چکيده پايان نامه هاي حديثي - هوشمند، مهدی - الصفحة ٣٣
معيارهاى سلامت و بيمارى در اين نوع پديده است و اين كه اين بيمارى در غرب، چه جايگاهى دارد و در روان شناسى غرب نيز به همين شكل با آن برخورد مى شود يا نه؟ در بخش دوم، پس از برشمرده شدن عدم ارضاى نيازهاى اساسى به عنوان زمينه پيدايش افسردگى، نيازهاى اصلى انسان به نيازهاى زيستى، روحى، شناختى و ساير نيازها تقسيم شده است و اين كه اين نيازها و كمبودها، انگيزه و علّت حركت و تلاش و رفتارهاى فرد است، و تلاش و كوشش جهت رفع اين نيازها، موجب پيشگيرى از مشكلات، اختلالات و نابسامانى هاى جسمى و روانى فرد مى شود. ليكن بر سر راه ارضاع اين احتياجات، همواره موانعى (مانند: اوضاع و احوال طبيعى، و آداب و رسوم اجتماعى) ايجاد مى شده است. خصوصيات خود فرد، اين عوامل را دچار تضاد و كشمكش درونى مى سازند و اين تضاد، او را از تأمين احتياجات اساسى بازمى دارند و فرد، دچار اضطراب و نگرانى مى شود. در بخش سوم، عوامل پيدايش حزن و افسردگى بررسى شده است. مؤلّف، عوامل جسمانى، شناختى و روانى را عمده ترين عامل پيدايش افسردگى دانسته و براى عوامل روانى، مواردى همچون: حسد، كينه، يأس، سوءظن و ناكامى را برشمرده است. گاهى ناپاكى و آلودگى روحى خود انسان، بدبينى مى آورد؛ زيرا انسان، مطابق اصل كلّى مقايسه خويش، انسان ها را خوب يا بد مى پندارد و محور بدى و خوبى مردم و رويدادها را خودش قرار مى دهد، و گاه عوامل ديگر در اين زمينه نقش دارند. اين بدبينى، گاهى نسبت به خداوند، گاه نسبت به خود، گاه نسبت به اجتماع و گاه نسبت به خلقت است. يكى از علائم و رفتارهاى همراه با حزن و اندوه گريه است كه بعضى آن را غير ارادى و