تعاليم قرآن (ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠
برهان حدوث آنها كه منكر خدايند بايد به اين پرسش پاسخ دهند كه آيا آنها از نيستى به طور تصادفى و بدون خالق پديدآمدهاند و هيچ ارادهاى در هستى آنها دخيل و مؤثر نبوده است؟
بديهى است كه جهان و انسان از زمان خاصّى آغازشده و به تدريج هر كس و هر پديدهاى پرده نيستى را شكافته و جامه هستى به تن كرده است و تبديل نيستى به هستى به ناچار با علم و اراده حكيم و مدبّرى صورت گرفته است و بدون آفرينندهاى، هستى و حيات امكانپذير نيست و تصادف نمىتواند مبدا آفرينش باشد. پس منكران خالق و ماديگرايان بايد يكى از فرضهاى زير را بپذيرند:
١- انسان خالق خويش است.
٢- مخلوقى ديگر خالق اوست.
٣- خداوند خالق انسان و جهان است.
چنانكه پيدايش و حيات انسان بدون خالق امكان عقلى و عملى ندارد، همچنين خالقبودن خود انسان نيز ممكن نيست؛ زيرا اگر چنين قدرتى دارد پس چرا نمىتواند پديدههاى ديگرى چون آسمان و زمين و ... را پديدآورد؟ مخلوق ديگرى هم نمىتواند منشأ آفرينش باشد؛ زيرا چنين امرى تا بىنهايت بايد فرض شود و آن هم معقول نيست.
پس بنابراين منكران بايد بپذيرند كه تنها خداوند يگانه است كه انسان و جهان را پديدآورده و عامل ديگرى در امر آفرينش دخيل و سهيم نيست. البتّه طبق نقل صريح قرآن، خود مشركان هم در ظاهر و به زبان اعتراف مىكنند كه زمين و آسمان و همه انسانها مخلوق خدا هستند ولى اين درك و شناخت و اعتراف در قلبشان نفوذ نكرده و به مرحله يقين نرسيدهاند، همانند برخى از خداپرستان و مسلمانانى كه در عمل به خدا شرك مىورزند و غيرخدا را مؤثر، رازق و نجاتدهنده محسوب مىدارند. اين آيات خطاب به آن مشركان است تا تذكرى باشد شايد ايمان آورند. «١»