تعاليم قرآن (ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢
استهزاى افراد مؤمن ممنوع است؛ زيرا سبب تحقير شخصيت و شكست روحى و اجتماعى گشته، بذركينه و دشمنى مىافكند و علّت نهى، جهل به واقع امر است، چون كسى كه شخصى را مسخره مىكند به اين حقيقت علم ندارد كه آيا آن شخص در پيشگاه خداوند داراى ارزش است يا خودش؟ چه بسا آن شخص از نظر خدا ممدوح باشد. پس انگيزه استهزا خود برتربينى است.
٢- عيبجويى:
مؤمن نبايد در پى يافتن كمبودها و عيبهاى اخلاقى مردم باشد و آنها را در محافل بازگويد.
يافتن عيب افراد و پخش آنها، آنان را از چشم ديگران مىاندازد و روح اعتماد و محبت را از جامعه مىگيرد. از طرف ديگر انسانى كه در خلوت مرتكب گناهى شده است، تا آن گناه مخفى است احساس شرم دارد ولى اگر گناهش آشكار شد، شرم او هم مىريزد و به گناه جرأت پيدا مىكند و نيز با افشاى گناه، قبح آن هم در جامعه از بين مىرود.
٣- لقب بد دادن:
الفاظ، كلمات، اسمها و لقبهاى بد بطور طبيعى در روح و روان آدمى مؤثّر است.
كسى را كه با لقب زشتى بخوانند در حقيقت روح نوميدى و حقارت را در او تقويت كردهاند و همان مقدار او را از سعادت و خوشبختى محروم ساختهاند. مؤمن تحت ولايت خاصّ خدا و محبوب او است و خدا دوست دارد محبوبش با محبوب ترين نامها خوانده شود. به مؤمن لقب بددادن، زبان گوينده را آلوده و دل مخاطب را آزرده و آكنده از كينه و دشمنى مىسازد.
٤ و ٥- بدگمانى و تجسّس:
نفس آدمى به اقتضاى فراست و كنجكاويى كه دارد، دنبال يافتن مجهولات است و يكى از مجهولات، افعال ديگران و علل، نتايج و انگيزههاى آن است. در حالى كه ممكن است بسيارى از آنها هيچ ربطى به ما نداشته باشد. به عنوان مثال ما وقتى مىبينيم كه