ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - قتل و خشونت
طايفه بوچاقچى، شاهزاده حاج داراب ميرزا از مالكان محل و سيد حسين قوالالتجار از متنفذين سيرجان) پرداختند و در نتيجه در جريان يك ميهمانى كلانتر سيرجان در تاريكى شب به قتل رسيد. اين ماجرا به شورش مردم سيرجان بر ضدّ بهاييان انجاميد و مردم، كه منابع بهايى ايشان را «چند هزار نفر عوام كالانعام» مىخوانند، سيد يحيى سيرجانى (بهايى عامل قتل كلانتر) را كشتند.[١]
قتل محمد فخار نيز از قتلهايى است كه سر و صداى فراوان به پا كرد. بهاييان، به دستور محفل روحانى يزد، فرد فوق را، كه گويا به بهايىگرى اهانت مىكرد، كشتند و جسد او را سوزانيدند. در پى اين پيشامد، ابتدا عامل مستقيم قتل، سلطان نيكآيين، دستگير شد و سپس ١٢ نفر از معاريف بهاييان يزد، از جمله محمدطاهر مالميرى و ميرزا حسن نوشآبادى و حسين شيدا، به اتهام مشاركت در قتل زندانى شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمان به تهران فرستاده شد. هر چند اتهام اين گروه قتل بود ولى در زندان تهران در محل كمجمعيت و آبرومندى كه مختص به اشراف و اعيان بود محبوس شدند و با سران كرد و لر و خانهاى بختيارى معاشر بودند و حتى مدير زندان را تبليغ مىكردند. بهاييان در دادگاه به مظلومنمايى فراوان دست زدند و از جمله مالميرى چنين گفت:
«هواى يزد خشك است و كلههاى اهل يزد تمام خشك است و يك تعصبات لامذهبى جاهلانهاى دارند كه در ساير ولايات نيست. اهل يزد عموماً قتل ما بهاييان ر اواجب مىدانند و مال ما را حلال و هرگونه تهمتى و اذيتى را در حقّ ما ثواب مىدانند و به عقيده باطل خود بهشت مىخرند».
تمامى اعضاى اين گروه، به جز سلطان نيكآيين، پس از ١٤ ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهاييان مقتدر پايتخت، تبرئه شدند. رياست اين دادگاه را فردى به نام عاصمى و وكالت بهاييان را فردى به نام دادخواه به عهده داشتند. هرچند منابع بهايى مىكوشند تا اين ماجرا را «تهمت» جلوه دهند؛[٢] ولى محكوم شدن سلطان نيكآئين، به رغم اعمال نفوذ فراوان بهاييان، ثابت مىكند كه مجرم بوده است. عبدالحسين آيتى با اشاره به قتل محمد فخار و موارد ديگر مىنويسد:
«خدا نيارد روزى كه ميدان براى بغضا و شحناء ايشان باز شود. آن وقت است كه چند نفرشان در شاهرود آدم مىكشند. (در واقعه ١٣٢٤ فتنه بابىهاى شاهرود) يا مانند سلطان باروت كوب [نيكآئين] و چند تن اهل محفل روحانى در يزد محمد كوزهگر [فخار] را در كوره مىسوزانند يا ذكر الله و عبدالحق نامى خود را در بين مهاجرين روسيه انداخته، در آذربايجان آتشى برافروختند كه نمرود از آن شرم مىبرد».[٣]
پىنوشتها:
[١]. فلسفه نيكو، ج ١، ص ٨١.
[٢]. براى نمونه بنگريد به:
Susan J. Stiles." Zoroastrian Convertions to the Bahai Faith in Yazd, Iran", The University of Arizona, M. A. Thesis, ١٩٨٣
. (٣). حسن اعظام قدسى (اعظام الوزاره). كتاب خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صدساله. تهران، ١٣٤٢، چاپخانه حيدرى. ج ١، ص ٢٥٧.
[٤]. براى نمونه بنگريد به: خاطرات اردشير ريپورتر (ظهور و سقوط پهلوى، ج ٢، صص ١٥٠ و ١٥٥).
[٥]. عبدالبهاء. مجموعه الواح مباركه به افتخار بهاييان پارسى. صص ٣٧، ٣٨، ٤٠، ٤١، ٤٣، ٤٩، ٥٤، ٥٥، ٥٧؛ نيز مراجعه شود به: شهبازى، نظريه توطئه، صص ٨١- ٨٦.
