اخلاق مديريت (ج1)

اخلاق مديريت (ج1) - واثقی، قاسم - الصفحة ٤٤

استحكام يك كار به شدّت پرهيز شود. «١» ٦- عدالت‌ اكسير گرانبها و كمياب عدالت، بسان جان و روان، به زندگى انسان حيات و ارزش مى‌بخشد و اين پديده زيبا پيوندى عميق و ناگسستنى با وجدان دارد؛ هر كس وجدان داشته باشد، دادگر است و ستمگران، وجدان خويش را زير پا مى‌نهند. امام دادگران عالم- حضرت على عليه السلام- اوج باوجدانى و دادگرى خويش را چنين بيان مى‌كند:
«وَاللَّهِ لَوْ اعْطيتُ الْاقاليمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ افْلاكِها عَلى‌ انْ اعْصِىَ اللَّهَ فى‌ نَمْلَةٍ اسْلُبُها جِلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ» «٢» به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمان‌هاى آنهاست به من دهند تا خدا را با ربودن پوست جوى از دهان مورچه‌اى نافرمانى كنم، چنين نخواهم كرد.
عوامل بى‌وجدانى‌ به جرأت مى‌توان گفت؛ بيشتر انسان‌ها، با وجدان خويش، سر ناسازگارى دارند، گويى موظّف شده‌اند كه از داورى وجدان سرپيچى كنند و يا گمان مى‌برند كه مخالفت با وجدان، سعادت آنها را تأمين مى‌كند! در حيطه مديريت، كم كارى، چاپلوسى، حسادت، حق كشى، بى‌قانونى، تقديم رابطه بر ضابطه، ستم به فرودستان، جفاى به فرادستان، افشاى اسرار سازمان، تسامح و سهل‌انگارى و هرگونه خلاف ديگر، مخالف با هر وجدان آگاهى است و نبايد به وقوع بپيوندد، ولى چرا برخى انسان‌ها پا روى وجدان خويش مى‌گذارند؟ چرا در برخى ديگر، وجدان در حدّ نابودى قرار مى‌گيرد و يا دستورات وجدان، وارونه انجام مى‌پذيرد؟
عوامل گوناگونى، در شرايط و افراد مختلف، سبب تضعيف، انزوا و وارونه شدن وجدان مى‌گردد كه برخى از آن‌ها را به اختصار توضيح مى‌دهيم: