قاعده لاضرر - حسينى طهرانى، سید محمد محسن - الصفحة ٣٩١ - اشکال دوم استدلال آِیةالله سِیستانِی
حکم مِیکند که اگر انجام ندهِی مستوجب عقاب هستِی، عقل است. اما اِینطور نِیست که شارع مثلاً در «صَلِّ» علاوه بر الزام، اِین عقاب را هم جعل بکند و بگوِید: اِین الزام، الزامِی است که اگر انجام ندهِی مستوجب عقاب هستِی! ِیعنِی اِینطور نِیست که در امر «صَلِّ» که به مخاطب القاء مِیکند دو معنا را جعل کرده باشد؛ ِیکِی الزام بر صلاة و دِیگرِی وعِید بر ترک؛ بلکه فقط الزام بر صلاة است: باِید نماز بخوانِی! در ساِیر اوامر و نواهِی هم همِینطور است، ِیعنِی شارع فقط القاء مِیکند که نباِید شرب خمر کنِی، نباِید سرقت کنِی، نباِید زنا کنِی، باِید روزه بگِیرِی! اما اِینکه اگر انجام ندهِی عقابت مِیکنم، دِیگر در اِین اوامر و نواهِی نِیامده است.
بنابراِین محتواِی عام براِی صِیغ در نبود مبادِیاِی که اِیشان ذکر کردند ـ مانند امر عقِیبالحظر ِیا نهِی بعد الأمر ِیا ارشاد به حکم عقل ـ همان الزام بر فعل و الزام بر ترک است. الزام غِیر از بعث و زجر است، بعث و زجر در همۀ صِیغ هست، ولِی الزام در آنها نِیست. بعث ِیعنِی انجام بده و زجر هم ِیعنِی انجام نده! حالا الزام بر انجام دادن و الزام بر ترک، انتزاع عقل عند فقد القرائن است، ِیعنِی وقتِی قرِینۀ بر ارشاد ِیا قرِینۀ بر اباحه در زمِینۀ رفع توهّم حظر نداشته باشِیم و امثالذلک. الزام از باب حکم عقل است بر اِینکه وقتِی که مولا امرِی را مِیکند مخاطب باِید انجام بدهد. اِین انتزاع عقل است!
بله، عقل انتزاع دِیگرِی هم مِیکند که اگر اِین کار را انجام ندهِی عقابت مِیکند! اِین دِیگر از کلام مولا انتزاع نمِیشود، بلکه خود عقل انتزاع مِیکند؛ همانطور که در تمام احکام عقلِیه، عقل همِیشه همِینطور حکومت مِیکند. البته اِین بحث در آنجاِیِی که حکومت عقل به جانب احتِیاط و امثالذلک است خواهد آمد. اصلاً احتِیاط عقلِی، به جعل شرعِی نِیست، بلکه عقل حاکم است که وقتِی مولا امرِی آورده است و شما مثلاً در شبهۀ مفهومِیه شک دارِید ـ حالا بعد بحث مِیکنِیم که آِیا در شبهۀ مصداقِیه اِینطور است ِیا در شبهۀ مفهومِیه ـ عقل حاکم است که وقتِی امر مولا منجّز است، شما باِید جانب احتِیاط را انجام بدهِید. ِیا عقل حاکم است که وقتِی در اِینجا امرِی آمده است، شما باِید از باب اشتغال، برائت ذمّه پِیدا کنِید. همۀ اِینها احکام عقل و از