تاريخ زندگانى امام هادى(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٨٧
داد و گفت: همين كه ابوالحسن وارد شد از هر طرف بر او حمله كرده وى را به قتل برسانيد. و سوگند ياد كرد كه حتّى پس از قتل پيكر او را به آتش خواهم كشيد.
امام عليه السلام آمد، در حالى كه مردم به استقبالش شتافتند و آمدنش را به يكديگر بشارت مىدادند. چون چشم متوكّل به حضرت افتاد تحت تأثير هيبت و عظمت الهى او قرار گرفت و ترس و وحشت بر او چيره شد؛ چندان كه خود را از تخت بر زمين افكند و با گرمى به استقبال امام عليه السلام شتافت و ضمن تجليل فراوان از آن حضرت، خطاب به او گفت:
سرور من! شما در چنين وقتى چرا زحمت كشيده تشريف آوردهايد؟.
امام عليه السلام فرمود: پيك شما آمد و گفت: متوكّل شما را احضار كرده است. متوكّل گفت:
مولاى من! آن نابكارزاده دورغ گفته است. شما هر زمان كه صلاح ديديد مىتوانيد بازگريد. سپس از وزير و پسرانش خواست امام عليه السلام را بدرقه كنند. «١» وبدين ترتيب، اين بار نيز نقشه متوكّل، نقش برآب و اميدش به يأس مبدّل شد.
استيصال متوكّل در برابر امام هادى عليه السلام كشمكش و درگيرى دو جبهه حق و باطل به رهبرى امام عليه السلام و متوكّل سرانجام به پيروزى امام عليه السلام و ناتوانى و شكست متوكّل منتهى شد. خليفه عباسى در طول چهارده سال حكومت ننگين خود، تمامى كوشش و حيلههاى خويش را- كه مابه بعضى از آنها اشاره كرديم و ضمن درسهاى آينده به موار ديگر اشاره خواهيم كرد- به كار گرفت تا رهبر مردمىترين و ريشه دارترين جبهه مخالف حكومت خود را از پاى درآورد، يا دست كم، چهرهالهى او را لكه دار و موقعيّتش را تضعيف كند؛ ولى روش و سياست دورانديشانه امام عليه السلام و اقدامها و موضعگيريهاى به موقع و بجاى آن حضرت، تمامى توطئههاى دشمن سرسخت و كينه توزش را خنثى كرد و امام عليه السلام موفّق شد در دشوارترين و بحرانىترين شرايط سياسى، ضمن حفظ جان خود و گروه زيادى از يارانش، بر بسيارى