تاريخ زندگانى امام سجاد(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٨٤
خلاصه درس ى با توجه به وضعيت شيعيان و تعداد اندك آنان و لزوم حفظ اين تعداد اندك، امام سجاد از شركت و تاييد علنى و صريح و شركت در قيامها خود دارى كرد و موضعگيريهاى آن حضرت مخفى و غير صريح بود.
ى قيام مردم مدينه را تاييد نكرد چون در جهت حاكميت غير الهى زبيريان بود و با آن هم مخالفت نكرد چون رنگ مخالفت با حكومت ظالمانه امويان را داشت.
ى و اما شورش ابن زبير، را فتنه مىدانست چون ابن زبير همچون امويان با شيعيان و آل على دشمنى داشت و در صورت حاكم شدن، سركوبى شيعيان سرلوحه كار او بود.
ى قيام توابين، يك قيام شيعى خالص و براى خونخواهى امام حسين و جبران گناه بود و هدف آنان در صورت پيروزى به حاكميت رساندن اهل بيت بود و گرچه بين آنان و امام رابطهاى در تاريخ ثبت نشده ولى به يقين مورد تاييد امام بوده است.
ى قيام مختار نيز يك قيام شيعى و براى خونخواهى امام حسين (ع) بود و امام آن را تاييد كرد و هدايت آن را به عمويش محمد حنفيّه واگذارد.
ى نسبت به شورش خوارج نيز امام هيچگونه موضعى نگرفت زيرا گرچه ناحق بودند ولى با ظلم اموى درگير بودند و هيچكدام از تخطئه يا تاييد آنان صحيح نبود.
پرسش ١- موضعگيرى امام نسبت به قيام توابين چگونه بود؟ چرا؟
٢- در مورد سابقه ابن زبير و دشمنى او با اهل بيت چه مىدانيد؟
٣- آيا قيام مختار مورد تاييد امام بود؟ چرا؟
٤- وصيت امام على (ع) در مورد خوارج چه بود؟
١٧٥ «درس هفدهم» سياستها و موضعگيريهاى امام سجاد (ع)
[٢] (در برابر جنبشها، قيامها و شورشها)
براى اينكه موضعگيرى امام و چگونگى برخورد وى با قيامها و شورشهاى آن زمان و علت آن به طور كامل روشن شود بايد توجه داشت:
١- امام پس از شهادت پدر وياران او، تنها مانده بود و ياران وفادارش از تعداد انگشتان دست تجاوز نمىكرد ناگزير در چنين شرايطى ميبايد احتياط كند تا اين نيروى اندك از دست نرود، بلكه بر آنها افزوده شود. در اين صورت مىبايست از موضعگيرى تند و آشكار بر ضد دستگاههاى حاكم بپرهيزد و بر حسب وظيفه تنها با روشهاى تربيتى، اخلاقى، دعا، نيايش و به صورت غير آشكار به كادر سازى بپردازد؛ از اين رو آن ١٧٦ حضرت در هيچ يك از صحنههاى سياسى و نظامى مخالف هيأت حاكمه حضور فعال ندارد.
٢- از طرف ديگر وظيفه امامت مانع از آن است كه امام به كلى از مسائل سياسى كنار بكشد و در حدّ مقدور و با رعايت مصالح اسلام و مسلمانان اقدام نكند، از اين رو حضرت در برابر ماجراهاى سياسى عصر خويش متناسب با اقتضاى شرايط و اوضاع خاص هر مقطع، اقداماتى انجام داده است، از جمله پس از شهادت امام حسين (ع) تا رسيدن به مدينه، موضع افشاگرى عليه يزيد، بنىاميه و دست نشاندگان آنان را به صورت آشكار و پرخاشگرانه اتخاذ فرمود.
