بررسی فقهی خروج از حاکمیت دینی - فرازی، صادق - الصفحة ٦٤ - ١-٢ ادل١٧٢٨ لزوم وفادارى به بيعت با حاكم اسلامى و پرهيز از پيمان شكنى با او
... همانند ماده شترهايى كه به سوى بچه هاى خود روند، به من روى نهاديد، وپياپى مى گفتيد: بيعت، بيعت؛ من دستم را مى بستم و شما آن را مى گشوديد، من دستم را پس مى بردم و شما مى گرفتيد و آن را به سوى خود مى كشيديد. بار خدايا، آن دو، پيوند خود بريدند و بر من ستم كردند، و بيعت من گسستند، و مردم را بر ضد من برانگيختند.
٤. در نامهاى به طلحه و زبير: ... فان كنتما بايعتمانى طائعين فارجعا و توبا الى الله من قريب. و ان كنتما بايعتمانى كارهين فقد جعلتما لى عليكما السبيل باظهاركما الطاعة و اسراركما المعصية[١]
اگر شما از روى اختيار با من بيعت كردهايد، بى درنگ از اين بيعتشكنى بازگرديد و توبه كنيد، و اگر به اكراه بوده، به اظهار طاعت و در دل نهان داشتن معصيت، راه بازخواست خود را بر من گشاده داشتهايد.
٥. در نامهاى به معاويه: لانها بيعة واحدة لا يثنى فيها النظر و لا يستأنف فيها الخيار، الخارج منها طاعن، والمروى فيها مداهن. [٢]
بيعت كردن فقط يك بار است و دوباره در آن نمى توان امعان نظر كرد، انتخاب از سر گرفته نمى شود. هر كه از بيعت بيرون رود طعن زننده است، و هر كه در پذيرفتنش درنگ كند منافق و مداهنه كار است.
٦. در نامهاى به معاويه: انه بايعنى القوم الذين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد ان يختار و لا للغائب ان يرد، و انما الشورى للمهاجرين والانصار، فان اجتمعوا على رجل و سموه اماما كان ذلك لله رضا. فان خرج عن امرهم خارج بطعن او بدعه ردوه الى ما خرج منه، فان ابى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين و ولاهاللهماتولى. [٣]
همان مردمى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بر همان مبنا با من هم بيعت نمودهاند، پس كسى كه در اين بيعت حاضر بوده است، حقى ندارد كه كس ديگرى را انتخاب كند و كسى
[١]همان،نامۀ ٥٤.
[٢]همان،نامۀ ٧.
[٣]همان،ترجمه علامه جعفرى،نامۀ ٦.