اخلاق مديريت (ج1)

اخلاق مديريت (ج1) - واثقی، قاسم - الصفحة ١١٧

همدردى در مديريت‌ هر چه اختيارات و ارتباطات انسان با ديگران، بيشتر و گسترده‌تر باشد، مسؤوليت او نيز سنگين‌تر مى‌شود و به همان نسبت، حسّ همدردى او نيز بايد فزونى يابد. بر اين اساس، مديران جامعه اسلامى از يك سو به عنوان يك مسلمان، در برابر همه مسلمانان احساس وظيفه مى‌كنند و از سوى ديگر نسبت به افراد زير مجموعه خويش نيز احساس مسؤوليت ويژه دارند و هرگز راضى نمى‌شوند كه به عنوان و عملكرد ادارى و قانونى خود بسنده كنند و در برابر گرفتارى و اندوه همكاران، بى تفاوت باشند؛ چنان كه حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد:
آيا به اين بسنده كنم كه به من بگويند امير مؤمنان ولى در سختى‌هاى روزگار همدرد مردم نباشم و در تلخى زندگى سرمشق آنان قرار نگيرم! من براى اين آفريده نشده‌ام كه چونان برّه پروارى- كه تمام همّت او در علف خوردن است- به خوردن و آشاميدن بپردازم! «١» و در مورد اين وظيفه خطير رهبران و مديران مى‌فرمايد:
خداوند بر پيشوايان عادل، واجب كرده كه زندگى خويش را همسان انسان‌هاى ضعيف (و طبقه پايين) قرار دهند تا تهيدستى، فقيران را بى تاب نسازد. «٢» همدردى رسول اكرم و امير مؤمنان عليه السلام با مؤمنان، عالى‌ترين الگو براى همه مديران است كه نمونه‌هاى آن را در زير مى‌خوانيد:
جابر بن عبداللّه مى‌گويد: «روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله در سفرها چنين بود كه همواره در انتهاى كاروان يا لشكر حركت مى‌كرد تا درماندگان را مدد رساند و بازماندگان را در رديف خود سوار كند.» «٣» انس نيز گويد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله اگر در مدّت سه روز دوستان خود را نمى‌ديد، از حالشان جويا مى‌شد؛ اگر در سفر بودند، برايشان دعا مى‌كرد، اگر در وطن بودند، به‌