و بعد از آن نيز پارهاى از قيامها را مورد تائيد وتحكيم و پشتيبانى قرار داد مانند قيام مختار، ولى به طور مستقيم در آنها شركت نجست و از تاييد پارهاى ديگر از شورشها و قيامها به دلايلى كه توضيح داده خواهد شد، خوددارى ورزيد گرچه آنها را تخطئه نيز نكرد و نسبت به پارهاى موضع منفى نيز داشت كه در اينجا به طور مفصل توضيح خواهيم داد.
قيام مردم مدينه متأسفانه مردم مدينه نسبت به اهل بيت ارادت كاملى نداشتند. آنان در تاريخ به «بوبكرى و عمرى» شهرت داشتند همچنان كه مردم شام به اموى بودن و مردم عراق به شيعه بودن «١» به همين جهت وقتى امام حسين (ع) به بيعت با يزيد فرا خوانده شد، شبانه مدينه را ترك كرد و روانه مكه و از آنجا راهى عراق شد.
كشته شدن امام حسين (در مردم مدينه تحرك و اعتراض و قيام را در پى نداشت.
وقتى امام سجاد (ع) با اهل بيت به عنوان اسير وارد كوفه- مركز عراق- شد و سخنرانى كرد و كوفيان را سرزنش نمود، مردم كوفه حداقل در ظاهر ضمن اظهار ندامت، آمادگى ١٧٧ خود را براى يارى امام سجاد و جانبازى در ركاب آن حضرت اعلام كردند؛ «٢» ولى وقتى امام سجاد خبر شهادت مظلومانه امام حسين را در جمع مردم مدينه اعلام كرد، آنان فقط به گريه و زارى قناعت كردند و هيچ فريادى بر اعلام يارى نسبت به اهل بيت يا عذر خواهى از قصور و تقصير و اعلام بيزارى از حكومت اموى برنخاست و اين فقط صوحان بن صعصعة بن صوحان بود كه برخاست و نسبت به همراهى نكردن اهل بيت عليهمالسلام به خاطر زمين گير بودنش عذر خواست و بعد از آن هم سخنى از مظلوميت اهلبيت و امام حسين نبود تا اينكه بعداز گذشت بيش از يكسال مردم مدينه به موضعگيرى عليه حكومت اموى پرداختند تازه علت مخالفت آنان با حكومت اموى با تحريكات عبدالله بن زبير بود «٣» و يا فشار اقتصادى كه از طرف حكومت بر آنان رواداشته ميشد. «٤» افشاگريهاى اهل بيت عليهم السلام مقدار زيادى آنان را از خواب غفلت بيدار كرد و به موضع مخالفت با يزيد كشاند و زمينههاى قيام را ايجاد كرد و دعوت كنندگان ابن زبير نيز با استفاده از مظلوميت امام حسين (ع)، آنان را به جانب ابن زبير و مخالفت با حكومت يزيد وا داشتند. وقتى هيئت بزرگان مدينه به شام رفتند و اوضاع دارالخلافه و اخلاق و رفتار خليفه را از نزديك ديدند و برگشتند، صراحتاً يزيد را فاسق و بىكفايت و حكومتش را ظلم و ستم معرفى كردند و مردم را به قيام و شورش فرا خواندند.
با توجه به نقاط مثبت و منفيى كه در قيام مردم مدينه وجود داشت- و قبل از اين در درس سيزدهم بدانهااشاره شد- امام سجاد (ع) در مقابل اين قيام موضع منفى نگرفت و در آن هم شركت نكرد و صريح و آشكار هم تاييد ننمود زيرا:
اول اين كه نبايد از قيامى كه اخلاص مكتبى ندارد، حمايت مىكرد.
دوم، نبايد از قيامى حمايت مىكرد كه خواهان حاكميت غير الهى زبيريان بود.
سوم، درآن شرايط امام ثمره مثبتى براى آن قيام نمىديد تا وارد آن شود، گرچه ١٧٨ انگيزهها هم خالص و مكتبى مىبود ولى وظيفه حفظ اقليت شيعه براى آينده، آن حضرت را از شركت در چنان قيامى باز مىداشت.
