیخ مفید: ص ٣٠٠.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.