تاريخ زندگانى امام سجاد(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٨٧
خلاصه درس ى مرحله دوم مأموريت اسرا در شام بود و اين مرحله از حساسيت فراوان برخوردار بود زيرا اهل بيت در شام ناشناخته بودند و مردم شام تحت تعليمات امويان اسلام را مىشناختند و چيزى جز گفته امويان به گوششان نخورده بود.
ى آنان افرادى كم بصيرت، كم بينش و ظاهربين بودند و اهل بيت براى اولين بار بايد پيام اسلام ناب را به گوش آنان مىرساندند و خود و شهداى كربلا را معرفى مىكردند.
ى مردم شام با شادى و پايكوبى و چراغانى اسرا را پذيرا شدند و يزيد در مجلس شاهانه آنان را پذيرفت و نخوت پيروزى او را مغرور كرده و به كشتن فرزند رسول خدا افتخار مىكرد ولى در اينجا نيز سخنان زينب كبرى و فاطمه دختر امام حسين او را به زمين زد و خورد كرد.
ى امام سجاد نيز در روز جمعه خطبه خواند و خود را به طور مفصل معرفى كرد و فضايل و مناقب جدش رسول خدا و اميرمؤمنان و جدهاش فاطمه زهرا و پدرش امام حسين را بر شمرد و آنان را به اهل شام معرفى كرد و خفتههاى شامى را بيدار كرد.
ى افشاگريهاى اهل بيت يزيد را به زانو در آورد و به تغيير روش واداشت و در نهايت يزيد مجبور شد آنان را با عزت و احترام به مدينه باز گرداند.
پرسش ١- يك واقعه كه دلالت برشناسايى ومعرفت اهلكوفه نسبت بهاهلبيت راداشتهباشد، بنويسيد.
٢- جهالت مردم شام را نسبت به اهل بيت با ذكر يك مثال توضيح دهيد.
٣- يك نقل كه بر حماقت و ظاهربينى شاميان دلالت داشته باشد، بنويسيد.
٤- تكيه امام سجاد در خطبه مسجد دمشق بر چه چيزى بود؟
٥- يزيد براى مقابله با حركت اهل بيت چه اقداماتى كرد؟
٧٥ «درس نهم» امام سجاد و تداوم نهضت حسينى (٣)
تلاشهاى روشنگرانه امام سجاد و بقيه اهل بيت عليهم السلام بعد از اسارت توانست حكومت يزيد را از رسيدن به هدف شوم خود باز دارد. يزيد خود را خليفه پيامبر و امام حق معرفى كرده بود و امام حسين را شورش كننده بر خليفه حق، خارج شونده از جماعت مسلمانان، فردى غير مقيد به احكام دين و ... شناسانده بود. اهل بيت در كوفه عبيدالله را رسوا كردند و بذرهاى انقلاب را پاشيدند و در شام يزيد را خوار و خفيف كردند و با صراحت به شاميان فهماندند كه آنها اهل بيت پيامبر، خويشاوندان وى، معتقدان به ديانت وى، و وارثان حقيقى او هستند كه يزيد بدون هيچگونه جرم و حقى مردان آنان را كشته و زنانشان را به اسارت گرفته است.
افشاگريهاى اهل بيت و امام سجاد در شام پيامدهاى فراوانى به سود اهل بيت و ٧٦ بر خلاف خواست دستگاه خلافت داشت. در بارعام رسمى خليفه، امام خطبه خواند و چنان شور و ولولهاى به راه انداخت كه نزديك بود قيام صورت گيرد. مجلس عزادارى اهل بيت در شام كانون انقلاب شد.
در مجلسى كه سفير روم حاضر بود و سر امام حسين پيش يزيد بود. سفير روم در مورد صاحب سر پرسيد كه چه كسى بوده است. يزيد به ناچار اعتراف كرد كه سر حسين بن على بن ابيطالب است. سفير- كه ظاهراً شنيده بود صاحب سرِ شريف دختر زاده پيامبر بوده است- پرسيد: مادرش كيست؟ يزيد جواب داد: فاطمه دختر رسول خدا.