چهارم، شايد به جهت ضد ظلم و ستم بودن قيام، حضرت آن را تخطئه نكرد و همين مخالفت نكردن يك موضع گيرى مثبت به سود آن قيام بود.
پنجم، در آن زمان امام در بيرون مدينه زندگى مىكرد و خانواده مروان را كه در امان نبودند، پناه داد و با اين عمل نشان داد كه بايد بين ظلم و ستم يزيديان و يا بى پناه بودن خانوداه آنان تفكيك قائل شد و با پناه دادن به آنان جوانمردى كرد. لازم به ذكر است كه مروان و بقيه بنى اميه را، انقلابيون مدينه اخراج كرده بودند.
شورش ابن زبير عبدالله بن زبير بعد از مرگ معاويه از بيعت با يزيد طفره رفت و به خانه خدا پناه برد. او همچنان در مكه بود و مردم را به اطاعت خود و مخالفت با يزيد فرا مىخواند تا اينكه يزيد مرد و با او به خلافت بيعت شد و او بر حجاز، عراق و مناطقى ديگر تسلط يافت. ابن زبير نيز همچون بنى اميه با اهل بيت مخالف بود. او از محركان اصلى جنگ جمل بود و در نامه به عبدالله بن عباس نوشت:
«من چهل سال است كه بغض شما را در سينه پنهان كردهام.» در مدتى كه در حجاز حاكم بود، نسبت به بنى هاشم و دوستداران آنان آزار و اذيت فراوان روا داشت. آن تعداد از بنى هاشم را كه در مكه بودند در شعب- ظاهراً شعب ابو طالب (ع)- محاصره كرد و خواست آنان را آتش بزند. مدت چهل روز در خطبه از درود فرستان بر پيامبر خوددارى كرد و در توجيه اين اقدام گفت:
«او از خانواده كوچكى است كه وقتى نامش برده مىشود، باد در بينى مىاندازند.» و برادرش مصعب بن زبير، شيعيان عراق را قتل عام كرد و حتى به زنان رحم ٩ تاريخ زندگانى امام سجاد(ع) ١٨٤ شورش خوارج ص : ١٨٢ ١٧٩ نكرد. «٥» ابن زبير از موقعيت امام سجاد (ع) اطلاع داشت و به همين جهت مراقبانى بر آن حضرت گمارد و امام سجاد نيز نه تنها شورش و قيام او عليه حكومت اموى را تاييد نكرد بلكه از فتنه او نسبت به اهل بيت و شيعيان هم بيم داشت و محزون بود.
ابو حمزه ثمالى گويد:
«روزى با امام سجاد از شهر خارج شديم وقتى به حصار شهر رسيديم، امام فرمود: روزى به كنار اين ديوار آمده و بر آن تكيه داده بودم. ناگاه مردى را ديدم كه دو پيراهن سپيد پوشيده و به من نگاه مىكرد. او گفت: چه شده كه مىبينم بر دنيا اندوهگينى در حالى كه روزى آن براى نيكو كار و فاجر آماده و در دسترس است؟ گفتم: دنيا اين چنين است كه تو مىگويى و غم من براى دنيا نيست. مرد گفت: آيا براى آخرت غمگينى در حالى كه آن هم وعده راست و صادقى است و ملك توانايى در آن روز حكم مىكند، پس چرا اندوه؟ گفتم: غم من از جهت ابن زبير است. مرد تبسّمى كرد و گقت: آيا تا به حال ديدهاى كسى بر خدا توكل كند و خدا او را كفايت نكند؟ گفتم: نه. گفت: آيا ديده اى كسى از خدا طلب كرده باشد و خدا جوابش نداده باشد؟ گفتم: نه. گفت: آيا ديدهاى كسى خوف خدا داشته باشد و خدا او را نجات ندهد؟ گفتم: نه. ناگاه ديدم كسى در مقابلم نيست.» «٦» ابن زبير به بيعت و تاييد امام و درپى آن علويان و دوستداران آنان نيازمند بود و بر آن هم اصرار داشت و باتهديد و نامه از محمد بن حنفيه و ابن عباس طلب بيعت و پشتيبانى كرد، اما امام با توجه به پيش بينى آينده او و با توجه به انحراف او، از تاييد حركت ابن زبير خوددارى ورزيد؛ همچنان كه بر عليه آن نيز اقدامى نكرد چون اقدام عليه حكومت ابن زبير نيز به سود امويان بود. «٧» موضع گيرى امام نسبت به قيام ابن اشعث نيز تقريباً مشابه اين موضعگيرى بود، قيام ابن اشعث قيامى عليه جور و ستم بنى اميه و مخصوصا عامل خونخوار و جنايتكار آنان، حجاج بود ولى خود ابن اشعث نيز فرد منحرف و باطلى بود. او تا مدتى قبل از طرف حجاج حكومت مىكرد و از پايههاى حكومت اموى بود و حالا به خاطر ١٨٠ سختگيريهاى حجاج بر او و سپاهش، عليه حجاج و حكومت اموى شورش كرده و گروه بسيارى از موالى نيز كه از اشراف و حكومت دل خوشى نداشتند به او پيوسته بودند و درگيرى او و حجاج درگيرى دو جبهه باطل بود نه درگيرى حق و باطل و امام سجاد (ع) وجهى نمىديد كه به سود يك جبهه باطل عليه جبهه باطل ديگر وارد ميدان شود.
قيام توابين قيام توابين يك قيام شيعى بود. فرمانده اين قيام، سليمان بن صُرَد خُزاعى از اصحاب امام على (ع) امام حسن و امام حسين عليهم السلام بود. او از بزرگان كوفه و دعوت كنندگان امام حسين (ع) بود. متأسفانه قبل از عاشورا او دستگير و زندانى شد و نتوانست در كربلا حاضر شود. بعد از واقعه عاشورا شيعيان كوفه كه او رابزرگ خود و مورد اعتماد اهل بيت مىدانستند. گرد او جمع شدند و بدينترتيب نهضت توابين شكل گرفت. قيام توابين قيام حساب شده و براى بدست آوردن حكومت نبود، البته آنها تاكيد داشتند كه اگر پيروز شوند حكومت را به اهل بيت پيامبر بر خواهند گرداند ولى برنامه آنها براى رسيدن به اين هدف پىريزى نشده بود.
آنها بيشتر به فكر پاك كردن خود از گناه يارى نكردن فرزند رسول خدا بودند و مىخواستند با كشتن قاتلان آن حضرت يا كشته شدن در اين راه گناه خويش را بشويند، به همين جهت هم كوفه را ترك كردند و با سپاه بيشمار شام براى كشتن عبيدالله بن زياد درگير شدند و همه پيشنهادهاى نظامى را ردّ كردند.
بىترديد بسيارى از توابين همان كسانى بودند كه در كوفه به امام سجاد (ع) اعلام وفادارى كردند و امام را شناخته و به امامت او معتقد بودند ولى در تاريخ، رابطه آشكارى بين امام سجاد (ع) و توابين ثبت نشده است. قيام آنان بدون شك مورد تاييد امام بوده است زيرا قيام آنان همچون قيام مختار در راستاى خونخواهى امام حسين (ع) بود و حركت براى خونخواهى امام حسين مورد تاييد امام سجّاد بود.
