اخلاق اسلامى - يوسفيان، نعمت الله؛ الهامي نيا، علي اصغر - الصفحة ١٤٦ - الگوى قرآنى درمورد برخورد شاگرد با استاد
سوّم اينكه پيروى خود را مشروط به تعليم نكرد و نگفت: من از تو پيروى مىكنم به شرطى كه به من تعليم دهى، بلكه گفت: از تو پيروى مىكنم، باشد كه توبه من بياموزى.
چهارم اينكه بطور رسمى خود را شاگرد او خواند. (و به پيغمبرى خود اشاره نكرد).
پنجم اينكه علم او را بزرگ شمرد، به مبدئى نامعلوم نسبت داد و آن را به اسم و صفت، معين نكرد، بلكه گفت: (از آنچه تعليم داده شدهاى) و نگفت: «ازآنچه مىدانى».
ششم اينكه علم او را به كلمه «رشد» ستود و فهماند كه علم تو رشد است، (نه جهل مركب وگمراهى).
هفتم اينكه آنچه را كه خضر به او تعليم مىدهد، پارهاى از علم خضر خواند، نه همه آن و گفت: «پارهاى از آنچه تعليم دادهشدى، به من بياموز» و نگفت: «آنچه تعليم داده شدى، به من تعليم بده».
هشتم اينكه دستور خضر را امر او ناميد و خود را در صورت مخالفت، شخصى نافرمان خواند و به اين وسيله، شأن استاد خود را بالابرد.
نهم اينكه وعدهاى كه داد، وعده صريح نبود و نگفت: من چنين وچنان مىكنم.
بلكه گفت: ان شاءالله بزودى خواهى يافت كه چنين وچنان كنم و نيز نسبت به خدا، رعايت ادب نموده و گفت: ان شاءاللَّه.[١]
[١] - ترجمه الميزان، ج ٢٦، ص ٢٢٨- ٢٢٩، انتشارات محمّدى