احمد موعود انجيل

احمد موعود انجيل - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢

وى مى گويد: علم و ادراك در تمام مراحل و مراتب وجود از واجب الوجود گرفته تا برسد به جهان نبات و جماد تحقق دارد و هر موجودى در هر رتبه اى از وجود باشد، سهم و حظّى از صفات عمومى، مانند علم و شعور و حيات و... داشته و هيچ موجودى از آن خالى نيست. چيزى كه هست گاهى بر اثر ضعيف بودن اين صفات، وجود آنها براى ما مكشوف نيست. موجودات جهان، هر چه از ماده و آثار آن، دورى گزينند و به صورت يك موجود مجرد درآيند و يا در مسير تجرد قرار گيرند اين صفات در آنها قوى تر و واضح تر مى شود و هر قدر از نظر وجود به ماده گرايش پيدا كنند اين صفات در آنها به همان اندازه تنزل و كاهش يافته تا آنجا كه به نظر مى رسند فاقد علم و ادراك هستند ولى در حقيقت چنين نيست، بلكه اصلِ اين صفات را به طور ضعيف دارند هر چند براى ما انعكاس ندارد.

وى اين مطلب را از طريق برهان فلسفى و مكاشفات نفسانى ثابت مى نمايد. او گامى فراتر نهاده و مى گويد: گفته قرآن كه شما از تسبيح و تحميد موجودات آگاهى نداريد مربوط به نوع مردم است; زيرا اكثر مردم حقيقت تسبيح آنها را درك نمى كنند، ولى مانعى ندارد كه برخى از صاحب دلان، يعنى كسانى كه روح و روان آنان با حقايق موجودات ارتباطى پيدا كرده است با گوش دل، تسبيح و تنزيه آنها را بشنوند و از تسبيح كاينات در برابر فرمان خدا آگاه باشند.

قلبى كه از وساوس و علايق مادى خالى گردد و مركز فرود انوار حق و بركات معنوى باشد، از طريق مكاشفه وجدانى همه اين حقايق را ديده و درك مى كند. مولوى با بينش خاص خود اين حقيقت را دريافته و در اين باره چنين مى گويد:

گر تو را از غيب چشمى باز شد *** جمله ذرات جهان همراز شد

نطق آب و نطق خاك و نطق گل *** هست محسوس حواس اهل دل