ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - دعا كليد ظهور
مىگويند: «امام زمان به اين زودىها نمىآيد!»
اين گونه اظهار نظرها، خلاف روايات متعدّدى است كه به ما امر مىكند هر صبح و شام منتظر فرج باشيم و تأكيد مىكند كه ظهور به طور ناگهانى و زمانى كه مردم گمان نمىبرند صورت خواهد پذيرفت. محبّت و علاقه به امام نيز اقتضا دارد كه ما ظهور را دير نپنداريم؛ زيرا غيبت، دوران تنهايى، دلشكستگى و غصب حقّ امام است. آيا اگر فردى از عزيزان ما به زندان افتاده باشد يا به سفر رفته و بازنگشته باشد، تحمّل آن را داريم كه كسى بگويد: «بىخود منتظر نباشيد؛ به اين زودىها نخواهد آمد!» در برابر چنين سخنانى، چه واكنشى نشان خواهيم داد؟
٦. برخى براى واجب دانستن امرى به دنبال فتوا مىگردند. در صورتى كه در اصول دين، تقليد جايز نيست و هر كس بايد به وظيفه خويش عمل نمايد. دعا براى فرج، واجب است از آن جهت كه حضرت
امام جواد (ع) به حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) فرمودند:
اى ابوالقاسم (كنيه حضرت عبدالعظيم) مهدى ما آن امام هدايتگرى است كه واجب است در دوران غيبت انتظار او را كشيد و در زمان ظهور از او اطاعت كرد.[١]
و فرمايش امام حسن مجتبى (ع) به مرحوم
فقيه ايمانى كه دعا براى فرج را مثل نمازهاى پنجگانه واجب دانستهاند[٢] نيز مؤيّد اين معناست.
٧. نبايد دعا براى فرج را هم رديف بقيّه دعاها دانست و اين مسئله مهم نبايد به امرى كليشهاى و تشريفاتى تبديل شود. نبايد دعا براى فرج را به انتهاى مجلس دعا و ذكر، آن هم پس از دعا براى بانى مجلس، مريض مدّ نظر، ملتمسان دعا و اموات حاضران! موكول نمود. در صدر همه حاجتها، دعا براى ظهور امام عصر (ع) است. به يك يا دو دعا نيز نبايد بسنده كرد. در همين يك دعا، فرج عالَم و آدم نهفته است. ماهيّت اين دعا با بقيّه دعاها تفاوت دارد. «همه مشكلات» و «مشكلات همه» را در برمىگيرد. علاوه بر اينكه اين دعا، دعا براى امام زمان و حجّت دهر و خليفه خدا و بهترين انسان روى زمين است همه گرفتاران، بيماران، گرسنگان، بىپناهان، مظلومان و محرومان جهان و حتّى مردگان را نيز شامل مىشود. حتّى حيوانات نيز پس از ظهور، از عدالت امام بهرهمند خواهند شد. در احوال مرحوم ميرزا ابوالفضل قهوهچى گفتهاند: وى زمانى در بيابان در يك شب برفى، گروهى گرگ را مىبيند كه به گرد يكديگر حلقه زده و زوزه مىكشند. با حالت تعجّب به خداوند عرض مىكند كه خدايا اينها ديگر چه مىگويند؟ در اين هوا چه مىخواهند؟ به او فهمانده بودند كه اين زبان بستهها به درگاه خدا شكايت مىكنند كه خدايا تا كى ما حرام بخوريم؟! پس كِى امام زمان (ع) مىآيد تا ما هم از اين حرامخورى نجات پيدا كنيم؟
٨. برخى نيز مىگويند: «تا ما درست نشويم آقا نمىآيد» اگر معناى اين حرف اين باشد كه ما بايد خود و جامعه خويش را اصلاح و به ظهور كمك كنيم مطلب درستى است؛ ولى اگر نااميد شويم و بگوييم تا زمانى كه اوضاع به همين منوال است آقا نمىآيد، حرف درستى نيست؛ زيرا اوّلًا امام در زمان نااميدى مردمان مىآيد. دوم آنكه ايشان نيز براى اصلاح مىآيد و زمين را پر از عدل و داد مىكند. سوم آنكه ما تحت هيچ شرايطى نبايد از ظهور نااميد باشيم. هر لحظه ممكن است فرج فرا برسد.
٩. برخى اشخاص نيز با استناد به توان تسليحاتى ابرقدرتها كه قادر به تخريب تمام كره زمين است با لحنى آميخته به نگرانى و دلسوزى راجع به ظهور امام سخن گفته و اظهار مىدارند امام چگونه خواهد توانست بر شرايط امروز جهان فائق آيد؟ توجه به چند نكته در اين قسمت ضرورى است:
- امام معصوم «قدرة الله» است. مظهر قدرت الهى است. با يك اشاره حضرتش، همه سلاحها و ابزارآلات جنگى از كار خواهد افتاد. امدادهاى غيبى نيز به كمك آن حضرت خواهند آمد. رعب و ترسى كه هيبت ايشان در دل كفّار و منافقان خواهد انداخت، مانع از بسيارى از تحرّكات و مخالفتها عليه ايشان خواهد شد. از همين روست كه در روايات از ايشان به عنوان «المنصور بالرّعب» ياد شده است. يعنى «ترس»، خود از ابزارهاى يارى امام به شمار مىآيد. اگر چه بنا به مصلحت الهى، آن حضرت، از اسباب ظاهرى نيز براى فتح جهان استفاده مىكند و برخى از ياران ايشان به شهادت خواهند رسيد.
- وعده قطعى الهى به پيروزى امام عصر (ع) تعلّق گرفته است. همه انبيا و اوليا به ظهور آن حضرت بشارت و به پيروزى ايشان نويد دادهاند. آن ولى خدا براى شكستن پشت ظالمان، ويران نمودن كاخهاى ستمگران، ريشهكن نمودن اهل عصيان و طغيان و قطع ريسمانهاى دروغ و بهتان و ... خواهد آمد.
اين بار- بر خلاف دفعات گذشته كه اكثريّت انبيا تكذيب شدند و همه ائمه (ع) به شهادت رسيدند- شكستى در كار نيست. حضرت صاحب الزّمان (ع) براى پيروزى خواهد آمد. محدّث عالى مقام شيعه مرحوم شيخ حرّ عاملى (ره) مىگويد:
در عالَم خواب ديدم كه حضرت مهدى (ع) وارد مشهد شدهاند. از منزل ايشان سؤال كردم. گفتند در طرف غربى مشهد در باغى كه عمارتى دارد وارد شدهاند. به خدمت آن حضرت شرفياب شدم. ديدم در وسط مجلسى كه نشستهاند حوضى است و حدود بيست نفر در مجلس حضور دارند.
پس از ساعتى گفتوگو، غذا آوردند. اندك بود؛ امّا بسيار لذيذ به طورى كه همگان خورديم و سير شديم؛ امّا غذا همچنان به حال خود باقى بود. از غذا كه فارغ شديم، دقّت كردم ديدم شمار اصحاب آن جناب از چهل نفر تجاوز نمىكنند. با خود گفتم: اين بزرگوار ظهور فرموده و لشكريانش بسيار اندكاند. اى كاش مىدانستم آيا پادشاهان زمين از او اطاعت مىكنند يا با آنها به جنگ برمىخيزد؟ چگونه بدون لشكر بر آنها پيروز خواهد شد؟ پيش از آنكه حرفى بزنم به من نگاهى نموده و با تبسّم فرمودند:
شيعيان مرا از كمى ياور مترسان كه مردانى همراه