ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - برخوردار از نعمت ها، امّا غافل از آنها
سومى) گرانى و بىانصافى كاسبان. چهارمى) گوش بريدن كاسبان و جنس در هم دادن به مشترى كه بيشترش آشغال است. پرسيدم: وقتى اين همه ميوه و خوراكى مىبينيد چه پيش خودتان فكر مىكنيد؟
اوّلى) خُب نعمت خداست، دومى) مىگويم اين همه جنس هست، امّا چرا برخى كاسبان بىانصافى مىكنند و آنها را به قيمت به مشترى نمىدهند كه از بين نروند. سومى و چهارمى هم حرفش را تأييد مىكنند. پرسيدم: وضعيّت كالاهاى ديگر غير از موادّ خوراكى چطور است؟
اوّلى) همه چيز زياد است، ولى قيمتها خيلى گران است. به نظر من كسى خريد نمىتواند بكند.
دومى) خيلى چيزها به درد بخور نيستند. چينى و هندىاند.
مىپرسم به نظر شما اگر كسى نمىتواند خريد كند، پس اين مغازهها چه كار مىكنند، چرا اين همه جنس مىآورند؟
اوّلى) خوب البتّه خانمها هستند كه چرخ اين مغازهها را مىچرخانند و مرتّب خريد مىكنند. مىگويم پس مردم قدرت خريد دارند؟
دومى) بله اگر نداشته باشند، كه اين همه خريد نمىكنند.
سومى) خيلى از اين خريدها زيادى است و به نظر من اسراف است، مگه سالى چند دست لباس براى يك نفر نياز است، خانوادهها واقعاً براى خريد خود برنامه ندارند، تا چشمشان چيز تازه مىبيند، هوس مىكنند كه بخرند.
چهارمى) به نظر من نبايد اين همه جنس وارد بازار شود تا مردم را به هوس خريد بيندازد.
دومى) در تأييد حرف نفر چهارم گفت: خوب است كه رسانهها اين مطالب را به مردم ياد بدهند.
اوّلى) خدا پدرت را بيامرزد، روزنامهها، مجلّهها، صدا و سيما كه پر از تبليغ براى مصرف است، اصلًا تشويق به كم مصرف كردن جزو برنامههاى آنها نيست. حتّى در و ديوار شهر هم پر از اين تبليغهاست.
دومى) كاش همه تبليغات يك دست باشند ما در همه جا بين آنها تناقض و تضادّ مىبينيم، مثلًا آيهاى از قرآن كريم يا روايتى از ائمه (ع) در صرفهجويى و عدم اسراف آورده شده و در كنارش تبليغ فلان كالا با رنگ و لعاب ويژه خودنمايى مىكند. خوب اين موارد شايسته جامعه مذهبى و مسلمان ما نيست.
من هم به حرفهاى آنها اين نكته را اضافه كردم: به خصوص كه ما الآن در تحريم اقتصادى قرار گرفتهايم، آيا وقت آن نرسيده كه يك شيوهنامه براى مصرف و تبليغ تهيّه بشود؟ آيا به اين ضرورت نرسيدهايم كه همه واحدها چه رسانهها، چه بخش واردات و صادرات، چه تعاونىهاى مصرف و تاجران كالا چه مصرف كنندگان و ... بپذيرند كه لطف زندگى و خوشبختى در زياد مصرف كردن نيست، در خوب و بهينه مصرف كردن است؟
سومى) راست مىگى، زياد داشتن و زياد خواستن با هم رفيقند، هر كس بيشتر داره، بيشتر هم مىخواد، پدرهاى خانواده خودشان را به آب و آتش مىزنند، حلال و حرام مىكنند تا خانواده بيشتر و بيشتر مصرف كند، ولى از طرف ديگر بچّههايى كه به هر قيمتى! خوب و زياد مصرف كردهاند، عادت به زيادهخواهى مىكنند، ناشكر و ناسپاس مىشوند. محبّت پدر و مادر و نعمت دادن خدا را جزو وظايف آنها مىدانند.
چهارمى) راستى راستى همين طور است. هر چه بيشتر مىگيرند، كم حياتر مىشوند.
دومى) همه همين طورند. الآن نگاه كنيد اين همه خدا به ما نعمت داده، هيچ به چشممان نمىآيد، امّا يكى از اين نعمتها كه كم مىشود، شروع به نق زدن مىكنيم و آه و ناله، كه چرا خدايا اين نعمت را كم كردى، چرا اين طورى شد و ...
اوّلى) امّا پيش خودمان فكر نمىكنيم در مقابل همه آنچه داريم چه كردهايم، آيا شكر خدا كردهايم؟ آيا قدر نعمتها را دانستهايم. ما فقط جاى خالىها را مىبينيم و چشممان به نيمه خالى ليوان است.
پسر جوانى كه چهره آفتاب سوخته و دستان پينه بسته مردانهاش حكايت از اين مىكرد كه كارگرى زحمتكش است و شاهد همه گفتوگوهاى ما تا اين لحظه بود، جلو آمد و گفت: آقاى خبرنگار يك چيزى هم من بگم؟
با خوشحالى و در حالى كه دستش را گرم مىفشردم، گفتم: بگو و او گفت: تا چند وقت پيش بيكار و ول توى خيابانهاى شهرمان مىچرخيدم و چند تا دوست هم داشتم كه يكيشان معتاد بود و بقيّه هم بهتر از من نبودند تا اينكه فهميديم رفيق معتادمان اوضاعش خيلى خراب شده و ديگه از مرز خطر هم گذشته. تصميم گرفتيم او را به كميته مبارزه با موادّ مخدّر معرّفى و اصلًا خودمان تحويلش دهيم. اين كار را هم كرديم. يك روز به مادر و پدرش سر زديم ديديم با فقر و بدبختى زندگى مىكنند، مادر دوستمان تصميم گرفته بود، يكى از كليّههايش را بفروشد تا خرج زندگيشان تأمين شود. آنجا ما از خودمان خيلى خجالت كشيديم كه اوّلًا هيچ كدام نمىتوانستيم حتّى به اندازه ده هزار تومان كمكشان كنيم، دوم اينكه فهميديم راستى راستى ما از ميلياردرها هم پولدارتريم و خداوند چقدر به ما نعمت داده! هر يك از اعضاى بدن ما چند ميليون مىارزه. آن وقت با اين همه ثروت، اين قدر مفلس بودن واقعاً خجالت داره. از آن روز سه تايى سر كار رفتيم و شكر خدا وضعمان خوب شده. مىخواستم بگم شما راست مىگيد كه ما، مردم نعمتهاى دور و برمان را نمىبينيم و از آنها استفاده نمىكنيم هميشه منتظر يك وضعيّت ايدهآل هستيم، مثلًا من خودم وقتى ديپلم گرفتم پيش خودم مىگفتم مگه مىشه من برم كارگرى بايد برايم اين شرايط و آن شرايط جور بشه. امّا حالا مىبينم خداوند نعمتى داده كه براى كسب نعمت ديگه بايد خرج بشه. اصلًا شكر؛ يعنى همين حرفهاى اين جوان كارگر خيلى به دلمان نشست. از او و بقيّه تشكّر كردم. اذان مغرب از مأذنه مسجد داخل ميدان پخش مىشد و من بساطم را جمع كردم تا به نماز برسم.
تا گزارش بعدى على يارتان