سفير روم به شدت يزيد را تقبيح كرد، كه چگونه حرمت پيامبرش را نگه نداشته و دختر زاده او را كشته و خانوادهاش را اسير كرده و متذكر شد كه خود او از نوادگان حضرت داوود است و بين او و داود عليهالسلام چندين واسطه است ولى مسيحيان باز هم او را احترام مىگذارند و خاك پاى او را به تبرك بر مىدارند. بعد به قصه الاغى اشاره كرد كه مسيحيان معتقد بودند، آن الاغِ حضرت عيسى عليهالسلام بوده و وقتى مرده، سُم آنالاغ بدست آنان رسيده و آن را به تبرك برداشته زينت كرده و در كليسايى گذاشتهاند و هرسال گروهى به زيارت آن مىروند و آن كليسا را به همين جهت «كلي تاريخ زندگانى امام سجاد(ع) ٨٧ سخنان امام سجاد(ع)
ص : ٨٧ ساى حافر» گويند.
آن وقت چگونه تو به خود اجازه دادهاى دخترزاده رسول خدا را به اين وضع بكشى.
يزيد در اينجا نيز براى اينكه مانع افشاگرى بيشتر او شود، او را كشت ولى چنين اتفاقاتى نتايج روشنگريهاى اهل بيت و پتكهاى كوبندهاى بر پيكره حكومت يزيد بود.
بودن اهل بيت در شام با توجه به اين پيامدها، خطرناكترين مسأله براى حكومت يزيد بود به همين جهت، يزيد آنان را اكرام كرد و دلجويى نمود و از حضرت سجاد خواست تا تقاضاهايش را مطرح كند.
حضرت سه خواسته را مطرح كرد:
١- ديدن چهره پدر كه يزيد، از ترس سر امام حسين را از انظار عمومى برداشته و ظاهراً آن را به مدينه نزد عامل خود فرستاده بود. «١» ٧٧ ٢- باز گرداندن اموال غارت شده.
٣- اگر قصد كشتن امام سجاد را دارد، فرد مطمئنى همراه اهل بيت گرداند تا آنها را به مدينه برساند.
يزيد خواسته اول امام را غير عملى شمرد و در مورد اموال پيشنهاد جبران داد و در مورد دوم نيز اظهار داشت كه قصد كشتن امام را ندارد و امام خود اهل بيت را به مدينه باز خواهد گرداند. امام فرمود:
«اين كه اموال به غارت رفته را طلب كردم منظورم طلب جبران مالى نبود بلكه از آن جهت بود كه در بين آن اموال ميراث به جاى مانده از جده ام زهرا سلام عليها بود.» يزيد آن مقدار از اموال را كه توانست جمع كند با دويست دينار هديه به امام تحويل داد و امام هديه يزيد را بين فقرا تقسيم كرد. «٢» بازگشت به مدينه يزيد به جهت حفظ ظاهر، اهل بيت را بين ماندن با اكرام و احترام در شام و بازگشت به مدينه به اختيار گذارد و آنان بازگشت را خواستار شدند. نعمان بن بشير انصارى، صحابى پيامبر كه مردى امين و نيكوكار بود به رياست گروهى مأموريت بازگرداندن اهل بيت به مدينه را يافت. محملهاى مزين با روپوشها و بالا پوشهاى مجلل و زاد وتوشه فراوان تهيه ديده شد وكاروان باهداياى فراوان راه افتاد. يزيد به ام كلثوم گفت:
«اى ام كلثوم، اين اموال را به جبران خسارتى كه بر شما وارد شده بگيريد.» ام كلثوم جواب داد:
«چقدر بىحيايى و چهرهات به مانند سنگ پاست. «٣» برادر و خاندانم را مىكشى و در عوض آنان ٧٨ مال مىدهى؟ هرگز چنين مباد!» «٤» همراهان كاروان وظيفه داشتند، احترام كامل كاروانيان را رعايت كنند و حركت و توقف را مطابق ميل آنان تنظيم كنند و هنگام استراحت از كاروان كناره بگيرند. «٥» تجديد پيمان با شهيدان وقتى كاروان اسرا به عراق رسيد، از راهنماى كاروان خواستند آنان را از كربلا عبور دهد تا سنت زيارت امام حسين عليه السلام را پايهگذارى كنند. وقتى به قتلگاه رسيدند، بر مظلوميت شهيدان اشك ريختند و داغ مصيبتشان تازه شد و ظاهرا در همين سفر با جابربن عبدالله انصارى و گروهى از بنى هاشم كه براى زيارت آمده بودند، برخورد كردند. «٦» بعد از چند روز عزادارى و تجديد پيمان با شهداى كربلا، كاروان به سوى مدينه حركت كرد.
