اصول اخلاق فردى - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ٢١
متفكر بزرگ اسلامى، استاد شهيد مطهرى مىنويسد:
خودشناسى به معنى اين است كه انسان مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكى محض نيست، پرتوى از روح الهى در اوست، بداند كه در معرفت مىتواند بر فرشتگان پيشى گيرد، بداند كه او آزاد و مختار و مسئول خويشتن و مسئول افراد ديگر و مسئول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهانست، ... بداند كه او امانتدار الهى است، بداند كه برحسب تصادف برترى نيافته است، تا استبداد بورزد و همه چيز را براى شخص خود تصاحب كند و مسئوليت و تكليفى براى خويشتن قائل نباشد. «١» بنابراين منظور از خودشناسى اين است كه انسان بداند حقيقتش چيست؟، مبدأ و منشأش كجاست؟، غايت و هدفش كدام است؟ سعادت و كمالش در چيست، و راه رسيدن به آن كدامست؟
اگر چه شناختن «خود» كارى است بس دشوار و نيازمند كوشش و تلاش بسيار، امّا با توجه به ضرورت و منفعت آن، مىكوشيم تا با استفاده از بيانات الهى و سخنان فرستادگان او و جانشينان آنها و علماى بزرگوارى كه در زمينه شناخت نفس كوشيدهاند، گوشهاى از آنهمه عظمت بيكرانى را كه در وجود انسان نهفته است عرضه كنيم، به اميد آنكه خداوند اين كوشش را زمينه شناخت و سازندگى بيشتر، قرار دهد.
حقيقت نفس وجود انسان مركب از «بدن» و «روح» است؛ بدن انسان به تدريج رو به خرابى مىرود، امّا روح او حقيقت او است كه بعد از زوال بدن باقى مىماند.
مرحوم ملا محسن فيض كاشانى، در تعريف نفس فرموده است:
نفس، گوهرى لطيف و ملكوتى است، كه اين بدن جسمانى را براى رفع نيازهايش به كار مىگيرد، همانطور كه مولا خادم خودش را به انجام كارى وامىدارد. و ذات و حقيقت انسان