[٦]. فلسفه نيكو، ج ١، ص ٨٩.
[٧]. صبحى. پيام پدر. ص ٢٢٧.
[٨]. همان مأخذ، ص ٢٣٦.
[٩]. كشف الحيل، ج ٢، ص ٧.
[١٠]. اميركبير و ايران. ص ٤٤٨.
در ٢٢ ذيقعهده ١٢٦٤/ ٢٠ سپتامبر ١٨٤٨ سلطنت ايران به ناصرالدين شاه رسيد. در سه سال اوّل سلطنت ناصرالدين شاه حكومت ايران در دست با كفايت و مقتدر ميرزاتقى خان اميركبير قرار داشت كه مطلوب كانونهاى استعمارگر غربى نبود. در اين دوران شورشهاى بزرگى در ايران درگرفت كه مهمترين آنها شورش محمد حسن خان سالار در خراسان و شورش آقاخان محلاتى در كرمان و شرق ايران و شورش پيروان باب بود. درباره نقش استعمار انگليس در شورشهاى سالار و آقاخان محلاتى مطالب فراوانى مطرح شده ولى در زمينه نقش كانونهاى دسيسهگر خارجى در شورش بابيه تاكنون تحقيق دقيق و كاملى انجام نگرفته است. شورش بابىها در نخستين سال سلطنت ناصرالدين شاه و در سه منطقه مازندران و زنجان و يزد صورت گرفت و رهبرى آن با كسانى بود كه مدعى پيروى از باب بودند: آخوند ملا محمد حسين بشرويهاى و ملا محمد على بارفروشى در مازندران، ملامحمدعلى زنجانى در زنجان و سيد يحيى دارابى در يزد. اميركبير با قاطعيت به سركوب اين شورشها دست زد و سران باى شورشهاى فوق را در سال ١٢٦٦ ق. اعدام كرد. به طور مستند مىدانيم كه ملا محمد على زنجانى، رهبر شورش زنجان، اميدوار بود كه قشون روسيه به يارى بابيان بشتابد و زمانى كه از اين امر نوميد شد خواستار وساطت روسيه و انگلستان براى نجات جان خود شد. كه طبعاً اميركبير نمىپذيرفت. (آدميت، اميركبير و ايران، ص ٤٥٠) در ميان بابيان، ملاحسين بشرويه به «باب الباب» ملا محمدعلى بارفروشى به «قدوس» و ملا محمدعلى زنجانى به «حجت» ملقباند. در پى اين شورشها بود كه به دستور اميركبير باب نيز اعدام شد.
[١١]. اميركبير و ايران، ص ٤٥٧.
[١٢]. ميرزا اسدالله ديان احتمالًا يهودى الاصل بود زيرا با زبانهاى عبرى و سريانى به خوبى آشنايى داشت. در ايران آن زمان بعيد بود كه فردى مسلمان با زبان عبرى آشنا باشد.
[١٣]. ميرزا آقاخان كرمانى. هشت بهشت. صص ٢٨٣، ٣٠٢- ٣٠٣.
[١٤]. كشف الحيل، ج ٣، ص ١١٩.
[١٥].
Edward G Browne. Materials for the Study of Babi Religion. Cambridge, ٨١٩١. pp. ٢٥- ٧٥, ٠٢٢
. و نيز بنگريد به: كشف الحيل، ج ٣، صص ١١٤- ١٢٤.
[١٦].Famagusta ]Maghusa[ .
[١٧].
Fdward G. Browen. A Travellers Narrative ...] ١٩٨١. ٢ vol [. London. Cambridge University ....
[١٨]. هشت بهشت. ص ٣٠٩.
[١٩]. همان مأخذ، صص ٣٠٨- ٣٠٩.
[٢٠]. همان مأخذ، ص ٣١٠.
[٢١]. محمد حسين ركنزاده آدميت. دانشمندان و سخنسرايان فارسى، ج ٥، صص ٦٦٨- ٦٦٩.
[٢٢]. براى آشنايى با روايت بهاييان از اين ماجرا بنگريد به: مصابيح هدايت. ج ٥، صص ٨٨- ٩٥.
[٢٣]. بنگريد به: مصابيح هدايت، ج ٥، صص ٣٧٠- ٣٧٤.
[٢٤]. كشف الحيل، ج ٢، ص ٧.