ورود به مدينه كاروان امام حسين در اواخر رجب سال شصت هجرى «٧» از مدينه خارج شده بود و حالا پس از گذشت حداقل هفت ماه «٨» باز مىگشت. خبر شهادت امام حسين (ع)
٧٩ و يارانش قبل از اين به مدينه رسيده و بنى هاشم عزادارند. امام سجاد و اهل بيت در كوفه و شام وظيفه پيام رسانى را به خوبى انجام دادهاند و حالا مدينه آخرين پايگاهى است كه بايد پيام عاشورا را بشنود و در سينه خويش براى هميشه نگهدارد. امام براى اينكه در يك جو مناسب و در حضور انبوه جمعيت اين پيام را برساند، در نزديكى مدينه رحل اقامت افكند و بَشير بن جَذلَم را احضار كرد و فرمود:
«اى بشير، خداوند پدرت را رحمت كند، او شاعر خوبى بود. آيا تو هم شعر گفتن مىتوانى؟
- آرى اى فرزند رسول خدا، من نيز شاعرم.
- پس به شهر رو و خبر شهادت ابا عبدالله را برسان.» انتخاب بشير، شاعرى مرثيه سرا و فرزند شاعرى پرآوازه و خوشنام از جانب امام (ع)، نشان دهنده توجه امام در برانگيختن هر چه بيشتر احساسات مردم براى حضور در اجتماع اهل بيت و شنيدن پيام آنان است؛ چه اينكه زبان شعر و مرثيه بهترين زبان در آن شرايط و زمان براى رساندن آن پيام مهم بود.
بشير بر اسب سوار شد و به شهر وارد شد. مردم كه گويا منتظر رسيدن پيام مهمى بودند از تازهِ وارد شامى جوياى خبر مى شوند و او خبر خواهان را به مسجد پيامبر دعوت مىكند و در مسجد با صداى بلند چنين مىسرايد:
«اى اهل يثرب در شهر نمانيد و ديدگان اشك بباريد كه حسين كشته شد.
پيكر پاك او در كربلا به خون غلطان و سر مطهرش بر نيزهها در شهرها گردان.» «٩» بعد ادامه مىدهد:
«اى مردم اين على بن حسين است كه با عمهها و خواهرهايش در نزديكى شهر فرود آمدهاند. من فرستاده اويم تا شما را به جايگاهش راه بنمايم.» ٨٠ مردم مدينه، حتى دختران پردهنشين شيون كنان از خانه بيرون ريختند و بر سر و صورت زنان و اشك ريزان به سوى اهل بيت رهسپار شدند.
سخنان امام سجاد (ع)
فرياد شيون و زارى از جمعيت بلند بود. امام اشكهاى روانش را با پارچهاى خشك كرد و بر صندلى نشست و مردم را به سكوت دعوت كرد و بعد از نام خدا و حمد و ستايش الهى فرمود:
«اى مردم، خدايى كه سزاوار مدح و ستايش است ما را با مصيبتهايى بزرگ و ثلمه و شكافى عظيم در پيكر دين آزمود. ابا عبدالله و جوانان و يارانش به شهادت رسيدند و زنان و فرزندانش به اسارت رفتند. سر مطهرش بر بالاى بلند نيزهها در شهرها گردانده شد و اين مصيبتى است كه هيچ مصيبتى بدان نرسد.
اى مردم، كدام مردان شمايند كه بعد از اين قتل شادمان گردد؟ كدام چشمى است كه تواند اشك خود را حبس كند و از جارى شدن آن بخل بورزد؟ براستى كه آسمانهاى هفتگانه بر قتل او گريستند و امواج اقيانوسها، اركان آسمان، اطراف زمين، شاخههاى درختان، ماهيان، گردابهاى درياها، ملائكه مقرب و همه اهل آسمانها بر كشته شدن او گريه كردند.