١٨١ قيام مختار قيام مختار دومين قيام شيعى بود كه با شعار خونخواهى امام حسين در كوفه صورت گرفت. امام سجّاد (ع) مصلحت را در رابطه مستقيم با اين قيام نديد و بدين جهت ضمن تاييد كلى حركت، آنان را به محمد بن حنفيه حواله داد و عموى خود را در اين امر جانشين ساخت. امام فرمود:
«يا عَمُّ، لَوْ انَّ عَبْداً تَعَصَّبَ لَنا اهْلَ الْبَيْتِ لَوَجَبَ عَلَى النَّاسِ مُوَّازِنُهُ وَ قَدْ وَلَّيْتُكَ هَذَا الْامْرَ فَاصْنَعْ ما شِئْتَ» عمو جان، اگر بردهاى هم به پشتيبانى از ما اهل بيت خروج كند، بر مردم حمايت او لازم است و در اين مورد شما را ولايت دادم، هرگونه صلاح مىدانى عمل كن. «٨» امام ضمن تاييد اين حركت، عمويش را براى هدايت و نظارت بر اين قيام مأموريت داد زيرا محمد بن حنفيه از طرف دستگاه حاكم متهم به مخالفت و معارضه نبود. علاوه بر اين موضع گيرى و تاييد صريح، امام در مواقعى ديگر نيز قيام مختار را تاييد كرد. مثلًا وقتى سر عبيد الله و ديگر قاتلان امام حسين (ع) را براى امام آوردند، امام سجده شكر به جا آورد و براى مختار دعا كرد و طلب خير نمود. و امام باقر (ع) نيز در ملاقات با پسر مختار، سه بار براى وى طلب رحمت كرد. حديث بدين شرح است:
كشّى از عبدالله بن شريك نقل مىكند:
«روز عيد قربان خدمت امام باقر رسيدم در حالى كه حضرت تكيه داده بود. خدمت ايشان بودم كه پيرمردى كوفى وارد شد و خواست دست امام را ببوسد ولى حضرت مانع شد و پرسيد: كيستى؟ گفت:
ابو محمد حكم بن مختار هستم.
بعد عرض كرد: مردم در مورد پدرم چيزهاى زيادى مى گويند ولى حرف شما حجت است.
امام فرمود: چه مى گويند؟
عرض كرد: مىگويند كذاب بوده است ولى هر چه شما بگوييد من آن را قبول مىكنم.
امام فرمود: سبحان الله، پدرم به من خبر داد كه مهريه مادرم، از پولى بوده كه مختار فرستاده است.
آيا مختار نبود كه خانههاى ما را ساخت؟ و قاتلان ما را كشت؟ و خون ما را طلب كرد؟ خداى او را ١٨٢ رحمت كند و پدرم به من خبر داد كه مختار شبها به خانه فاطمه دختر على بن ابيطالب مىرفت و او برايش زيرانداز مى گذاشت و تكيه گاه مى نهاد و مختار از او حديث مىشنيد. خداوند پدرت را رحمت كند، خداوند پدرت را رحمت كند، هيچ حقى از ما نزد كسى نبود مگر اينكه آن را طلب كرد و قاتلان ما را كشت و خونخواه ما شد.» «٩» ولى براى اينكه اين موضعهاى تاييدى امام در آينده بهانه به دست امويين نباشد، در مواردى هم از مختار اعلام بيزارى مىنمود و مثلا نقل شده يك بار حضرت در كنار درب خانه خدا به طور علنى مختار را لعن مىكرد. مردى به امام گفت:
«چرا او را دشنام مىدهى حال آنكه براى شما كشته شد؟ (ذُبِحَ فيكُمْ)» امام فرمود:
«او دروغگو بود و بر خدا و رسول دروغ مىبست.» «١٠» دقت در اين نقل اگر صحيح باشد نشان مىدهد كه اين گونه لعن كردن از جانب امام، اقدامى عمدى و سياسى بود و منظور واقعىاش اين بوده كه مردم حاضر، امام را مخالف مختار بدانند و خبر اين اقدام امام به حكومت برسد و آنان نتوانند امام را متهم كنند، مخصوصا لحن سخن معترض نشان مىدهد كه از مخالفان امام و مختار بوده و دوست داشته است كه امام به موافقت خود با مختار تصريح كند و امام با توجه به منظور او طورى جواب داد كه تير او به سنگ خورد. «١١» شورش خوارج يكى از اهداف مهم خوارج ساقط كردن بنى اميه بود. آنان بنى اميه را كافر و جنگ با آنان را واجب مىدانستند «١٢» و شورشهاى فراوانى براه انداختند. فاصله سالهاى ٦٤ ١٨٣ (سال مرگ يزيد) تا سال ٧٥ و مسلط شدن كامل عبدالملك بر عراق اوج شورش خوارج بود. امام على (ع) بعد از واقعه نهروان شيعيان را از جنگ با خوارج نهى كرد و فرمود:
«لاتُقاتِلُوا (تَقْتُلُوا) الْخَورِجَ بَعدى، فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَاخْطَأَهُ، كَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَادْرَكَهُ» «١٣» بعد از من با خوارج نبرد نكنيد، زيرا كسى كه در جستجوى حق بوده و خطا كرده مانند كسى نيست كه طالب باطل بوده و آن را يافته است.
