قاعده لاضرر - حسينى طهرانى، سید محمد محسن - الصفحة ٢٥
بسم الله الرّحمٰن الرّحِیم
حمد و ستاِیش مخصوص ذات خداوندِی است که انسان را با نِیکوترِین قوام وجودِی آفرِید و او را به أسفلالسافلِین فرستاد تا با استضائه از نداِی عقل و پِیامبر درونِی و استفاده از تعلِیم انبِیا عالِیترِین مدارج قرب را بپِیماِید و شرِیعت را به منزلۀ شمعِی قرار داده و طرِیقت را که راه قرب به حق است طِی نموده و به حقِیقت واصل گردد. و درود لاِیزال بر محمّد مصطفِی صلِّی الله علِیه و آله و اهلبِیت طاهرِینش باد که لواداران و راهبران اِین مکتب بهسوِی وادِی مقدّس تجرّد و طور سِیناِی معرفتاند.
در نگاه علماِی اهل ظاهر، شرِیعت صرفاً به منزلۀ احکام و دستوراتِی است که رافع تکلِیف و مشقت است و هدف چنِین مجتهدانِی رها نمودن مقلدان از استحقاق عقاب، بدون توجه به کمالات باطنِی و جنبۀ ملکوتِی و تأثِیراتِی است که ِیک حکم شرعِی باِید بر نفس و جان مکلف بگذارد و استعدادهاِی نهفته در زواِیاِی وجودِی او را در اثر عمل به اِین احکام به شکوفاِیِی برساند. در ِیک جمله علماِی اهل ظاهر، احکام شرع را به مثابۀ دستورالعمل ِیک ربات و موجود بِیجان مِیبِینند و مکلف عامل به آنها را به منزلۀ رباتِی مِیپندارند که با اِین احکام برنامهرِیزِی مِیشود و هر قدر تقِیّد او به اِین ظواهر بِیشتر باشد، ارزش بِیشترِی دارد.
در جانب دِیگر، جاهلانِی قرار دارند که با ادعاِی وصول به باطن، از تعبد به ظاهر شرع، بالمره شانه خالِی کرده و ِیله و رها به ارضاء هواهاِی نفسانِی خود به نام سِیر و سلوک مِیپردازند.