تاريخ زندگانى امام هادى(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١١٥
بيابد؛ از اين رو، در وصف وى نوشتهاند: واثق، سخت علاقمند به غنا و شيفته خوانندگان، و خود در اين زمينه استاد بود. مجلس او پيوسته به وجود خوانندگان زن و مرد و صداى تار و تنبور آباد بود. «١» ابن عبد ربّه از قول فردى به نام ابوالحسن، داستانى از بدمستى واثق و زناى او نوشته كه خلاصه مضمونش چنين است:
روش واثق چنين بود كه وقتى شراب مىنوشيد و مست مىشد در همانجا مىخوابيد، هر يك از نديمان او كه مست مىشدند همانجا رها شده و نزديكش مىماندند.
واثق، زمانى شراب نوشيد و مست شد و خوابيد. ياران او اتاق را ترك كردند؛ ولى دو تن از خوانندگان زن و مرد آنجا ماندند. چون اتاق خلوت شد خواننده مرد با سرودن چند شعر و دادن آنها به كنيزِ خليفه، مراتب علاقمندى و شيفتگى خود را نسبت به او ابراز كرد. او نيز با سرودن چند شعر در پاسخ وى به ابراز تمايل او پاسخ مثبت داد.
در اين ميان واثق هشيار شد و در جريان ردّ و بدل شدن كاغذ ميان كنيز خود و فرد مغنّى قرار گرفت، و بىدرنگ كنيز خود را آزار كرد و او را به عقد مغنّى درآورد، ولى پس از اجراى عقد، در حضور مغنّى، زن مغنّيه را در اتاقى برد و با وى آميزش كرد، سپس از اتاق بيرون آمد و به آن خواننده گفت: تو خواستى در مورد كنيزم به من خيانت كنى ولى من در حالى كه او همسر تو بود به تو خيانت كردم. «٢» بدين ترتيب خليفه مسلمانان (!) براى درهم شكستن شخصيّت يك خواننده خيانتكار كه خود به دربارش فراخوانده است به خيانتى زشتتر روى آورد و با مغنّيهاى كه چند لحظه پيش آزادش كرده و او را به همسرى فرد ديگرى درآورده بود در حضور همسرش