تعاليم قرآن (ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٥
ناقه و اقدام مخالفان ناقهاى كه به وسيله حضرت صالح از دل كوه بيرون آمد، معجزهاى بزرگ بود كه تداوم وجود آن در بين مردم باعث بيدارشدن و گرايش آنها به صالح مىشد و يا دست كم آنها را به فكر مىانداخت كه در مورد دعوت او تجديدنظر نموده يا با شك و ترديد به آيين خود بنگرند. به همين جهت سركشان قوم ثمود كه نفوذ صالح را مزاحم منافع خويش مىديدند و مايل به بيدارشدن مردم نبودند توطئه از بينبردن ناقه را طرح كرده و آن را از بين بردند.
شريك در عمل در آيه مورد بحث و در روايات اسلامى عامل پىكردن ناقه يك نفر معرفى شده در حالى كه در برخى آيات مانند آيه ٦٥ سوره هود اين عمل به همه قوم ثمود نسبت داده شده است. حضرت على عليهالسلام در اين مورد مىفرمايد:
وَ انَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ واحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذابِ لَمَّا عَموُّهُ بِالرِّضا. «١» ناقه ثمود را يك نفر از پاى درآورد امّا خداوند همه آن قوم سركش را مجازات كرد چون همه به آن راضى بودند.
يعنى رضايت داشتن بقيه افراد قوم و جلوگيرى نكردن از كار آن شخص، سبب شدكه خداى متعال آن عمل را براى همهمحسوب كند و بههمين جهت امامرضا (ع) در حديثىاشاره فرمودهاند كه اگر كسى در مشرق كشته شود و ديگرى در مغرب راضى به قتل او باشد او نيز در پيشگاهخدا شريك قاتل است «٢» و اين مطلب تنها در مورداعمال زشت نيست بلكه دركارهاى خير نيز محقّق است و حكايت از يك نوع پيوند مكتبى بين افراد هم عقيده دارد.