بررسی فقهی خروج از حاکمیت دینی
(١)
مقدمه
٩ ص
(٢)
فصل اول بیان مسأله اهمیت و قلمرو
١٣ ص
(٣)
1 بیان مسأله
١٣ ص
(٤)
حکم فقهی خروج کارگزاران نظام اسلامی از حاکمیت دینی چیست؟
١٦ ص
(٥)
2 اهمیت و ضرورت مسأله
١٦ ص
(٦)
3 حدود و قلمرو مسأله
١٧ ص
(٧)
فصل دوم بررسی مفاهیم
١٩ ص
(٨)
1 بررسی فقهی
١٩ ص
(٩)
2 خروج
١٩ ص
(١٠)
3 حاکمیت
٢٠ ص
(١١)
4 بغی و بغات
٢١ ص
(١٢)
محارب و مفسد فی الارض
٢١ ص
(١٣)
معاند
٢١ ص
(١٤)
مخالف سیاسی
٢٢ ص
(١٥)
فصل سوم سابقه خروج از حاکمیت دینی
٢٣ ص
(١٦)
1 در زمان حاکمیت حضرت رسول (ص)
٢٣ ص
(١٧)
2 در زمان حاکمیت حضرت امیر(ع)
٢٤ ص
(١٨)
در زمان حاکمیت حضرت امام حسن(ع)
٢٧ ص
(١٩)
در زمان حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران
٢٧ ص
(٢٠)
فصل اول خروج با انگیزه مثبت اصلاحی
٣١ ص
(٢١)
1 منجر شدن به اصلاح امور
٣١ ص
(٢٢)
1-1 وظيفه امر به معروف و نهى از منكر نسبت به حاكم اسلامى
٣٢ ص
(٢٣)
الف ادلۀ امر به معروف و نهى از منكر نسبت به حاكم اسلامى
٣٢ ص
(٢٤)
ب شرايط امر به معروف و نهى از منكر
٣٦ ص
(٢٥)
ج مراتب امر به معروف و نهی از منکر
٣٧ ص
(٢٦)
1-2 وظيفۀ نصيحت نسبت به حاكم اسلامى
٣٨ ص
(٢٧)
2 منجر شدن به فسادهای سیاسی اجتماعی
٤١ ص
(٢٨)
2-1 ادلۀ لزوم حفظ نظم و آرامش عمومى و پرهيز از هرج و مرج
٤٢ ص
(٢٩)
2-2 ادلۀ لزوم حفظ وحدت جامعه مسلمين و پرهيز از تفرقه
٤٤ ص
(٣٠)
2-3 ادله لزوم حفظ حاكميت و نظام دينى و پرهيز از خدشه دار ساختن آن
٤٧ ص
(٣١)
2-4 ادلۀ لزوم حفظ هوشيارى در برابر دشمنان و پرهيز از سوء استفادۀ آنان
٥١ ص
(٣٢)
3 منجر نشدن به اصلاح و فساد
٥٢ ص
(٣٣)
فصل دوم خروج با انگیزه منفی مخالفت با نظام و رهبری
٥٥ ص
(٣٤)
1 منجر شدن به فسادهای سیاسی اجتماعی
٥٥ ص
(٣٥)
1-2 ادلۀ لزوم وفادارى به بيعت با حاكم اسلامى و پرهيز از پيمان شكنى با او
٦٢ ص
(٣٦)
2 منجر نشدن به فساد
٦٦ ص
(٣٧)
فصل اول مبانی مشروعیت نظام اسلامی و رهبری آن
٦٩ ص
(٣٨)
1 شرایط لازم رهبری نظام اسلامی
٧١ ص
(٣٩)
1-1 اهم شرايط رهبرى در منابع دينى
٧١ ص
(٤٠)
الف عدالت
٧١ ص
(٤١)
ب فقاهت
٧٧ ص
(٤٢)
ج حسن مديريت و مدبريت
٧٨ ص
(٤٣)
1-2 شرايط رهبرى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران
٨٠ ص
(٤٤)
2 وظايف و مسئوليتهاى رهبرى و نظام اسلامى
٨١ ص
(٤٥)
2-1 وظايف و تكاليف نظام اسلامى در منابع دينى
٨٢ ص
(٤٦)
3-وظايف اقتصادى و مالى؛
٨٨ ص
(٤٧)
2-2 وظايف و تكاليف نظام اسلامى در قانون اساسى
٨٩ ص
(٤٨)
انتخاب مردمى
٩٠ ص
(٤٩)
نظریه منسوب به برخی مذاهب اهل سنت
٩١ ص
(٥٠)
فصل سوم اقدام به خروج بر حاکمیت پس از خروج از آن
١٠١ ص
(٥١)
1 معنای تزاحم
١٠٢ ص
(٥٢)
2 انواع متزاحمین
١٠٢ ص
(٥٣)
3 حکم متزاحمين متعادلين
١٠٢ ص
(٥٤)
4 حکم متزاحمين متراجحين
١٠٣ ص
(٥٥)
5 تطبیق موضوع مورد بحث با قوانین باب تزاحم
١٠٤ ص
(٥٦)
خاتمه
١٠٩ ص
(٥٧)
وظایف و تکالیف نظام اسلامی و مردم در مواجهه با خوارج
١٠٩ ص
(٥٨)
الف) وظايف و تكاليف مردم
١٠٦ ص
(٥٩)
ب) وظايف و تكاليف نظام اسلامى
١١٢ ص
(٦٠)
1 روشنگرى و آگاهانيدن مردم
١١٣ ص
(٦١)
2 گفت و گو با اصحاب توطئه
١١٥ ص
(٦٢)
3 مدارا با اصحاب توطئه
١١٨ ص
(٦٣)
4 شدت عمل با اصحاب توطئه
١٢١ ص
(٦٤)
5 عفو و گذشت،پس از سركوبى توطئه
١٢٢ ص
(٦٥)
منابع
١٢٥ ص