اى مردم، كدامين قلب است كه بر شهادت او نشكافد؟ كدامين دل است كه بر او ناله نكند؟ كدامين گوش است كه توان شنيدن اين مصيبت و رخنهاى كه بر اسلام وارد شد داشته باشد؟
اى مردم، ما را بدون اينكه جرمى كرده، عمل بدى مرتكب شده و به اسلام خللى وارد كرده باشيم، طرد كردند، پراكندند و از شهرها بيرون كردند. گويا ما اسيران ترك و كابليم. چنين جنايتى درباره پيشينيانمان نشنيده بوديم و اين جز جنايتى بزرگ و تكذيبى به آيات حق نيست.
به خدا قسم! اگر پيامبر به جاى سفارش در حق ما، به آنان پيشنهاد جنگ با مارا مىداد، بيش از اين نسبت به ما جنايت نمىكردند. انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَيْهِ راجِعُونَ در اين مصيبت كه چه عظيم، دردناك، فجيع، دلخراش، تلخ و جانكاه است! مصيبتهايى كه بر ما وارد شد و رنجهايى كه به ما رسيد، به حساب خدا مىگذاريم كه او با عزّت و انتقام گيرنده است.» «١٠» مقايسه بين خطبههاى امام سجاد و ديگر اهل بيت در كوفه، شام و مدينه نكات جالبى بدست مىدهد. در كوفه، تكيه امام و ديگران بر سرزنش اهل كوفه و توجه دادن ٨١ آنان به گناه بزرگى بود كه مرتكب شده بودند. در آنجا احتياج به معرفى خويش نيست و بدين جهت امام سجاد در معرفى خود براى كسانى كه نمى شناسندش، مى فرمايد:
«من على فرزند حسين فرزند على فرزند ابى طالب هستم.» كوفيان را بايد به گناه خويش توجه داد وبه توبه واداشت و تكيه امام و ديگران بر اين مطلب بود.
و اما شام اهل بيت را نمىشناسد، حسين را نمىشناسد، على بن ابيطالب را نمىشناسد، خويشاوندى حسين با پيامبر را نمىداند. آنها را بايد به اين مطالب توجه داد و بدين جهت تكيه كلام آنان در شام بيان انتساب خويش با رسول خدا، بيان فضايل اميرمؤمنان و فاطمه زهرا است. بيان افتخارات خاندان خويش در خدمت به اسلام و بيان خيانتها و سابقه بد يزيد و اجدادش مىباشد. در خطبه شام بيش از نيمى از خطبه بيان فضايل اميرمؤمنان است كه به گمان شاميان نماز نمىخواند تاريخ زندگانى امام سجاد(ع) ٨٧ يزيد بن معاويه ص : ٨٧ و وقتى شنيدند در مسجد كشته شده، تعجب كردند كه در مسجد چه مىكرده است.
و اما مضمون خطبه در مدينه بيان فاجعه دردآورى بود كه اتفاق افتاده و مظلوميتى كه واقع شده و بايد در سينهها ثبت گردد و غم و اندوه آن فراموش نشود. امام در اينجا اهلمدينه را به عزا، ماتم و مصيبت مىخواند. اينجا خبر از معرفى خويش، خاندان و بيان فضايل نيست، چه اينكه مردم اينجا در حد كافى اين مطالب را مىدانند. اينها دورا دور جنايت كربلا را شنيدهاند اما عمق فاجعه را در نيافتهاند، بايد عمق فاجعه براى آنان شكافته شود و تكيه امام هم بر اين مطلب است.
ام كلثوم با خواندن اشعارى شهر مدينه را مخاطب قرار داد كه:
اى مدينه ديگر ما را مپذير چه اينكه ما با مصيبت و حسرت غم مرگ ابا عبدالله آمدهايم و زينب خطاب به رسول خدا فرمود:
«اى جد بزرگوار، من خبر دهندهام تو را به كشته شدن برادرم حسين.» «١١» ٨٢ زنده نگه داشتن ياد حسين سفر مصيبت بار كربلا پايان يافت و اهل بيت در سه مركز مهم آن روزِ جهان اسلام- كوفه، شام و مدينه- پيام شهادت امام حسين و يارانش را با صداى بلند به گوش مردم رساندند و حالا وظيفه زنده نگه داشتن ياد شهدا بر دوش آنان سنگينى مىكرد. زنان و مردان اهل بيت با گرفتن حالت عزا براى مدتى طولانى اين خاطره را زنده نگه داشتند.
