ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - علما و تعامل مردم با آنان
اين رفتار ناپسند فرزندان و همسر خويش شادمان مىشوند. خود را به سان زنان سازند و از لباسهاى زنانه و طلا استفاده كنند و به مانند آنان خود را آرايش كنند. به سبب فحشاى همجنسگرايانه براى همجنس خود، همانند مردى كه بر همسر خويش غيرت مىورزد، به ديگران غيرتورزى و حمله كنند ...»
زنان حيرتزده آخرالزّمان
زنان به همان اندازه كه نقش قابل توجّهى در سازندگى و تعالى نسلها در طول تاريخ ايفا كردهاند، در آخرالزّمان به سقوط خود و اطرافيانشان كمك مىكنند. برخى از آفاتى كه علاوه بر آسيبهاى مشترك با مردان، به طور خاص دامنگير زنان مىشود، از اين قرار است:
«حيا از زنان رخت بربندد و زنان فاسد شوند. زنان هرچند به ظاهر لباس پوشدهاند، امّا بدنهايشان (به سبب نوع پارچه، نحوه دوخت و اندازه لباسها) نمايان است. سبك و شوخ و شنگ شوند. بر زين سوار شوند. به مانند مردان براى خود محفل و اتّحاديه و انجمن به پا كنند. خود را براى اهل كفر زينت كنند. تمام همّتشان معطوف به زينتشان شود. در همه چيز، گستاخ، دريده و پيشرو باشند. خود را به سان مردان بسازند. خود را براى همجنس خويش، فربه و زينت كنند و به جاى همسر، به سراغ همجنسان خويش بروند ...»
حيرتزدگى اقشار مختلف اهل آخرالزّمان
با مطالعه روايات توصيف كننده آخرالزّمان، به آفاتى برمىخوريم كه مربوط به اقشار خاصّى از جامعه است كه به مهمترين آنان مىپردازيم:
حاكمان و فرمانروايان
حكّام و فرمانروايان همواره در طول تاريخ، نقشى مهم و كليدى در جهتگيرىهاى كلّى جوامع داشتهاند؛ به نحوى كه با تغيير يك نظام سياسى به طور ملموس و محسوس، مىتوان جلوه تغييرات را در طبقات مختلف اجتماعى مشاهده كرد. در دوره آخرالزّمان كه سير عمومى جهان و بشر به سمت انحطاط و تباهى است، حكومتداران نقشى بسزا در اين به ورطه هلاك افتادن دنيا ايفا مىكنند:
«واى بر اين امّت از پادشاهان ستمگر كه چگونه مىكشند و مىترسانند آنان را كه از خداوند اطاعت مىكنند! تنها افرادى از دست ايشان ايمن خواهند بود كه از آنان اطاعت كنند. به همين جهت مؤمن پرهيزكار به مسالمت با آنان صحبت كند؛ امّا قلباً از ايشان فرارى است. افرادى حاكم مردم شوند كه اگر مردم حرف بزنند، آنان را بكشند و اگر هم سكوت اختيار كنند، اموال ايشان را مباح بشمارد ... حرمتشان را لگدكوب نموده و خونشان را بريزند و دلهايشان را پر از خوف و رعب كنند. احمقها متصدّى امور مىشوند. حاكمان ظالم، اهل باطل را بر اهل حق مسلّط كنند. بيشترين ثمر رفتارها و سياستهاى حاكمان، خرابى و ويرانى است؛ نه اصلاح. آنان مردم را به فرهنگ و سنن غرب و شرق مىآلايند، تصميمگيرىها بر مبناى جور و ستم مىشود، كودكان، زنان، اشرار و افراد ناشايست و ضعيفالايمان به حكومت مىرسند و آنان نيز سفيهان و انسانهاى بىمبالات را براى اداره امور با خود همراه مىسازند. آنان پسران مردم را كشته و زنانشان را به بىعفّتى سوق مىدهند ...»
البتّه نبايد اين را فراموش كرد كه مردم خود نيز در اين جنايات مقصّرند؛ زيرا از سويى اين آسيبها، اثر وضعى رفتار و كردارشان است و از سوى ديگر هرجا كه در مقام انتخاب و انتصاب قرار گيرند، افرادى را به كار بگمارند كه صلاحيت تصدّى آن مناصب را ندارند:
«مردم، افرادى را پيشواى خويش سازند كه در ميان آنان به مكر، منكر، رشوه و قتل عمل كند؛ گويا آنان پيشواى قرآنند؛ نه قرآن امام ايشان.»
علما و تعامل مردم با آنان
دانشمندان بر خلاف حكّام كه با ابزار زر و زور و تزوير به جهت دادن مناسبات اجتماعى مشغولند، با بهرهمندى از ابزار و روشهاى به دست آمده از علم و تقوا، بر انديشهها و قلوب مردم سلطه مىيابند و از اين طريق، به آنان جهتدهى مىكنند. در دوره حيرت، عالمان نيز حيرتزده و حيرتزا خواهند شد:
«فقيهان هدايت، اندك و فقيهان گمراه كننده بسيار شوند،[١] افراد به قصد رياستطلبى و تصدّى مناصب به دنبال تحصيل دين بروند. فتاوا بر اساس پيشداورىها و خواستههاى شخصى باشد؛ نه مبانى و اصول اسلامى. بيش از ورع، حرص و طمع داشته باشند. به در خانه ستمگران بروند و روزى خود را از آنان بجويند. فتنه از ايشان برخيزد و به ايشان بازگردد. برترين مخلوقات خداوند باشند و اهل عدول (روىگردانى) و تحريف دين باشند. در اظهار محبّت و دوستى به دشمنان اهل بيت (ع) مبالغه مىورزند و تمام تلاش خود را براى گمراه كردن شيعيان به كار مىبرند. اگر به منصبى برسند، هرگز از گرفتن رشوه و جمع مال و منال و ثروت سير نمىشوند و هرگاه از منصب به كنار بروند، به عبادت مىپردازند. در منبرهايشان مردم را به تقوا بخوانند و ذرّهاى تقوا در زندگى شخصى و رفتارشان ديده نشود. آگاه باشيد كه اينگونه علما قاطع طريق و دزدان ايمان مؤمنانند و دعوتكنندگان به سمت الحاد! هركس از شما آنان را درك كند، بايد از ايشان حذر كرده و دين و ايمان خود را از شرّ آنان نگاه دارد.»[٢]
در نتيجه با وجود چنين علما و فقهايى، مردم آخرالزّمان نيز چنين سرنوشتى پيدا مىكنند:
«جهالت عمومى نسبت به مسائل دينى و احكام و تكاليف شرعى پديد خواهد آمد. دنيا و ثروت بر علم برترى مىيابد. شيوع وفات علما و كمبود آنان به تبع جبران نشدن اين ضايعه توسّط نسلهاى بعد، تحقير و بىتوجّهى مردم به علما، آموختن فقه و دين با انگيزههايى،