بررسی فقهی خروج از حاکمیت دینی - فرازی، صادق - الصفحة ١١٥ - ٢ گفت و گو با اصحاب توطئه

٥. آنگاه كه امام على ٧ آهنگ حركت به سوى شاميان كرد و نماز جمعه فرا رسيد، بر فراز منبر رفت، خدا را حمد و ثنا گفت، بر پيامبر ٦ درود فرستاد و گفت:

اى مردم! روان شويد به سوى دشمنان سنتها و قرآن؛ به سوى كشندگان مهاجران و انصار؛ به سوى جفا پيشگان فرو مايه كه با بيم و اكراه اسلام آوردند؛ به سوى آنان كه با پذيرش اسلام دروغينشان دلهاشان به دست آورده شد تا تيرهاشان را از مسلمانان نگه دارند[١]

٢. گفت و گو با اصحاب توطئه‌

راهبرد هميشگى اميرالمومنين ٧ در برخورد با توطئه‌ها و مخالفان خود، گفت و گو با ايشان بود. آن حضرت تلاش مى‌كرد با بردبارى و فروتنى، دلايل مخالفان را بشنود و تا جايى كه مقدور است به شبهات آنان پاسخ دهد تا بلكه كسانى كه از روى ناآگاهى بر طبل مخالفت مى‌كوبند و به صف ايشان پيوسته‌اند به خود آيند و خود را از فرو رفتن در فتنه بر حذر دارند. و آن حضرت در اين راه از گفت و گو با هيچ يك از مخالفان خود ابايى نداشت؛ هر چند در گفت و گو با ايشان گاه با بى مهريهاى فراوان و گستاخيهايى رو به رو مى گشت؛ ليكن آن حضرت همواره اين سخن پيامبر اكرم ٦ را پيش چشمان خود داشت كه در غزوه خيبر خطاب به او فرمود:

لان يهدى الله بك رجلا واحدا خير لك مما طلعت عليه الشمس. [٢]

اگر خداوند يك تن را به دست تو هدايت كند بهتر از آن چيزى است كه خورشيد بر آن مى‌تابد.

در اينجا به نمونه‌هايى از تلاشهاى آن حضرت در جهت اين راهبرد اشاره مى‌كنيم:

١. در جريان جنگ جمل، امام على ٧، صعصعة بن صوحان را با نامه‌اى نزد طلحه، زبير و عايشه فرستاد. و در آن، حرمت اسلام را برايشان بزرگ شمرد و آنان را از عاقبت كارهايى كه مى‌كنند، ترساند و زشتى كارهايى را كه مرتكب شدند به آنان گوشزد كرد، آنان را موعظه نمود و به اطاعت، فراخواند.


[١]همان،ج ٦،ص ٧٨.

[٢]بحارالانوار،ج ٣٢،ص ٤٤٨.