يكسال تمام، شب و روز براى آن بزرگوار نوحه سرايى كردند، زنان بنى هاشم مدت پنج سال- تا زمان مرگ عبيدالله ابن زياد- لباس سياه و مويى پوشيدند و در سرما و گرما تحمل كردند، خضاب نكردند و سرمه نكشيدند و از خانه آنان دود براى پختن برنخاست. «١٢» رباب دختر امرىءُ القيس همسر امام حسين- مادر سكينه و على اصغر شهيد- تا زنده بود بر آن بزرگوار گريست و زير سقف ننشست تا از دنيا رفت. «١٣» ام البنين- مادر حضرت ابوالفضل عليه السلام- هر روز دست نوهاش عبيدالله بن العباس عليهالسلام را مىگرفت و به بقيع مىرفت و به عزادارى و نوحهسرايى مىپرداخت چنانكه همه مردم از دوست و دشمن تحت تأثير قرار مى گرفتند. «١٤» امام سجاد عليه السلام نيز با سلاح گريه، سالها ياد مظلوميت پدرش را زنده داشت و از محو شدن خاطره آن حماسه عظيم جلوگيرى كرد.
به هنگام افطار براى امام سجاد غذا و آب مىآوردند و خدمت آن بزرگوار مىگذاردند. تا نگاه آن بزرگوار به غذا و آب مىافتاد، مىفرمود:
«به خدا قسم پسر پيامبر گرسنه كشته شد، به خدا قسم پسر پيامبر تشنه كشته شد.» پيوسته اين جمله را تكرار مىكرد و اشك مىريخت تا غذا و آبش با اشك ديدگان مخلوط مىشد و اين روش ادامه داشت تا از دنيا رفت، گاهى بعضى از غلامان ٨٣ سؤال مىكردند كه آيا غم شما را نهايت و حزن شما را پايانى نيست كه سرآيد؟ و آن حضرت مىفرمود:
«واى بر شما، يعقوب پيامبر دوازده فرزند داشت كه يكى از آنان ناپديد شد، در مصيبت فراق او مويش سفيد، كمرش خم و چشمانش نابينا شد، در حالى كه فرزندش زنده بود- وا و هم مىدانست- ولى من در يك نيمروز پدر، برادر و هفده نفر از مرادن خانوادهام را در پيش چشم خود كشته ديدم، با اين همه چگونه حزن و اندوهم تمام شود يا گريهام كم گردد.» «١٥» همانطور كه قبل از اين يادآورى كرديم، گريه امام سجاد عليه السلام بر واقعه كربلا، جدا از تأثر روحى، يك مبارزه سياسى بود. امام مىخواست با گريههاى مداوم خود خاطره عاشورا را زنده نگه دارد و از محو شدن آن مانع شود. وقتى شخصيتى عظيم، عالم، زاهد و فاضل چون امام سجاد گريه مىگرد، افرادى كه اين گريهها را مىديدند و يا خبر آن را مىشنيدند، اگر علت آن را مىدانستند، ناخود آگاه حادثه كربلا برايشان تداعى مىشد مظلوميت اهل بيت، پيام آنان و حتاكى و ستمگرى خاندان اموى در خاطرهايشان تجديد مىشد و اگر علت آن را نمىدانستند، اين سؤال بزرگ در ذهنشان نقش مىبست كه: چرا على بن الحسين با اين مقام، علم، زهد، صبر و فضل اين همه گريه مىكند؟ بىشك مثل او فقط براى از دست دادان عزيزانش گريه نمىكند چه اينكه مىداند مرگ حق است و عبور از دنيا به مرحله آخرت و رسيدن به كمال؛ پس بدون شك گريه او علت مهمى دارد و آن هم جز زنده نگه داشتن حماسه عاشورا چيز ديگرى نيست.
