ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - آخرالزمان در سينماى امروز
بازسازى فيلم فوق كه سال گذشته بر پرده سينماهاى جهان رفت، دقيقاً همان وقايع و سير اتفاقيه فيلم سى سال پيش، البته با بازيگران و دستاندركاران تازهاى به نمايش درآمد.
نوزاد «رابرت تورن»، سفير آمريكا به طور مرموزى در بيمارستان جان مىسپارد و او براى اينكه همسرش دچار ناراحتّى نشود، به پيشنهاد كشيشى در همان بيمارستان، نوزاد ديگرى را به فرزندى قبول مىكند و نام وى را «ديمين» مىگذارد. به تدريج رفتارهاى عجيب و غريبى از ديمين سر مىزند و پرستارش نيز در مراسم تولد پنج سالگىاش به طرز تكان دهندهاى خودكشى مىكند. كشيشى به نام پدر «برنان» به رابرت تورن هشدار مىدهد كه ديمين فرزند انسان نيست ولى رابرت باور نمى كند تا اينكه ابتدا همسرش در حادثهاى مجروح شده و سپس به شكل مرموزى مىميرد. عكاسى، حقايق باورنكردنى را براى تورن شرح مىدهد و براى كشف ماجرا همراه او راهى فلسطين و اسراييل مىشود. ديگر براى تورن ثابت شده كه بايد ديمين را با خنجرهاى مقدّس از بين ببرد، خصوصاً كه عكاس نيز در حاثهاى جان مىسپارد. امّا تلاش رابرت تورن براى كشتن ديمين در كليسا، با دخالت پليس و به قتل رسيدن تورن بى نتيجه مىماند.
البته واضح است كه يكى از مهمترين دلايل اين بازسازى نعل به نعل، حضور «ديويد سلتزر» به عنوان فيلمنامه نويس است كه سى سال بعد، براى ساخته شدن فيلم «طالع ٦٦٦»، پيروى از كليشههاى روز سينماى هاليوود، باعث شده كه كارگردان آن يعنى جان مور از نماهاى شوكآور همراه افكتهاى رايج (كه به هيچ وجه در نسخه دهه هفتاد سابقه نداشت) استفاده كند.
امّا حالا شايد با توجه به فيلم «رمز داوينچى» خيلى راحتتر بتوان در مورد «طالع نحس» صحبت كرد. در دو صحنه فيلم همان عدد ٦٦٦ مشاهده مىشود. يكبار توسط عكسهاى همان عكاس ياد شده از جسد پرستارى كه خودكشى كرد و عدد ٦٦٦ بر قسمتى از دست راستش نقش بسته بود و ديگرى وقتى تورن، آن را در ميان موهاى ديمين و بر فرق سر او مشاهده مىنمايد.
به نظر مىرسد كه ديمين و حاميانش در جهت عملى ساختن همان تفكر ٦٦٦ كه در «رمز داوينچى» رازش برملاشد، تصوير مىشوند و البته نمايش پىدرپى اين دو فيلم نيز نمىتواند خالى از تعبير و تفسير مربوط باشد. تفكرى كه بنا به اظهار همان فيلم، از «انجمن سرّى خانقاه يهود» و از اوايل هزاره دوم ميلادى برمىآيد كه امروزه در برخى از فرقههاى تصوّف يهود همچون «كابالا» تبلور يافته است. تفكرى كه انديشه صهيونيسم را براى دستيابى به اهدافش يارى مىدهد.
در جملاتى كه پدر برنان در صحنهاى از فيلم به نقل از كتاب مقدّس نقل مىكند و بعداً هم در صحبتهاى مابين رابرت تورن و عكاس براى گشودن راز ديمين چند بار نقل مىشود، گفته مىشود كه: «وقتى قوم يهود به صهيون باز گردد و ستاره دنبالهدارى آسمان را بشكافد و ... او از درياى ابدى برمىخيزد و ارتشى در كرانههاى آن به وجود مىآورد تا هركس در مقابل برادرش بايستد ...»
اين نوع تفكر آخرالزمانى كه بهتر است (همچنانكه در همان اوّل فيلم هم از قول كشيشى گفته مىشود) در اينجا باور «آرماگدونى» ناميده شود، در بسيارى از آثار به اصطلاح ترسناك هاليوود به شيوههاى گوناگون تبليغ شده است و هرگونه مقابله با آن بيهوده تلقى مىشود.
در ابتداى همين فيلم «طالع نحس» از قول كشيشى كه بر روى نشانههاى آخرالزمان تحقيق كرده است، همه آن نشانهها به نقل از بخش «مكاشفه رويدادهاى آخرالزمان» عهد جديد كتاب مقدّس با ذكر مصاديق روشن از وقايع روز، نشان داده مىشود. براى مثال در بخش بيان رؤياى هفت شيپور، وقتى مىگويد: «... فرشته دوم شيپور را نواخت، ناگاه چيزى مثل كوهى بزرگ و آتشين به دريا افتاد ...»، تصاوير انهدام برجهاى تجارت جهانى نيويورك در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ را مىبينيم. يا هنگامى كه از شيپور سوم مىگويد:
«... وقتى فرشته سوم شيپور را به صدا درآورد، ستارهاى