احمد موعود انجيل

احمد موعود انجيل - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢١

شخصيت بزرگ، براى حفظ مقام و موقعيت خود معناى ديگرى براى اين لفظ اختراع نمودند و از سبك و ترتيب آيات انجيل معلوم است، كه هرگز منظور از آن، «وكالت» ، «شفاعت»، «تسلى» و «روح نازل در يوم الدار» نيست; زيرا آن حضرت، آمدن فارقليط را مشروط به رفتن خود كرده است و از اين جمله پيداست كه فارقليط صاحب شريعت است و اجتماع دو نبى صاحب شريعت، در يك زمان صحيح نيست.

مرحوم فخرالإسلام ، قراين ديگرى را ـ كه قبلاً يادآورى شد و دلالت مى كنند كه منظور از فارقليط، احمد است ـ از استاد خود نقل كرده و اضافه مى كند: من از استاد پرسيدم كه درباره آيين مسيحيت چه مى گوييد؟ گفت: آيين مسيح منسوخ است. گفتم: راه نجات و آيينى كه ما را به رضاى خدا برساند كدام است؟!

گفت: منحصر است در پيروى از شريعت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم). گفتم: پيروان وى اهل نجاتند؟ سه مرتبه گفت: بلى و اللّه: گفتم: شما چرا از اين آيين پيروى نمى كنيد؟

گفت: من در باطن مسلمانم ولى اگر به اسلام تظاهر كنم، مسيحيان نقشه قتل مرا ريخته و تا مرا نكشند دست از من برنمى دارند و اگر من به كشورهاى اسلامى پناه ببرم، به وسايلى بر من دست مى يابند و خون مرا مى ريزند.

در اين لحظه اشك در ديدگان من حلقه زد و آن گاه با صداى بلند گريستم. استاد نيز گريست. گفتم: اى پدر روحانى، اجازه مى دهيد كه من در آيين اسلام داخل شوم؟! گفت: نجات مى خواهى بايد دين اسلام را بپذيرى و من در باطن از پيروان اسلام هستم و من تو را دعا خواهم كرد مشروط بر اين كه شاهد باشى كه من در باطن مسلمان هستم، نه تنها من چنين هستم، بلكه گروهى از كشيشان در اين عقيده با من موافق هستند.

مرحوم فخرالاسلام در كتاب خود، دنباله داستان را به طرز جالبى نقل كرده و