امام علاوه بر خويشتن، ديگران را نيز به شركت در اين مبارزه فرا مىخواند و مىفرمود:
«هر مؤمنى كه به جهت كشته شدن مظلومانه امام حسين (ع) اشكهايش برگونه جارى شود، خداوند او را ساليانى طولانى در غرفههاى بهشت مسكن مىدهد و هر كس به جهت مصيبتهايى كه بر ما ٨٤ رفته است، اشكهايش بر گونه جارى شود، خداوند او را در منزل صدق و راستى مسكن مىدهد.» «١٦» امام سجاد علاوه بر نوحه سرايى، براى زنده نگه داشتن ياد كربلا، از روشهاى ديگر نيز استفاده مىكرد از جمله:
الف- زيارت قبر پدرش در كربلا.
ابو حمزه ثمالى در مورد زيارت تربت امام حسين (ع) از امام سؤال كرد و حضرت در جوابش فرمود:
«هر روز او را زيارت كن و اگر نمىتوانى هر جمعه و اگر نمىتوانى هر ماه، چه اينكه هر كس قبر امام حسين (ع) را زيارت نكند حق رسول خدا (ص) را سبك و خوار شمرده است.» «١٧» ب- نگهدارى تربت پدر.
امام سجاد دستمالى از ديباى زرد داشت كه تربت مطهّر امام حسين (ع) در آن بود و به هنگام نماز بر آن سجده مىكرد. «١٨» ج- پوشيدن انگشتر امام حسين (ع).
آن بزرگوار، انگشتر پدرش را بر دست داشت و بر انگشتر خود نيز اين جمله را حكّ كرده بود: «قاتل حسين بن على خوار و بدبخت شد.» باز هم يادآورى مىشود كه اين اقدامات امام سجاد (ع) در دورانى بود كه حاكميت ظالم و ستم پيشه زمان تمام توان و همّت خويش را در محو نام و خاطره امام حسين (ع) و عاشورا صرف مىكرد و بيشتر انقلابهاى آن زمان نيز الهام گرفته و متأثر از واقعه كربلا بودند. طبيعى است كه در چنين فضايى گريه بر امام حسين، زيارت قبر او و نگهدارى تربت او و اعلان خفت و خوارى قاتلان او، خود مبارزه با حكومت بود.
٨٥ خلاصه درس ى آخرين مرحله سفر اسارتى اهل بيت بازگشت از شام به مدينه بود. آنان در شام نيز مأموريت خود را به بهترين وجه انجام دادهاند و يزيد مجبور شد آنان را با عزت و احترام به مدينه بازگرداند. در بازگشت يزيد از اجلال و اكرام هيچ كم نگذاشت و مردانى امين و مورد اعتماد با آنان روانه كرد. اهل بيت در بازگشت به كربلا رفتند و بر مزار شهيدان خود اشك ريختند.
ى در نزديكى مدينه، امام براى ابلاغ پيام عاشورا و بيان مظلوميت پدرش، در خارج شهر توقف كرد و مردم را براى استقبال فرا خواند. وقتى مردم مدينه نزد اهل بيت اجتماع كردند، آن حضرت در يك خطبه عمق مطلوميت اهل بيت و ستم و جنايت بنىاميه را تشريح كرد.
ى بعد از آن كه امام در كوفه، شام و مدينه پيام عاشورا را ابلاغ كرد، وظيفه زنده نگهداشتن اين قيام بر دوش آن حضرت بود و آن بزرگوار و بقيه اهل بيت با گريههاى مداوم و طولانى و عزادارى براى اهل بيت و روشهاى ديگر از محو شدن خاطره عاشورا جلوگيرى كردند.
پرسش ١- چرا امام بشير را براى با خبر ساختن مردم مدينه انتخاب كرد؟
٢- مضمون سخن امام سجاد در مدينه بر چه اساسى بود؟
٣- چرا امام ساليان سال براى پدرش و ديگر مردان خاندانش گريه كرد؟
٤- روشهاى ديگر امام براى زنده نگه داشتن ياد عاشورا را بنويسيد.
