اصول اخلاق فردى

اصول اخلاق فردى - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ٢٢

كه درك مى‌كند، همين جوهر ملكوتى است، كه در بدن انسان داراى لشكرى جسمانى است، كه اعضاى بدن است و داراى لشكرى روحانى است، كه قوا و استعدادهاى انسان است و خداوند مى‌فرمايد: آيا در نفسهاى خودتان نمى‌نگريد؟ گاهى اين گوهر ملكوتى روح ناميده مى‌شود، چون حيات بدن متوقف بر اوست. و گاهى او را قلب مى‌نامند، چون حالات مختلف پيدا مى‌كند و گاهى عقلش مى‌نامند، چون معلوماتى كسب مى‌نمايد و ادراكاتى پيدا مى‌كند. «١» بنابراين ملاك فضيلت و برترى انسان بر ساير حيوانات، نفس و روح انسانى است كه از روح الهى گرفته شده است.
خداوند، وقتى آدم را خلق كرد، خطاب به فرشتگان فرمود:
فَاذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِن رُّوحى‌ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ (حجر: ٢٩)
چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، در برابرش به سجده بيفتيد.
حالات نفس‌ نفس آدمى كه حقيقت انسان است حالات گوناگون پيدا مى‌كند و در هر حالى نام مخصوصى دارد. در اينجا به برخى از حالات نفس اشاره مى‌كنيم:
الف- قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنه» مى‌خواند و مى‌فرمايد:
يا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى‌ الى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر: ٢٧- ٢٨)
اى نفس مطمئنه! خشنود و پسنديده به سوى خدايت باز گرد.
اين در حالى است كه انسان در اثر قرب به پروردگار، حالت اطمينان و آرامشى يافته كه جز خدا به چيزى نمى‌انديشد و همه چيز را مقهور و مغلوب اراده الهى مى‌داند به همين جهت، سختى و راحتى، غنا و فقر، بود و نبود، آرامش او را بر هم نمى‌زند و او خود را تسليم امر الهى مى‌بيند.