امام مىخواست با اين دستور همه نيروها را به سوى معاويه جهت دهد. بنى اميه هم سعى داشتند كه شيعيان با خوارج درگير شوند و خود در پناه نبرد اين دو دسته مخالف در امان باشند، چه اينكه از هر طرف كشته مىشد به سود آنان بود و به همين جهت وقتى معاويه با امام حسن (ع) صلح كرد، معاويه طى نامهاى از او خواست كه مأموريت جنگ با خوارج را به عهده بگيرد. امام حسن (ع) در جواب نوشت:
«اگر مىخواستم با كسى از اهل قبله بجنگم، اول از تو شروع مىكردم.» «١٤» اين خط مشى ترسيمى از سوى امام على (ع) از سوى ديگر امامان نيز تبعيت و تاكيد مىشد و امام سجاد (ع) نيز در دوران امامت خود هيچ موضعگيريى عليه خوارج نداشت و ب تاريخ زندگانى امام سجاد(ع) ١٨٩ گروه مرددها ص : ١٨٦ ا اينكه آنان گروهى منحرف و داراى عقايد انحرافى بودند ولى امام نه درگيريهاى آنان را تاييد كرد و نه نفى نمود «١٥».
١٨٤ خلاصه درس ى با توجه به وضعيت شيعيان و تعداد اندك آنان و لزوم حفظ اين تعداد اندك، امام سجاد از شركت و تاييد علنى و صريح و شركت در قيامها خود دارى كرد و موضعگيريهاى آن حضرت مخفى و غير صريح بود.
ى قيام مردم مدينه را تاييد نكرد چون در جهت حاكميت غير الهى زبيريان بود و با آن هم مخالفت نكرد چون رنگ مخالفت با حكومت ظالمانه امويان را داشت.
ى و اما شورش ابن زبير، را فتنه مىدانست چون ابن زبير همچون امويان با شيعيان و آل على دشمنى داشت و در صورت حاكم شدن، سركوبى شيعيان سرلوحه كار او بود.
ى قيام توابين، يك قيام شيعى خالص و براى خونخواهى امام حسين و جبران گناه بود و هدف آنان در صورت پيروزى به حاكميت رساندن اهل بيت بود و گرچه بين آنان و امام رابطهاى در تاريخ ثبت نشده ولى به يقين مورد تاييد امام بوده است.
ى قيام مختار نيز يك قيام شيعى و براى خونخواهى امام حسين (ع) بود و امام آن را تاييد كرد و هدايت آن را به عمويش محمد حنفيّه واگذارد.
ى نسبت به شورش خوارج نيز امام هيچگونه موضعى نگرفت زيرا گرچه ناحق بودند ولى با ظلم اموى درگير بودند و هيچكدام از تخطئه يا تاييد آنان صحيح نبود.
پرسش ١- موضعگيرى امام نسبت به قيام توابين چگونه بود؟ چرا؟
٢- در مورد سابقه ابن زبير و دشمنى او با اهل بيت چه مىدانيد؟
٣- آيا قيام مختار مورد تاييد امام بود؟ چرا؟
٤- وصيت امام على (ع) در مورد خوارج چه بود؟