اخلاق اسلامى - يوسفيان، نعمت الله؛ الهامي نيا، علي اصغر - الصفحة ٦٢ - ضررهاى ديگر
- همسايهام بر من چنان پيشى گرفته كه مرگ او را دوست دارم.
- هم اكنون او را خواهم كشت.
- اين را نمىخواهم؛ مىترسم نتوانى؛ اگر هم بتوانى او را بكشى آن را به من نسبت دهند. من چنين انديشيدهام كه تو خود مرابكشى و جسدم را بر بام او افكنى تا او را بگيرند و به جرم قتل من بكشند.
- آيا خودت را با دست خودت مىكشى؟ با اين كار، دلت تسكين نخواهد يافت.
براى من نيز كشتن توناگوار است.
- اين حرفها را واگذار. من تو را فقط براى اين كار پروردهام. مرا از قصدم بازمدار كه خاطرم جز با اين كار آسوده نمىشود.
سرانجام، گفته غلام در وى اثر نكرد و به كشتن او رضايت داد. ارباب، كاردى را با دست خود تيز كرد و به غلام سپرد و سه هزار درهم از مالش به او داده، گفت: پس از قتل من هر جا خواستى برو. پس از نيمه شب با هم به پشت بام همسايه رفتند. غلام سر از تن او جدا كرد و صبح زود به شهر ديگرى سفر كرد. همسايه را كه مردى نيكوكار بود، دستگير كرده به جرم قتل به زندان افكندند.
از اتفاق، غلام در آن شهر، با يكى از آشنايان اربابش برخورد كرد، حال اربابش را از وى پرسيد و او نيز ماجرا را باز گفت. آن مرد گفتههاى غلام را به خليفه گزارش داد.
هادى عبّاسى غلام را احضار كرد و از او توضيح خواست. او نيز ماجرا را شرح داد.
هادى بسيار متعجب شد، غلام و توانگر را كه دستگير شده بودند، آزاد كرد.[١]
ضررهاى ديگر:
امام خمينى رضوان اللّه تعالى عليه مىنويسد:
«كسى كه خارج شد از ولايت حق و بيرنش كردند از زير پرچم رحمت ارحم الراحمين، ديگر
[١] - بحارالانوار، ج ٧٣، ص ٢٥٩- ٢٦٠