تعاليم قرآن (ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠
البتّه تسخير در اين جا بدين معنا نيست كه گروه معينى گروه ديگرى را مسخّر خود سازند و به صورت ظالمانه از آنها بهرهكشى كنند بلكه مقصود استخدام عمومى مردم نسبت به يكديگر است. يعنى افراد يك جامعه از استعداد، ذوقها و امكانات خاص همديگر بهره مىگيرند. پس تسخير به معناى بهرهگيرى استعدادهاست نه استثمار آنها.
تسخير و استخدام متقابل چون خدمات متقابل دستگاه تنفّس، گردش خون و ساير ارگانهاى بدن انسان است كه در شعاع فعاليّتهاى خود در خدمت همديگرند و اين نوع تسخير هرگز اشكال ندارد؛ «١» بلكه بدون اين شيوه كار مردم اصلاح نمىشود؛ چنانكه امام على (ع) مىفرمايد:
وَاعْلَمْ انَالرَّعِيَّةَ طَبَقاتٌ لايَصْلُحُ بَعْضُها الّابِبَعْضٍ وَ لاغِنى بِبَعْضِها عَنْبَعْضٍ. «٢» مردمان داراى طبقات مختلفند. امور بعضى با بعضى انجام مىگيرد و آنان از همديگر بىنياز نيستند.
تفاوتهاىطبيعى و خدادادى منشأ آثار و خيرات و بركات است؛ همچنانكه جهان طبيعت اگر يكسان بود و يك رنگ داشت حيات و زيبايى براى بشر بىمعنا مىنمود. اگر همه حروف الفبا يك شكل بود و تفاوتى با هم نداشتند تركيب كلمه و جمله امكانپذير نبود و اگر گلها و گياهان دارويى و عناصر شيميايى يك اثر بيشتر نداشتند، تهيّه و ساخت داروهاى مختلف صورت نمىگرفت. جوامع بشرى نيز اگر از نظر استعداد، ذوق، اراده، فقر وثروت و رياست و مديريّت و ... يكسان بود، حيات اجتماعى براى بشر امكانپذير نبود.
كم ارزشى متاع دنيا آيه مورد بحث در ادامه، بر اين امر نظر دارد كه مال و متاع دنيا كم ارزش است و نبايد آن را هدف قرارداد، بلكه ارزش آن در حدّ استمراربخشيدن به زندگى دنيايى است. به همين جهت خداوند سنّت ثابتى را قرارداده كه به منزله قانون «علّت و معلول» است و ايمان و كفر در آن دخالتى ندارد و آن كار، كوشش و بهرهمندى از آن است. يعنى اگر كسى