٨٦ «درس دهم» زمامداران معاصر امام سجاد (ع)
امامت امام سجاد عليه السلام سى و چهار سال به طول انجاميد. آن حضرت در اين مدت با چند تن از زمامداران اموى از آل سفيان و آل مروان معاصر بود كه عبارت بودند از: يزيد بن معاويه، معاويه بن يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان، وليد بن عبد الملك. اينك براى آشنايى بيشتر با وضع عمومى اين دوره به بررسى زندگى سياسى و سيره عملى زمامداران ياد شده مىپردازيم.
يزيد بن معاويه ابتداى دوران امامت امام سجاد همزمان با خلافت يزيد بود. در فصلهاى گذشته بر خورد امام سجاد را در دوران اسارت با تاريخ زندگانى امام سجاد(ع) ٩١ عبدالملك بن مروان ص : ٩١ عبيدالله بن زياد- حاكم يزيد بر كوفه- و يزيد از نظر گذرانديم. بعد از افشاگريهاى امام سجاد (ع) و حضرت زينب و وقايعى كه در شام ٨٧ اتفاق افتاد، يزيد مصلحت را در خوشرفتارى و اكرام اهلبيت ديد و آنان را با عزت و احترام به مدينه باز گرداند.
يزيد در دوران حكومت سياه خود، با سه كانون خطر مواجه بود و در رويارويى با هر كدام از آنها، اقدامى جنايتكارانه از او سرزد. در ابتدا امام حسين عليه السلام را قطبى قدرتمند در مقابل خود ديد و كوفه را مركز انقلاب و نهضتى عليه حكومت خود يافت.
او، با فرستادن عبيد الله و سركوب كوفيان و ارتكاب فاجعه كربلا، مركزيت اهل بيت و شيعيان را متلاشى كرد و به زعم خود براى هميشه از دست شيعيان و آل ابىطالب نجات يافت. در مرحله دوم، براى از بين بردن هسته قيام و انقلاب مدينه كه پايگاه اصحاب پيامبر، انصار و بنى هاشم بود، اقدام كرد و با پديد آوردن واقعه حَرّه- كه شرح آن انشاءالله خواهد آمد- اين هسته را نيز متلاشى كرد.
در مرحله سوم براى از بين بردن هسته مكه كه مركز آل زبير شده بود، اقدام كرد و در سال ٦٤ هجرى مسلم بن عقبه خون آشام را بعد از سركوبى قيام حرّه به مأموريت سركوبى عبدالله بن زُبير فرستاد. مسلم در بين راه مكه مُرد و بنا به امر يزيد، حُصَين بن نُمَير را جانشين خود قرار داد و او مكه را محاصره كرد و كعبه را به منجنيق بست و به آتش كشيد و ويران كرد و اين محاصره تا رسيدن خبر مرگ يزيد ادامه داشت. «١٩» سيره يزيد: يزيد بر خلاف پدرش معاويه از سياست و كياست برخوردار نبود، به همين جهت اقداماتى نسنجيده انجام داد كه براى بنى اميه عواقب بدى داشت. او مردى شهوتران، شرابخوار، ميمون باز و قدرت طلب بود. مسعودى در معرفى او مىنويسد:
«يزيد مردى خوشگذران و دائم الخمر بود و با بازها، سگهاى شكارى، ميمونها و يوز پلنگها سرگرم بود ... كارگزاران او نيز همچون وى بودند. در زمان او آواز خوانى، سرگرميهاى غير صحيح و نامشروع در مكه و مدينه رواج يافت و شرابخوارى علنى گرديد. وى ميمونى به نام «ابى قُبَيس» داشت كه در بزم خود مىآورد و برايش نزد او تختى گذاشته بودند. آن ميمونِ خبيثى بود- كه كارهاى زشتى از او سر مىزد- آن را بر گورخرى ماده كه به جهت او رام و تربيت شده و زين و لجام زده بودند، سوار مىكرد و در مسابقه با اسب دوانان شركت مىداد. بر اين ميمون قبايى از حرير قرمز و زرد مىپوشاند و شب كلاه حريز و رنگارنگ بر سرش مىگذاشت و گورخرش نيز زينى از حرير قرمز با