ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - جاهليت مدرن
مثل ابليسند. اومانيستهاى موحّد، مثل ابليسند. ملحدينشان كه هيچ! يعنى مىگويند خدا ما را خلق كرده است، ولى بعد از آن، خودمان در مقابل خدا شأنى داريم و اين شأن محترم است و بايد رعايت شود. دور انبيا و آموزههاى قدسى را خط مىكشند و حوزه حيات اجتماعى انسان را اصلًا حوزه دخالت وحى، انبيا و ولايت الله نمىدانند.
به بيان ديگر همه مناسبات سياسى، فرهنگى و اقتصادى كه منهاى خدا و به دور از ولايت خداوند شكل مىگيرد، مناسبات جاهليّت است ولو در ظاهرى مدرن؟
بله، اين جاهليّت، جاهليّت «جزيرةالعرب» نيست. اوّلًا، آنچه باعث شد آن دوران را جاهليّت بنامند، اعراض از خداوند متعال است. بر همين اساس، مردمى كه زندگيشان ساده باشد، ولى موحّد باشند، جاهل و اهل جاهليّت نيستند. بنابراين، مىتوان گفت: خروج از جاهليّت به درك حقيقت توحيد و مراتب توحيد واقع مىشود و جاهليّت سير در درجات استكبار است.
ثانياً، سير در درجات استكبار با ولايت اولياى طاغوت و امام مستكبران و ائمه استكبار و سير در درجات قرب هم با ائمه نور واقع مىشود. بنابراين، درك حقيقت ولايت ائمه (ع) خروج از جاهليّت است و اين خروج مستمر است، يعنى دائماً از جاهليّت به سمت معرفت، از جهل به سمت عقل و از استكبار به سمت عبوديّت سير مىكنند. به تعبير قرآن كريم: «اللَّهُوَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ؛[١] خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند آنان را از تاريكىها به سوى روشنايى مىبرد.» اين ولايت، ولايتى است كه مستمرّاً سير در نور را مىآورد. آن طرف هم «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ؛[٢] ولىّ كسانى كه كفر ورزيدهاند، سرورانشان [همان عصيانگران] طاغوتند آنان را از روشنايى به سوى تاريكىها مىبرند.» يك سير تدريجى است؛ اين سير تدريجى ظلمات پيچيدهتر و تفرعن شرح صدر يافتهترى درست مىكند به نام تفرعن و فرعونيّت نفس.
زمانى خروج از اين جاهليّت در حوزه حيات فردى مطرح مىشود؛ يعنى يك فرد خودش مىخواهد از جاهليّت و ظلمت خارج شود و به نور برسد، يك زمان هم بحث اين است كه ما مىخواهيم جامعهاى را از ظلمت خارج كنيم، از جاهليّت نجات دهيم و به نور برسانيم. اين موضوع به چه شكلى مىتواند تصوّر شود؟
انسان غير از حيات فردى، حيات اجتماعى هم دارد. اين بحثى جدّى و پر دامنه است كه از مباحث بنيادين جامعه، شناخته مىشود. اگر ما بپذيريم كه انسان حيات اجتماعى دارد، پس غير از آنكه حيات فردىاش بايد نورانى به نور ولايت باشد، بايد حيات اجتماعىاش هم نورانى به نور ولايت باشد، اين معنايش اين است كه بايد جامعهپردازى حول محور امام (ع) شكل بگيرد. به طورى كه همه شئون حيات اجتماعى در بستر تولّى به ولايت الله و ولايت امام معصوم (ع) قوام پيدا كند. اين معناى تحقّق توحيد در حيات اجتماعى انسانهاست. اين امر مىطلبد كه مناسبات اجتماعى؛ يعنى همدلىها، همفكرىها، همكارىها، ايجاد ساختارهاى اجتماعى، عقلانيّت اجتماعى و همه اينها تعاون در برّ و در امر ولايت باشد. اگر همه شئون حيات اجتماعى انسان، همكارى در موضوع ولايتالله
باشد، حيات اجتماعى او هم به نور ولايت الله نورانى مىشود والّا اگر انسانها، در حوزه حيات باطنى متولّى به ولايت الله باشند، ولى در حوزه حيات اجتماعى اين كار را نكنند، اينها در حوزه حيات اجتماعيشان به ولايت نرسيدهاند. انسانهايى كه در حيات اجتماعى به ولايت نمىرسند، دو دستهاند: يك دسته اعراض و تبرّى از ولايت باطل دارند، امّا فضاى حيات اجتماعى آنها آلوده به ظلمات است. دستهاى ديگر از انسانها در حوزه حيات اجتماعيشان متولّى به ولايت باطلند. نكته اساسى اينجاست كه اگر انسان خير را به طور مطلق در دستگاه خداى متعال ببيند و به آن اعتماد مطلق داشته باشد و در دستگاه اولياى طاغوت جز شرّ محض نبيند، سالم مىماند. بنابراين، اگر در فضاى باطل هم قرار گرفت، آن نور امام را دارد، گرچه هنوز جامعه حول امام به صورت كامل شكل نگرفته است، ولى اين جامعه آرام آرام در حال شكلگيرى است، تا به عصر ظهور برسيم؛ ولى كفر، جامعه خودش را به مرحله شرح صدر رسانده و همه عرصههاى حيات را پر كرده است. «بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» انسانى كه در اين شرايط زندگى مىكند، اگر از اين ولايت اعراض كند، اين انسان ظلمات پيدا نمىكند. دليل اينكه تا اين حد به ما تأكيد در لعن مىكنند، نكتهاش همين است. اين همان لعنى است كه خداى متعال مىكند و آنها را از رحمت خارج مىكند. ما بايد همين لعن را داشته باشيم تا ظلمات آنها، ما را نگيرد. اگر اين تبرّى و لعن، اين صفبندى و به دنبالش قتال يا درگيرى بود، اين انسان تسليم ولايت باطل نشده و در حيات اجتماعى ولايت باطل منحل نمىشود؛ در غير اين صورت اگر حيات اجتماعى آنها