احمد موعود انجيل - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١
راه دوم(دليل عقلى):
اين نظر را مى توان با دليل عقلى و اصول «حكمت متعاليه»[١] نيز ثابت نمود و خلاصه آن اين است: وجود و هستى در هر مقام و مرتبه اى با علم و شعور و درك و آگاهى ملازم و توأم است و هر چيزى كه سهمى از وجود و هستى دارد به همان اندازه از علم وشعور سهمى خواهد داشت و دلايل فلسفى، اين نظر را كاملاً تأييد مى كند و پايه برهان فلسفى آن را دو چيز تشكيل مى دهد:
١. در جهان هستى آن چه اصيل و سرچشمه آثار و كمالات است «وجود» است و هر نوع فيض معنوى و مادى از اوست; اگر در جهان، علم و ادراكى، قدرت و نيرويى، زندگى و حياتى هست همگى در پرتو وجود و هستى اشياست و اگر وجود از ميان برود همه اين جنبوجوش ها، تلاش ها و حركت ها به خاموشى مى گرايد.
٢. براى وجود در تمام مراحل هستى، از واجب و ممكن، از مجرد و مادى و از عرض و جوهر، يك حقيقت بيش نيست و حقيقت وجود اگر چه براى ما روشن نيست، ولى ما به آن حقيقت با يك رشته مفاهيم ذهنى اشاره مى كنيم و مى گوييم وجود چيزى است كه عدم و نيستى را طرد مى كند و به هر چيزى، حقيقت و عينيت مى بخشد.
بنابراين، هر كجا از وجود سراغى داشته باشيم اين دو صفت (طرد عدم; تشكيل دهنده حقيقت خارجى و عينى) را در آن جا مى يابيم.
از اين جهت مى گوييم وجود در تمام مراحل يك حقيقت بيش ندارد; يعنى
[١] حكمت متعاليه همان فلسفه صدرالمتألهين است كه براى خود در فلسفه اسلامى، مكتب ويژه اى دارد.