ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - به سوى يك آخرالزّمان جعلى و مصنوعى
را به خاطر داريم، ضمن اينكه بازىهاى قابل قبولى از او در فيلمهاى مونيخ، آستريكس و اوبليكس: مأموريت كلئوپاترا،Birthday Girl ، آملى، نردبان جيكوب و عنصر پنجم شاهد بوديم.
امامتيو كاسوويتس فيلمنامه بابل پس از ميلاد را با همكارى جوزف سيمس براساس نوشته اريك برنارد و برگرفته از نوول مشهورى با نام بچههاى بابل به رشته تحرير درآورد. داستان فيلم درباره مأموريتى عجيب و غريب در زمان آينده نزديك است. يك مزدور كهنهكار به نام تورپ (وين ديزل) مأمور مىشود تا دخترى ١٧- ١٨ ساله به اسم آرورا را از صومعهاى در قزاقستان به نيويورك ببرد. در حالى كه شستش هم خبر ندارد اين دختر را براى يك گروه شبه مذهبى (تحت عنوان كليساى نئولايت) همراهى و محافظت مىكند كه قرار است مسيح موعود را به دنيا بياورد! از همين رو تعدادى از گروههاى مهمّ مافيايى و شبيه آن، به دنبال اين مريم دوران هستند. راهبهاى به نام خواهر ريكا (ميشل يهئو) نيز همراه آرورا است كه از او شديداً مراقبت مىكند، زيرا آرورا براى نخستين بار از صومعهاى كه در آن رشد كرده و بزرگ شده، قدم به دنياى خارج گذارده است؛ دنيايى كه ظاهراً با جهان امروز متفاوت است و به نوعى در يد قدرت گروههاى مافيايى و زيرزمينى قرار دارد. رئيس يكى از همين گروهها موسوم به گورسكى (ژرار دوپارديو) در يك ماشين پيشرفته متعلق به آينده، مأموريت فوق را به تورپ پيشنهاد مىدهد.
دنياى فيلم بابل پس از ميلاد، دنيايى آشفته و درهم و برهم به نظر مىآيد. تقريباً مانند آنچه در فيلم «فرزندان بشر» (آلفونسو كوارون) ديده بوديم يا در آثارى همچون «بليد رانر» و به طور كلى دنياى علمى افسانهاى فيليپ دى ديك كه آميزهاى از كائوس آخرالزمانى است و تلاش براى به عرصه آمدن كسى كه قرار است به آن كائوس خاتمه بخشد. (گفته شده نويسنده نوول بچههاى بابل يعنى موريس جى دانته از متأثران داستانهاى فيليپ دى ديك محسوب مىشود.)
در نخستين صحنههاى فيلم، تورپ را مىبينيم كه در خيابانى به شدت در هم ريخته و تحت كنترل افراد مسلح با يونيفرمهاى مختلف، در حالى كه خود را با بالاپوشى پنهان كرده، در زير باران شديدى قدم مىزند. پيش از آن روى تصاويرى از كره زمين و فضاى پيرامون آنكه دوربين به سرعت پيش مىرود تا بر نقشهاى از آمريكا و سپس نيويورك و يكى از خيابانهاى آن و روى چشمان شرربار تورپ نزديك شود، نريشن او را شنيدهايم كه مىگويد:
«سياره را نجات بده. سيارهاى مملو از دروغ و كثافت. هر وقت من اين جمله را خواندم، خندهام گرفته است. سياره را نجات بده. براى چى؟ و از چى؟ از خودمان؟ زندگى ساده است. بكش يا كشته شو. ترديد نكن و هميشه وظيفهات را درست انجام بده. يك رمز بقا. رمز من. همه اينها را مهم جلوه مىكنند تا روزى كه با يك انتخاب مواجه مىشويد. انتخابى كه همه چيز را دگرگون مىكند. اين كه به كمك كسى بروى يا فرار كنى و خودت را نجات دهى. من چيزى را آن روز ياد گرفتم. شما نمىتوانيد فرار كنيد. امّا خيلى بد بود، چون آن روز، روزى بود كه من مُردم ...»
به نظر اين همه آن چيزى است كه متيو كاسوويتس و همكار فيلمنامهنويسش قصد دارند در بابل پس از ميلاد بگويند. در همان اولين صحنههاى فيلم كه تورپ را در حال قدم برداشتن در خيابانى گويا در يكى از شهرهاى روسيه مشاهده مىكنيم، آنچه ديده مىشود، مصداق همان سخن تورپ است. سيارهاى مملو از دروغ و كثافت.
تورپ يك سرباز زردپوست را از چادرش بيرون مىكشد و او را به خاطر تنها ٢٠ دلار مورد تهديد و ضرب و شتم قرار مىدهد! اين در حالى است كه دريايى از اسلحههاى مخوف و مرگبار او را محاصره كردهاند و هر لحظه ممكن است به رويش شليك كنند.
خانه يا مكان اقامت تورپ در ميان ويرانهاى است كه كمتر به آپارتمان يا چيزى مثل آن شبيه است و بالاخره او با يك عمليات خشن و كشنده، توسط گروهى از سربازان مسلح به ماشين گورسكى براى معاملهاى تازه برده مىشود و مأموريت تازهاش را دريافت مىكند.
همين آشفتگى و هرج و مرج سرسامآور، هنگامى كه تورپ، آرورا و خواهر ربكا را به شهرى در مرز همين قزاقستان و روسيه برده نيز شديداً به چشم مىخورد. همانجا كه هم آرورا و هم خواهر ربكا براى در امان ماندن از باندهاى مافيايى ناچارند لباسهاى مبدل بپوشند تا خود را از نگاهها پنهان دارند. غافل از اينكه همچنان زير نظر چشمهاى ديگر هستند.
آرورا در عين حال، شخصيتى به غايت حساس و شكننده دارد. او در مقابل كشتار انسانها توسط آدمهاى ديگر آنچنان برآشفته مىشود كه حتى براى نخستين بار، در آن كشتى غولپيكر با اسلحه، كاپيتان و همراهانش را تهديد مىكند تا انسانهاى ديگر را هم نجات بخشند يا حداقل آنان را به قتل نرسانند.
همه اين صحنهها باعث مىشود تا در ذهن مخاطب، آرورا به نوعى شخصيت ماورايى پيدا كند. كاسوويتس به گونهاى فيلمنامه را پيش برده كه به نظر مىآيد، آرورا اساساً موجودى خارقالعاده است و از همين رو او را براى نجات بشريت، در صومعهاى حفظ كردهاند تا روز موعود فرا رسد. از همين روست كه او را طىّ مأموريتى دشوار از ميان خطرهاى فراوان گذر مىدهند تا به مكان مقرر برسانند. البته طىّ اين سفر مخاطرهآميز، كاسوويتس انواع و اقسام حادثهپردازى و صحنههاى به اصطلاح اكشن معمول را در مقابل تماشاگرش قرار مىدهد تا او را طىّ پروسهاى جذاب درگير پيامهاى فيلمش كند. از تعقيب